Tuesday 22nd of August 2017   

«

»

Azmoone Melli

Print this نوشته

مختصری پیرامون زندگی عبدالسلام بن صالح هروی

Garig-1

ارسالی محقق و نویسنده گرامی جناب آقای عبدالکریم غریق – هالند

 

عبدالسلام بن صالح بن سلیمان بن ایوب بن میسره هروی حجازی نیشابوری مشهور به خواجه اباصلت هروی از محدثین و متکلمین عصر خود بوده است، پدران عبدالسلام بن صالح هروی در هرات زنده گی داشتند، و یکی از پدر بزرگانش در یکی از جنگ ها اسیر و به سرزمین حجاز برده شده، و برده عبدالرحمن بن سمره بن حبیب قرشی عبشمی گردید. خانواده عبدالسلام بن صالح هروی در شهر مدینه زنده گی می کردند، و او در حدود سال ۱۶۰ هجری قمری در مدینه متولد گردید، و در آنجا رشد کرد، اما در نیشابور سکنی گزید. موصوف برای جمع آوری احادیث رسول الله(ص) و فرمایشات اهل بیت آنحضرت(ص) مسافرت های زیادی نمود، او گاهی در بغداد، حجاز، کوفه و یمن بود، و زمانی در نیشابور، طوس، مرو، هرات، سرخس و دیگر شهر های خراسان گشت و گذار می کرد، نامبرده در علم حدیث و کلام جایگاه بس ارجمند و پر ارزشی پیدا نمود. موصوف از اوان طفولیت تا مدت سی سال در محضر سفیان بن عیینه محدث مشهور و متوفی سال ۱۹۶ هجری قمری بود و از وی حدیث آموخت. ابا صلت چندی در بغداد به روایت حدیث پرداخت و در زمان خلافت مامون الرشید عباسی به عزم جهاد به مرو آمد، و چون به مجلس خلیفه وارد شد، مامون کلام او را شنید و به او علاقمند شد، ابوصلت در رد مرجئه، جهمیه، زنادقه و قدریه می کوشید، و بارها با بشر بن غیاث مریسی در حضور مامون مناظره کرد.

عبدالسلام بن صالح به خاطر اجداد هراتی اش به اباصلت هروی معروف شده است. و صلت یا اسم پسرش بوده، و یا هم اینکه به واسطه خوش روئی و برخورد نیکو او را با کنیه ابا صلت یاد می کردند، زیرا صلت به معنی شخص پیشانی باز، گشاده روی و دلاور است. و او پس از اینکه امام علی بن موسی الرضا(رض) ولایت عهدی مامون الرشید خلیفه عباسی را قبول نمود، به خراسان آمد و ملازم و خدمت کار امام رضا(رض) بود.

ابا صلت هروی نزد تمام علمای رجال شیعه و اکثر علمای اهل سنت و جماعت مورد وثوق می باشد، به رغم اینکه شیخ طوسی او را از علمای عامه(اهل سنت و جماعت) شمرده است، گروهی از علمای اهل سنت و جماعت تنها بر تشیع او خرده گرفته اند. برخی از رجال شناسان هم چون یحیی بن معین، عجلی، ابن شاهین و نیز نجاشی از رجال شناسان امامیه وی را توثیق کرده اند، حال آنکه بعضی دیگر هم چون جوزجانی، نسائی، ابو حاتم رازی، عقیلی، ابن حبان، ابن عدی و دارقطنی او را تضعیف نموده اند. و حتی تعدادی از ایشان کلمات زشتی در رابطه با او به کار برده اند.

ابو صلت هروی از امام علی بن موسی الرضاء، علی بن حکیم أودی، شریک بن عبدالله نخعی، حماد بن زید، عبدالوارث بن سعید،جعفر بن سلیمان، عباد بن عوام، عطاء بن مسلم خفاف کوفی، إمام مالک بن انس، فضیل بن عیاض، عبدالسلام بن حرب بن سلم نهدی ملائی، خلف بن خلیفه، أبی خالد سلیمان بن حیان أحمر، علی بن هاشم بن برید بریدی، یوسف بن عطیه بن باب الصفار انصاری، هیاج بن بسطام تمیمی برجمی حنظلی هروی، عبدالله بن إدریس، سهل بن زنجله رازی، أبی خداش مخلد بن خداش کوفی، إسماعیل بن عیاش، جرید بن عبدالحمید، جعفر بن سلیمان ضبعی، زافر بن سلیمان، سفیان بن عیینه، سلم بن أبی سلم خیاط، أبی صالح شعیب بن ضحاک مدائنی، عبدالله بن نمیر، عبدالرزاق بن همام، محمد بن خازم أبی معاویه ضریر، معتمر بن سلیمان، هُشیم بن بشیر، یحیی بن یمان و یوسف بن عطیه صفار حدیث روایت نموده، و از او بکر بن صالح، إبراهیم بن إسحاق سراج، أحمد بن سیار مروزی، ابوبکر أحمد بن أبی خیثمه، ابو جعفر أحمد بن عبدالله طبرستانی غزاء، أحمد بن منصور رمادی، إسحاق بن حسین حربی، جعفر بن طرخان، عبدالله بن محمد بن شیرویه، علی بن أحمد بن نصر أزدی، علی بن حرب موصلی، علی بن حسن سلمی، علی بن حسین بن جنید رازی، عمار بن رجاء جرجانی، قاسم بن سلمه، محمد بن إسماعیل أحمسی، حسن بن حباب بغدادی مقرئ، حسن بن عباس رازی، حسن بن علویه قطان، حسن بن علی تمیمی طبری، حسین بن إسحاق تستری، ابوالعباس حسن بن عیسی بن حمران بسطامی برادر حسین بن عیسی، حسین بن حمید بن ربیع لخمی، سهل بن أبی سهل زنجله رازی، عباس بن سهل، عباس بن محمد دوری، عبدالله بن أحمد بن حنبل، ابوالهیثم خالد بن أحمد امیر همدان، ابو یحیی عبدالله بن أحمد بن أبی میسره مکی، عبدالله بن محمد بن أبی الدنیا، قاسم بن عبدالرحمن أنباری، محمد بن ایوب بن یحیی بن ضریس رازی، ابوبکر محمد بن داؤد بن یزید رازی، محمد بن رافع نیشابوری، محمد بن عبدالله بن سلیمان حضرمی، ابو جعفر محمد بن عبدالرحمن قریشی، پسرش محمد بن عبدالسلام بن صالح هروی، محمد بن علی مدینی فستقه، محمد بن عمر بن ولید کندی، معاذ بن مثنی بن معاذ عنبری، محمد بن هشام بن عجلان رازی، مذکور بن سلیمان، أبوالسری منصور بن محمد بن عبدالله أسدی رازی، موسی بن عمر و دیگران روایت نموده اند. (۱۴)

