Wednesday 18th of October 2017   

«

»

Print this نوشته

ابراز امتنان از شاعر درد آشنــای کشور

عزیز عزیزی12279128_10153711787042403_3428266016297718059_n
ابراز امتنان از شاعر درد آشنــای کشور
جناب سید فضل احمد « پیمان »

*********************************
امروز یکشنبه مورخ ۲۹-۱۱-۲۰۱۵ وقتی وقتی صفحه فیس بوک را باز کردم ، چشمم به قصیدۀ بلند بالای شاعر درد آشنای کشور سید فضل احمد پیمان افتاد
این قصیده را بجواب نامۀ منظوم بنده که چندین ماه قبل برای شان فرستاده بودم نوشتند ومرا مورد لطف ومهربانی خاص خود قراردادند
البته باید تذکر داد که جناب ایشان چندی قبل از نشر کتب مجموعۀ شعر ایشان بنام « توفان خون » که در دوران سنگر سروده بودند بمن اطلاع داده بودند وبا لطف بی شائبــۀ شان دو جلد ازین اثر گرانبهارا یکی عنوان من ودیگری را عنوانی آقای عبدالحی خراسانی ارسال داشته بودند ومن کتاب جناب آقای خراسانی را بایشان تحویل دادم
و اکنون وظیفۀ خود دانستم تا بابت ارسال کتاب « توفان خون» وهم بابت این قصیدۀ زیبا ومطول تازۀ شان که مرا مورد نوازش قرارداده بودند کمال تشکر کنم
شایان ذکر است که من منظومه ای را که قبلا عنوانی شان فرستاده بودم بسیار با عجله وبطور بدیهه نوشته بودم . امروز که آنرا دوباره باز خوانی کردم ، لازم دیدم تا کمی آنرا ویرایش کرده ، همراه با قصیدۀ بلند بالای استاد پیمان باشتراک بگذارم تا از یکطرف اظهار شکر وامتنانی از ایشان بوده باشد واز جانبی دوستان شعر وادب نیز با خواندن قصیدۀ ایشان حظ ببرند
اینک شما واین قصیده نامۀ استاد سید فضل احمد « پیمان »
با تقدیم احترام
عزیزی
——————–
۱۹-۱۱-۲۰۱۵
چندی قبل، دوست و برادر عزیز و گرامی‌ام Aziz Azizi شعر زیر را بنا بر لطفی که دارند در فضای فیس بوک به من ارسال کردند، حالا بعد مدت‌ها خوشبختانه، توفیق یافتم تا از این طریق من نیز سلامی خدمت شان داشته باشم.
از محمد عزیز « عزیزی»
تقدیم به برادر همسنگر و بلبل منبر وسخن سنج وسخنور وسخنسرای درد آشنای کشورم استاد سید فضل احمد « پیمان سوگوار»
************************
ای که از جمله راد مردانی!
تو وفادار عهـــد وپیمـــانی
هـــم ادیب وسخنور وعالم
هم سخن سنج وهم سخندانی
ای تو آئینه دار عصر جهاد
شاهــد وهم وشهیــد دورانی
ای علــم دار راه آزادی
پاســدار حریـم قـــرآنی
تو به خیل دلاوران جهاد
پیشتازی ومرد میـــدانی
در صـف رزم دشمنـان وطن
همچــوشمشیر تیز وبُـّرانی
با سلاح قلم به قلب عــدو
همچنان می زنی به پیشانی
چون دگر نخبگان دور جهــــاد
پیشـــتازی و اهـــل ایمــــانی
در سپهر سخــــن چنان دیدم
کــوکبِ روشن و درخشانی
در صف شاعران دورانت
تو چو خاقانئی و قـــا آنی
آگه از دین وفقه وقانونی
سالک راه پاک یزدانی
پیش آهنگ شاعـران جهـاد
در نبرد قلم چو حسّانی (۱ )
سحرِ کلکت بنازم ای «پیمان»!
کـــه بپا کرده است طــوفانی
شعر تو چنگ می زند در دل
همچو نقش نفیسه یِ «مانی» (۲)
در قصاید ترا مقام بلنـــد
میتوان گفت«خلیلی» ثانی
سبک اشعار آبدار تو چون
سبکِ عراقی و خراسانی
شعـر توعارفانه ورزمی
رنگ وبویش کلام قرآنی
چون ستایم ترا که می دانم
صاحب طبع گوهر افشانی
گویمت گر ادیب وفرزانه
لیک دانم فـزونترازآنــی
هم سخنورونکته دان ادب
در ظرافت «عبید زاکانی »
در چمـــنزار تشنۀ کشور
رحمت حق چو آب بارانی
اوستادی به فضل وعلم وکمال
لایــــق مســـــند بزرگانی
درصف بزم ورزم مردانه
تو علمدار و مرد میدانی
چه نکو احمد است نام ترا
که تو از خــــاندان ایشانی
عصر مارا نگر تو ای اســـتاد
هر طرف ظالم است ویا جانی
غرق در رشوت و فساد و ستم
گشته قاضی و شیخ و روحانی
توئی آگاه ازفســـــاد همه
که بهرجا سخن همی رانی
سایه ات بر هرات باد بلند
تا درین ملک هست افغانی
در مصاف جهالت وظلمت
نور پردازو پرتو افشانی
باقلم کرده ای بسی رسوا
ظالـــم وفاسق ویا جــــانی
از پیامت به مفسدان پیداست
دشمن رهــروان شیطــــانی
در تعّـبــد به خالق یکتا
داغ سجده ترا به پیشانی
هر سحرگاه از سراخلاص
تو ثناگوی ذات سبحــانی
من محب تو ام بجان زیرا
که تو از زمره یِ حبیبانی
ا زحقیر و کمینه شاگردت
به تو بادا ســــلام ارزانی
با چنین خامۀ شکسته خود
اینچنین میکنم رجز خوانی
روزگارت بکام باد همیش
نبود مــــر ترا پریشــــانی
شکر دارم زان همه لطفی
که نمودی بمن تو ارزانی
«پیمانا» ! سلام من بپــــذیر
نامه ام را اگر تو می خوانی
عفوخواهد «عزیزی» از یاران
زانکـــه دارد گنــاه ونقصــانی
پایان
****************
(۱) – حسّان بن ثابت شاعر معروف رسول الله (ص)
(۲) – مانی نقاش چیره دست دوران قدیم
شعر سید فضل احمد پیمان بجواب منظومه قبلی ام
بجواب نامه ی منظوم دوست عزیز و فرهیخته ام محمدعزیز
« عزیزی» سرکنسل سابق افغانستان در مشهد مقدس
خزان زندگی
*************
گربه هالندی و گر در انگلستانی عزیز
هرکجا هستی مرا افزون تر از جانی عزیز
مهربانی،‌مشفقی، صاحبدلی، فرزانه ای
یار دیرینی، عزیزی، جان و جانانی عزیز
هم مجاهد، هم سیاست آشنا، هم هوشمند
هم سخن سنج، هم سخنور هم سخندانی عزیز
در مقام دانش و در جایگاه معرفت
من بسان مورم و تو چون سلیمانی عزیز
حق استادیت را در روزگاران جهاد
هیچکس نتوان ادا کردن به آسانی عزیز
از نزول برکت رگبار ارشاد شما
بحر احساسات ملت گشت توفانی عزیز
می کنی از صحبت گرم «ضیائی» کسب فیض

Permanent link to this article: http://my.azmoone-melli.com/go/4907