خواجه ابا صلت در سال ۲۳۲ و بنا بقولی ۲۳۶ هجری قمری در زمان حکومت طاهر بن عبدالله بن طاهر فوشنجی در خراسان وفات یافت، و مدفن او در کنار جادۀ مشهد – فریمان در فاصلۀ چهارده کیلو متری شهرمشهد واقع گردیده است، که مقبره، گنبد و صحن آرامگاه او توسط شخصی بنام کربلائی محمد علی درویش با کمک مردم بناء گردیده، و تعدادی از اهل عرفان مانند درویش علی متوفای سال ۷۲۶ هجری قمری در کنار مزار او دفن شده اند، و بنای اصلی بقعۀ او چهار ضلعی است و از هر سو به وسیله چهار در به بیرون مرتبط می شود، تزئینات کاشی هفت رنگ دو رواق مستطیلی شکل و آئینه کاری های این بناء زیبا و دیدنی است. در زمان جمهوری اسلامی نیز اضافاتی بر بنای مرقد خواجه ابو صلت هروی افزوده شده و تسهیلاتی نیز برای زائران آماده گردیده است، زیرا زائران امام رضا به زیارت قبر او هم می روند. و در شهر های قم و سمنان نیز مزار های منسوب به او موجود اند. (۱۷)

امام شمس الدین محمد بن أحمد ذهبی در کتاب الکاشف می نویسد: عبدالسلام بن صالح هروی مکنی به ابو صلت خدمتگار علی بن موسی الرضا (رض) بوده، و از مالک و حماد بن زید حدیث روایت نموده، و از او أحمد بن خیثمه و عبدالله بن أحمد روایت کرده اند. ذهبی او را متهم به تشیع کرده، اما شخص صالحی می دانند، و می نویسد: موصوف در سال ۲۳۶ هجری قمری وفات یافته است. (۱)

شهاب الدین أحمد بن علی مشهور به ابن حجر عسقلانی در کتاب تهذیب التهذیب آورده است: عبدالسلام بن صالح بن سلیمان بن ایوب بن میسره مکنی به ابو صلت هروی از جمله موالی قریش بوده، و در نیشابور سکونت داشته است، او به طلب حدیث به سر زمین های مختلف سفر نموده و در خدمت علی بن موسی الرضاء(رض) بوده است. موصوف از عبدالسلام بن حرب، عبدالله بن إدریس، عباد بن عوام، حماد بن زید، مالک بن انس، علی بن هشام بن برید، فضل بن عیاض، عبدالله بن مبارک، خلف بن خلیفه، جریر بن عبدالحمید، جعفر بن سلیمان، هشیم و دیگران حدیث روایت نموده، و از او پسرش محمد، محمد بن إسماعیل أحمسی، سهل بن زنجله، محمد بن رافع نیشابوری، دوری، ابن أبی داؤد، عبدالله بن أحمد، أحمد بن منصور رمادی، أحمد بن سیار مروزی، علی بن حرب موصلی، عمار بن رجاء، محمد بن عبدالله حضرمی، حسن بن علویه قطان، إسحاق بن حسن حربی، معاذ بن مثنی و جماعتی دیگر روایت کرده اند.

أحمد بن سیار(مروزی متوفی سال ۲۶۸ هجری قمری) می گوید: برایم گفته شد که عبدالسلام بن صالح از جمله موالی عبدالرحمن بن سمره بود، که با او ملاقات داشته ام، او با مردمان مجالست می نموده، و در راه دریافت حدیث مسافرت های زیادی کرده است. نامبرده مردی تنگدست اما زاهد و پرهیزگار بوده، و دیده نشده است که در تشیع خود افراط کرده باشد، او با بشر مریسی(مرجئی) در حضور مامون خلیفه عباسی مناظره نموده و بر او ظفر یافته است، وی ابوبکر صدیق و عمر فاروق رضی الله تعالی عنهما را مقدم می شمرد و بر عثمان و علی رضی الله تعالی عنهما درود و رحمت می فرستاد، و هیچ یک از صحابه را جز به کلمات زیبا و نیکو یاد آوری نمی کرد، اما او احادیثی را در مثالیب نقل کرده است، از إسحاق بن إبراهیم در باره عبدالسلام بن صالح هروی سوال کردم. گفت: از آن چیزی که دربارۀ معرفت روایت کرده، از آن اکراهی ندارم، و اما آنچه که به ارتباط دیانت است به آن توجهی نمی کنم.

قاسم بن عبدالرحمن أنباری می گوید: از یحیی بن معین در بارۀ حدیثی که ابو صلت از أبی معاویه و او از أعمش و او از مجاهد و او از ابن عباس مرفوعاً روایت کرده است یعنی حدیث (أنا مدینه العلم ………. الحدیث.) پرسیدم. گفت: آن حدیث صحیح است. خطیب می گوید: حدیث فوق به روایت از أبی معاویه صحیح است، زیرا او را غیر از یک نفر از او روایت کرده اند. مروزی می گوید: از ابو عبدالله در بارۀ أبی صلت سوال کردم. گفت: احادیثی منکر را روایت کرده است. برایش گفته شد. او حدیث مجاهد یعنی(أنا مدینه العلم.) را روایت نموده است. گفت: این را به روایت از او نشنیدم……….. و آنچه را از عبدالرزاق روایت نموده، نه آنها را می شناسم و نه هم شنیده ام.

   حسن بن علی بن مالک می گوید: از ابن معین در بارۀ ابی صلت سوال کردم. گفت: ثقه و صدوق است اما گرایش به تشیع دارد.

   ابن جنید به نقل از ابن معین می گوید: از او حدیث شنیدم، و او را دروغ گو نمی شناسم. گفتم: حدیثی که از أعمش و او از مجاهد و او از ابن عباس روایت نموده، چطور است؟ گفت: آن حدیث از طریق او به من رسیده، و قطعاً آنرا از دیگری نشنیدم. و بار دیگر ابن معین گفت: ابو صلت در نزد ما از اهل کذب نیست. دوری می گوید: از ابن معین شنیدم که ابو صلت را مؤثق گفت. و باز در بارۀ حدیث(أنا مدینه العلم.) گفت: این حدیث را محمد بن جعفر فیدی(ابو عبدالله متوفای سال ۲۳۶ هجری قمری و از راویان اهل سنت.) نیز از أبی معاویه روایت کرده است. و(ابوالعباس أحمد بن محمد بن قاسم) ابن محرز(بغدادی) به نقل از ابن معین گفته است: عبدالسلام بن صالح از آنهائی نیست که دروغ می گویند، و از او در بارۀ حدیث ابو معاویه سوال گردید. گفت: مرا (امام شیخ الإسلام حافظ ابو عبدالرحمن محمد بن عبدالله) ابن نمیر(همدانی خارفی کوفی متوفی سال ۲۳۴ هجری قمری) خبر داد، که آنرا ابو معاویه در قدیم گفته بود، و باز از آن چشم پوشی نمود، و ابو صلت چنین احادیث را جستجو می کرد، و مشایخی که آنها را روایت کرده بودند، احترام می نمود.

     صالح بن محمد می گوید: ابن معین را دیدم که در بارۀ عبدالسلام بن صالح حرف های نیکو می گفت.

     (ابو یحیی) زکریا(بن یحیی بن عبدالرحمن ضبی بصری شافعی) ساجی(متوفی سال ۳۰۷ هجری قمری) می گوید: عبدالسلام بن صالح احادیثی منکر روایت نموده، و ضعیف است.

     (حافظ أبی عبدالرحمن أحمد بن شعیب بن علی بن بحر خراسانی) نسائی( متوفی سال ۸۳۰ هجری قمری صاحب سنن) می گوید: عبدالسلام بن صالح ثقه نیست.

     جوزجانی می گوید: عبدالسلام بن صالح مائل از حق بود.

     (حافظ أبی أحمد عبدالله)ابن عدی (جرجانی متوفی سال ۲۹۷ هجری قمری) می گوید: او احادیثی منکر در فضایل اهل بیت رضی الله تعالی عنهم روایت نموده، و فردی متهم است.

     (أحمد بن غالب بن محمد) برقانی(متوفی سال ۴۲۵ هجری قمری) به نقل از دارقطنی او را رافضی خبیث گفته است.

     (إمام فقیه و محدث)دعلج (بن أحمد بن دعلج بن عبدالرحمن سجستانی بغدادی متوفی سال ۳۵۳ هجری قمری) گفته است: از ابو سعید هروی شنیدم، که برایش گفته شد: راجع به ابی صلت چه می گوئی؟ گفت: ابن هیضم ثقه است. و گفته شد که ما دربارۀ عبدالسلام از تو پرسان کردیم. گفت: بلی او ثقه است، و چیزی را بر این نیفزود.

     ابوالحسن می گوید: عبدالسلام بن صالح حدیث(ألإیمان إقرارٌ بالقول.) را روایت نموده، و او را متهم به وضع این حدیث نموده اند………………..

و ابن ماجه حدیث الإیمان را از او روایت کرده است.

     برقانی می گوید: برای ما ابوالحسن حکایت می کرد، که عبدالسلام بن صالح گفت: سگ علوی ها بهتر از تمامی اموی ها است. برایش گفته شد. اگر عثمان(رض) هم شامل آنها باشد. گفت: اگر عثمان(رض) هم شامل آنها باشد.

     (محمد بن عمرو بن موسی بن حماد) عقیلی(مکی متوفی سال ۳۲۲ هجری قمری) می گوید: عبدالسلام بن صالح رافضی خبیثی است، و مسلمه به نقل از عقیلی او را دروغگو گفته است.

     (ابو عبدالله محمد بن عبدالله) حاکم(نیشابوری متوفی سال ۴۰۵ هجری قمری) می گوید: نقاش و ابو نعیم گفته اند: عبدالسلام بن صالح احادیثی منکر روایت کرده است. و باز حاکم می گوید: او را امام اهل حدیث یحیی بن معین ثقه گفته است.

     (إمام شیخ الحرم ابوبکر محمد بن حسین بن عبدالله) آجری(بغدادی متوفی سال ۳۶۰ هجری قمری) به نقل از ابی داؤد می گوید: عبدالسلام بن صالح آدم مضبوطی است و ابن معین را در نزدش دیدم.

     محمد بن طاهر(بن علی قیسرانی شیبانی متوفی سال ۵۰۷ هجری قمری) می گوید: عبدالسلام بن صالح دروغگو است. (۲)

     ابی بکر أحمد بن علی معروف به خطیب بغدادی در تاریخ بغداد می نویسد: عبدالسلام بن صالح بن سلیمان بن ایوب بن مَیسره مکنی به ابو صلت هروی مولای عبدالرحمن بن سمره قرشی بوده، و این نسب را أحمد بن سَیَّار مَروَزِی برایش بیان نموده است. موصوف در طلب حدیث به بصره، کوفه، حجاز و یمن سفر نموده، و از حماد بن زید، مالک بن انس، عبدالوارث بن سعید، جعفر بن سلیمان، شریک بن عبدالله، عبدالله بن إدریس، عِبَّاد بن عَوَّام، ابا معاویه ضریر، مُعتَمِر بن سلیمان تیمی، سفیان بن عیینه و عبدالرزاق بن هَمَّام حدیث روایت نموده است. عبدالسلام بن صالح هروی به بغداد رفت و در آنجا درس حدیث می داد، و از وی اهالی بغداد از جمله أحمد بن منصور رمادی، عباس بن محمد دوری، إسحاق بن حسن حربی، محمد بن علی معروف به فَستُقَه، حسن بن علویه قَطَّان، علی بن أحمد بن نصر أزدی و دیگران روایت نموده اند.

     برقانی می گوید: ابوالحسن بن إبراهیم بن بیان زبیبی از حسن بن علویه قطان و او از ابو صلت هروی یعنی عبدالسلام بن صالح و او از عبدالله بن نمیر و او از سفیان و او از شریک و او از ابن إسحاق و او از زید بن ینیع(تبیع) و او از حذیفه روایت نموده، که گفته است: از مسئله امارت و خلافت در نزد پیامبر اسلام(ص) یاد آوری گردید. آنحضرت(ص) فرمودند: (إِن وَلَّیتُمُوها أبابکر وَجَدتُموهُ ضَعیفاً فِی بَدَنه، قویاً فی أمرالله، و إن وَلَّیتُموها عُمر وَجَدتُموهُ قَویاً فِی أمرِالله، قویاً فی بَدَنِهِ، و إن وَلَّیتُموها علیاً وَجَدتُموه هادیاً مهدیاً یَسلُکُ بکم علی الطَّریق المُستقیم.) ترجمه: اگر ابوبکر را ولی امر شما بگردانم، او را در جسمش ضعیف اما قوی در امر خداوند(ج) یافتم، و اگر عمر را ولی امر شما بگردانم، او را قوی در امر خداوند(ج) و قوی در جسمش یافتم، و اگر علی را ولی امر شما بگردانم او را هادی و مهدی یافتم که با شما در راه راست می رود. برقانی می گوید: همین حدیث را عبدالرزاق و ابن هراسه از ثوری روایت کردند اما در سند آن اسم شریک را نیاوردند. و عده أی از علمای علم رجال اسناد حدیث مذکور را ضعیف گفته اند.

     حافظ ابو نعیم از حفظش در جواب سوالی که از او کردم، گفت: سلیمان بن أحمد طبرانی می گوید: معاذ بن مُثنی و محمد بن علی فُستُقَه می گویند: ابو صلت هروی از علی بن موسی الرضاء و او از پدرش موسی بن جعفر و او از پدرش جعفر بن محمد و او از پدرش محمد بن علی و او از پدرش علی بن حسین و او از پدرش حسین بن علی و او از پدرش علی بن أبی طالب روایت نموده، که گفت: رسول الله(ص) فرمودند: (ألإیمان معرفهٌ بالقلب، و قولٌ باللِّسان و عملٌ بالأرکان.) ترجمه: إیمان عبارت از معرفت در قلب، قول در زبان و عمل به جوارح می باشد.

     علی الحسن بن أبی القاسم برایم قرائت نمود، که أبی سعید أحمد بن محمد بن رُمَیح نسوِی گفت: از أحمد بن محمد بن عمر بن بسطام شنیدم، که می گفت: از أحمد بن سیار بن أیوب شنیده، که از ابو صلت عبدالسلام بن صالح هروی برای ما یاد آوری نموده، و می گفته است: ابو صلت عبدالسلام بن صالح هروی از جمله موالی عبدالرحمن بن سمره بود، او را ملاقات نموده، و با مردم مجالست داشته و در طلب حدیث بر آمده است. و موصوف مردی وارسته، فقیر مشرب، عارف و از یگانگان عرصه زهد و تقوی بوده است. عبدالسلام بن صالح در زمان مامون الرشید خلیفه عباسی به قصد جهاد به مرو آمد و بر مجلس خلیفه وارد شد، زمانی که مامون سخنان او را شنید، به او علاقمند گردیده، او را از نزدیکان خود قرار داد، و او را در نزدش نگهداشت تا به همراه او به جهاد برود و همیشه در نزدش از عزت و کرامت بر خودار بود، تا این که سخن جهم(بن صفوان پیشوای مذهب جهمیه) را که (القرآن مخلوق.) ترجمه: قرآن مخلوق است. را گفت. و بین عبدالسلام بن صالح هروی و بِشر مَرِیسِی پیشوای مرجئه مجلس بحث و مناظره أی را دائر نمود. و عبدالسلام بن صالح همیشه با اهل هواء از مرجئه، جهمیه، زنادقه و قدریه مناظره می کرد، و او چندین بار با بشر مریسی در حضور مأمون مناظره کرد، و با غیر بشر مریسی از اهل کلام و دیگران نیز مناظره داشت که همیشه به پیروزی عبدالسلام بن صالح می انجامید، او را به عنوان متکلم شیعی می شناسند و از روایاتش نیز این مطلب آشکار می شود، اما از او افراطی دیده نشده، و او ابوبکر و عمر رضی الله تعالی عنهما را مقدم می شمرد، بر علی و عثمان رضی الله تعالی عنهما رحمت می فرستاد و اصحاب پیامبر اسلام(ص) را جز به کلمات قشنگ و زیبا یاد نمی کرد، و از او شنیدم، که می گفت: این است مذهب من و این دین خداوند(ج) است که به آن امر شدم. و او احادیثی را در مثالب روایت نموده، که بر آنها عیب گرفته اند. از ابن إسحاق در باره أی آن احادیث سوال نمودم. گفت: آنها مانند احادیثی است که در بارۀ ابو موسی روایت گردیده، و آنچه در باره معاویه روایت گردیده است. گفته است: این احادیث روایت شده است. گفتم: از روایت و کتابت آنها کراهیت دارم، هم چنین از آنها که روایت کرده اند، اما روایت آنها به طریق معرفت کراهیتی ندارد، اما آنکه روایت کرده و دیانتاً بر او قوم عیب گرفتند، و من روایت از او را لازم نمی بینم.

     محمد بن عمر بن قاسم نرسی از محمد بن عبدالله شافعی و او از إسحاق بن حسن بن میمون حربی و او از عبدالسلام بن صالح هروی و او از ابو معاویه و او از أعمش و او از مجاهد و او از ابن عباس روایت نموده، که گفت: رسول الله(ص) فرمودند: (أنا مدینهُ العلمِ و علیٌ بابها.) ترجمه: من شهر علم هستم و علی دروازۀ آن. برقانی می گوید حسین بن علی تمیمی گفت: ابو عوانه یعقوب بن إسحاق اسفراینی از ابوبکر أحمد بن محمد بن حجاج مروزی روایت نموده، که گفت: از ابو عبدالله در بارۀ أبی صلت سوال گردید. گفت: او احادیثی منکر را روایت کرده است. برایش گفته شد. او حدیث مجاهد در بارۀ علی(رض) را روایت کرده که همان حدیث (أنا مدینه العلم و علیٌ بابُها.) می باشد. گفت: من این را از او نشنیدم. برایش گفته شد: همین است حدیث منکری را که برای او گفته اند؟ گفت: نه، غیر آن است، و این را ما از او نشنیدیم. و از عبدالرزاق حدیث واحدی را روایت نموده است که نه آنرا می شناسم، و نه هم آنرا شنیدم. از برای ابو عبدالله گفته شد: آیا در نزد عبدالرزاق از این احادیث ردیه هست؟ گفت: من از او چیزی را نشنیدم.

     عبیدالله بن عمر واعظ از پدرش و او از عبدالغفار بن محمد بن جعفر مؤدب و او از عمر بن أحمد واعظ و او از عمر بن حسن بن علی بن مالک روایت نموده، که می گوید: از پدرم شنیدم می گفت: از یحیی بن معین در بارۀ ابی صلت هروی سوال کردم. گفت: ثقه و صدوق است اما اظهار تشیع می کند.

     جوهری از محمد بن عباس و او از محمد بن قاسم بن جعفر کوکبی و او از ابراهیم بن عبدالله بن جُنَید روایت نموده، که گفت: از یحیی بن معین در بارۀ ابی صلت هروی سوال کردم. گفت: از او شنیدم و از او به دروغی آگاهی ندارم. گفتم: حدیث او از أعمش و او از مجاهد و او از ابن عباس چطور است؟ گفت: من در بارۀ آن چیزی هرگز نشنیدم، و چیزی مگر از او نرسیده است. و بار دیگر گفت: از یحیی شنیدم که وقتی ذکر اباصلت هروی شد، گفت: در نزد ما ابو صلت از اهل کذب نمی باشد، و این احادیثی را که از او روایت می کنند نمی شناسم. بَرقانی می گوید: از وی یعنی از یحیی بن معین در بارۀ حدیث أبی معاویه سوال کردم، همانکه او را عبدالسلام هروی از أعمش روایت کرده بود همان حدیث ابن عباس را. و او جداً آن را انکار کرد.

     علی بن حسین صاحب العباسی می گوید: عبدالرحمن بن عمر خَلَّال از محمد بن إسماعیل فارسی و او از بکر بن سهل و او از عبدالخالق بن منصور روایت نموده، که می گوید: از یحیی بن معین در بارۀ ابی صلت سوال نمودم. گفت: من او را نمی شناسم. برایش گفتم: او حدیث أعمش از مجاهد و او از ابن عباس یعنی حدیث (أنا مدینهُ العلم و علیٌ بابها.) را روایت کرده است. گفت: این حدیث چیزی نیست.(یعنی در صحت آن شک کرده است.) گفتم: گمان می کنم که عبدالخالق از یحیی در بارۀ ابی صلت در قدیم پرسان کرده بود، و یحیی بعد از آنکه او را شناخت این نظر را در بارۀ او نداشت، و بعد او را شناخت. و إبراهیم بن عبدالله بن جُنید را در باره حالت او جواب داد. اما حدیث أعمش آنرا ابا صلت از ابی معاویه روایت نموده، و أحمد بن حنبل او را منکر شمرده است. و اما نظر یحیی بن معین در بارۀ أبی معاویه را بعداً بحث نموده و آنرا غیر از طریق ابی صلت نیز یافته که از أبی معاویه روایت کرده اند.

     محمد بن أحمد بن رِزق از ابوبکر مُکرم بن أحمد بن مکرم قاضی و او از قاسم بن عبدالرحمن أنباری و او از أبو صلت هروی و او از أبو معاویه و او از أعمش و او از مجاهد و او از ابن عباس روایت نموده، که گفت: رسول الله(ص) فرمودند: (أنا مدینه العلم و علیٌ بابُها، فمن أراد العلمَ فلیأت بابَهُ.) ترجمه: من شهر علم هستم و علی دروازۀ آن است هر کسی که علم را اراده دارد از دروازۀ آن داخل شود. قاسم می گوید: من دربارۀ این حدیث از یحیی بن معین سوال کردم. گفت: صحیح است. گفتم: اراده دارم که حدیث مذکور از طریق أبی معاویه صحیح است و باطل نمی باشد و آنرا بصورت غیر واحد(مجموعی) از او نیز روایت کرده اند.

       محمد بن علی مُقری از محمد بن عبدالله نیشابوری روایت نموده، که می گفت: از أبی العباس محمد بن یعقوب شنیدم که می گفت: از عباس بن محمد دُوری شنیدم که می گفت: از یحیی بن معین شنیدم که ابو صلت عبدالسلام بن صالح را مؤثق می دانست. برایش گفتم یا برایش گفته شد: او از أبی معاویه و او از أعمش حدیث (أنا مدینه العلم و علیٌ بابُها.) را روایت نموده است. ابن معین گفت: چه می خواهید از این مسکین؟ آیا این حدیث را محمد بن جعفر فَیدی از أبی معاویه روایت نکرده، یا مانند این حدیث را روایت نکرده است.

         علی برقانی از محمد بن عباس و او از أحمد بن محمد بن مَسعده و او از جعفر بن دَرَستُوِیه و او از أحمد بن محمد بن قاسم بن مُحرِز روایت نموده، که گفت: از یحیی بن معین در بارۀ أبی صلت عبدالسلام بن صالح هروی سوال نمودم. گفت: او از جمله کسانی نیست که دروغ می گویند. برایش گفته شد در بارۀ حدیث أبی معاویه از أعمش و او از مجاهد و او از ابن عباس یعنی حدیث (أنا مدینه العلم و علیٌ بابُها.) چه می گوئی؟ گفت: او از جملۀ احادیثی است که ابو معاویه روایت کرده است. و ابن نمیر خبر داد که این حدیث را ابو معاویه قدیم روایت کرده بود و بعد از آن منصرف شد. و ابوصلت مردی جستجو گر بود، این گونه احادیث را پیدا می کرد به مشایخ آن اکرام می نمود، و این احادیث را از آنها روایت می کرد.

         قاضی ابوالعلاء محمد بن علی واسطی از ابو مسلم بن مهران و او از عبدالمؤمن بن خَلَف نَسَفِی روایت نموده، که گفت: از ابو علی بن محمد در باره ابو صلت هروی سوال کردم. گفت: یحیی بن معین را دیدم که از او به نیکوئی یاد می کرد و یحیی بن معین را در نزدش دیدم، و از او در بارۀ حدیثی که از أبی معاویه در باره حضرت علی(رض) روایت نموده است یعنی حدیث (أنا مدینه العلم.) سوال گردید. گفت: آنرا فَیدِی نیز روایت کرده است. گفتم: اسم او(فیدی) چیست؟ گفت: محمد بن جعفر. گفتم: جماعتی از ائمه ابا صلت را ضعیف خوانده اند، و به غیر از این حدیث در بارۀ او حرفهای گفته اند.

         برقانی از قاضی ابوالحسن علی بن محمد بن جعفر مالکی و او از قاضی ابو خازم عبدالمؤمن بن مُتوکل بن مُشکان در بیروت و او از أبوالجَهم أحمد بن حسین بن طلاب مَشغرانِی و نیز عبدالعزیز بن أحمد بن علی کَتَّانِی به همین عبارت در دمشق از عبدالوهاب بن جعفر مَیدانِی و او از عبدالجبار بن عبدالصمد سُلَمِی و قاسم بن عیسی عَصَّار و آنها از(ابو إسحاق) إبراهیم بن یعقوب جوزجانی(سعدی متوفای سال ۲۵۹ هجری قمری) روایت نموده اند، که گفت: ابو صلت هروی از حق کج بود و از مقصد مایل، و از بعضی از ائمه شنیدم که در باره او برایم گفتند: او دروغ گو تر از سرگین خر دجال و در گذشته شخص آلوده أی بود.

       صبوری از حَضیب بن عبدالله قاضی در مصر و او از عبدالکریم بن أحمد بن أحمد بن شعیب نسائی و او از پدرش روایت نموده، که گفت: ابوصلت هروی ثقه نیست.

         بَرقانِی از محمد بن أحمد بن محمد أَدَمِی و او از محمد بن علی إیادی و او از زکریا بن یحیی ساجی روایت نموده، که گفت: عبدالسلام بن صالح ابو صلت هروی احادیثی منکر را روایت نموده، و در نزد ایشان ضعیف است. برقانی می گوید: از ابو صلت عبدالسلام بن صالح هروی در نزد أبی الحسن(علی بن عمر) دارقطنی(متوفای سال ۳۸۵ هجری قمری) یاد آوری گردید. ابوالحسن گفت و من می شنیدم: او رافضی خبیثی است. باز برقانی می گوید: برایم دَعلَج گفت: از أبا سعد زاهد هروی شنیده است که برایش گفته شد: در باره عبدالسلام بن صالح چه می گوئی؟ گفت: نعیم بن هَیصم ثقه است. گفته شد. ما از تو در بارۀ عبدالسلام سوال کردیم. گفت: نعیم ثقه است و بر آن چیزی اضافه نکرد.

         أبوالحسن می گوید: عبدالسلام بن صالح از جعفر بن محمد و او از پدرانش و او از رسول الله(ص) حدیثی را روایت نموده، که چنین است: (الإیمان إقرارٌ بالقول و عَمَلٌ بالجوارح.) ترجمه: ایمان اقرار به زبان و عمل به جوارح است…………. الحدیث. اما او را متهم به وضع این حدیث نموده اند، مگر کسانی که از او این را دزدیده باشند و او مبتداء در این حدیث است. و برای ما ابوالحسن حکایت کرد که از عبدالسلام بن صالح شنیده است که می گفت: سگ علویان بهتر از جمیع بنی امیه است. برایش گفته شد: که در بین امویان عثمان(رض) هم باشد؟ گفت: که در بین شان عثمان(رض) هم باشد. و در نوشته أی أبی الحسن بن فرات که به خط خودش بود خواندم: محمد بن عباس ضَبِّی هروی می گوید: أبو إسحاق أحمد بن محمد بن یاسین گفت: از محمد بن عبدالرحمن سامی شنیدم، که می گفت: عبدالسلام بن صالح ابو صلت در روز چهار شنبه شش روز از ماه شوال سال ۲۳۶ هجری قمری باقی مانده بود که وفات یافت. (۳)

         أبی سعد عبدالکریم بن محمد تمیمی سمعانی در کتاب انساب می نویسد: ابو صلت عبدالسلام بن صالح بن سلیمان بن ایوب بن میسره هروی مولای عبدالرحمن بن سمره قریشی بوده، و از حماد بن زید و اهل عراق عجائباتی را در فضائل امیر المؤمنین حضرت علی(رض) و اهل بیتش روایت نموده است، و استدلال در احادیثش بطور منفرد جواز ندارد.

       ابو حاتم بن حبان می گوید: او همان است که از أبی معاویه و او از أعمش و او از مجاهد و او از ابن عباس رضی الله تعالی عنهما روایت نموده، که گفت: رسول الله(ص) فرمودند: (أَنَا مَدِینَهُ العِلمِ وَ عَلیٌ بَابُهَا، فَمَن أَرَادَ المَدِینَهَ فَلیَأتِ مِن قِبَلِ البَابِ.) ترجمه: من شهر علم هستم و علی دروازۀ آن است کسی که ارادۀ شهر را دارد، باید از طریق دروازه داخل آن گردد. و این حدیث معتبر نیست، و روایت آن نه از ابن عباس نه از مجاهد نه از أعمش و نه هم از ابو معاویه درست نیست، و هر کسی که آنرا به همین متن روایت کرده، آنرا از ابو صلت دزدیده و اسناد آنرا دگرگون ساخته است.

     محمد بن هشام مستملی از ابو صلت هروی روایت نموده، و آورده است که او در جستجوی حدیث به بصره، کوفه، حجاز و یمن رفته و حماد بن زید، مالک بن انس، عبدالوارث بن سعید، جعفر بن سلیمان، شریک بن عبدالله، عبدالله بن إدریس، عبدالله بن عوام، ابا معاویه ضریر، معتمر بن سلیمان تیمی، سفیان بن عیینه، عبدالرزاق بن همام و دیگران را درک نموده است، و أحمد بن منصور رمادی، عباس بن محمد دوری، إسحاق بن حسن حربی، حسن بن علویه قطان و دیگرانی از غربا از او حدیث روایت نموده اند.

     ابو صلت هروی را أحمد بن سیار مروزی ذکر کرده، و میگوید: ابو صلت عبدالسلام بن صالح هروی برای ما یاد آوری نمود که او از موالی عبدالرحمن بن سمره بود که او را آزاد نموده است. نامبرده با مردم ملاقات داشته و برای جمع آوری حدیث سفر های زیادی کرده است. ابو صلت هروی در تنگدستی زنده گی می کرده و یکی از زهاد زمانه اش بوده است. موصوف در زمان خلافت مأمون الرشید به عزم جهاد به مرو سفر نمود، وقتی به نزد مامون آمد و مامون سخنان او را شنید، او را از نزدیکان و خاصان خود گردانید و در نزدش نگهداشت تا به همراه او به جهاد برود، و همیشه با تکریم و حرمت در نزدش بود، تا انکه مأمون سخنان جهمیه را در مورد خلق قرآن بیان نمود، و بین او و بشر مریسی مجلس مناظره أی دائر کرد، و از او سؤال کرد تا او توضیح دهد. ابو صلت ردیه های بر اهل هواء از مرجئه، جهمیه، زنادقه و قدریه ایراد کرد، و در حضور مامون با بشر و دیگران از اهل کلام مناظره نمود، و در همگی بر آنها ظفر یافت. او را از جمله متکلمین شیعه گفته اند، و به همین با او مناظره نمودند، اما از او افراطی دیده نشده است، و او ابوبکر و عمر رضی الله تعالی عنهما را مقدم می شمرد، و بر علی و عثمان رضی الله تعالی عنهما رحمت می فرستاد و هیچ یکی از اصحاب پیامبر اسلام(ص) را جز به نیکوئی یاد اوری نمی کرد، و از او شنیدم که می گفته است: این است مذهب من که از طرف پرورده گار به آن متدین هستم. مگر اینکه تعدادی حدیث از او در مثالب روایت گردیده است. و از إسحاق بن إبراهیم از این احادیث سوال کردم، و آن مثل احادیثی که در بارۀ ابو موسی آمده، و نیز مثل آنچه که در بارۀمعاویه آمده است. گفت: این احادیث روایت شده است. گفتم: من از کتابت آنها و روایت آنها و کسانی که از آنها روایت شده اکراه دارم. گفت: اگر روایت آنها به طریق شناخت باشد، این کار اکراهی ندارد، اما روایت آنها از او از جهت دیانت و عیب قوم درست نیست.

       یحیی بن معین می گوید: ابو صلت ثقه است مگر اینکه او اظهار تشیع می کند. و بار دیگر گفت: ابو صلت در نزد ما از اهل کذب نیست، و این احادیثی که از او روایت شده را نمی شناسم.

       إبراهیم بن یعقوب جوزجانی می گوید: ابو صلت روی گردان از حق و مایل از مقصد بود، و شنیدم از او که از بعضی از ائمه روایت حدیث می کرد که باید در باره او گفته شود که او دروغ گو تر از سرگین خر دجال است………….

       ابو عبدالرحمن نسائی می گوید: ابو صلت ثقه نیست.

       دارقطنی می گوید: ابو صلت رافضی خبیثی است. و نیز گفته است که ابو صلت از جعفر بن محمد و او از پدرانش و آنها از رسول الله(ص) روایت نموده، که فرموده اند: (الإیمان اقرار بالقول و عمل بالجوارح……….. الحدیث.) ترجمه: ایمان اقرار به گفتار و عمل به جوارح است. که او را متهم به وضع این حدیث نموده اند، و کسی این را روایت نکرده مگر آنکه از او دزدیده، و او اولین راوی آن است. و از او حکایت کرده اند که گفته است: سگ علوی ها بهتر از همه أی اموی ها است. برایش گفته شد: اگر عثمان(رض) هم شامل آنها باشد؟ گفت: اگر عثمان هم شامل آنها باشد.

     ابو صلت در ماه شوال سال ۲۳۶ هجری قمری وفات یافت. (۴)

     إمام محمد بن أحمد ذهبی در کتاب سیر أعلام النبلاء می نویسد: شیخ عبدالسلام بن صالح هروی نیشابوری مکنی به ابو صلت شخصیتی عالم، عابد و از شیوخ شیعه بوده است. ابو صلت عبدالسلام بن صالح هروی و بعد نیشابوری از موالی قریش و مردی فاضل، بزرگوار و ثقه می باشد، و او از مالک، حماد بن زید، شریک، عبدالوارث، هُشَیم، عبدالسلام بن حرب، ابن عیینه، علی بن موسی الرضاء و عده أی دیگر حدیث روایت نموده، و از او عباس دوری، ابوبکر بن أبی الدنیا، أحمد بن أبی خیثمه، محمد بن ضریس، عبدالله بن أحمد، حسین بن إسحاق تُستَرِی و مردمان زیادی دیگر روایت کرده اند. موصوف مردی زاهد و عابد بود، و وقتی او را مأمون دید به تعجب افتاد، و او را به خود نزدیک ساخته و از جمله خاصان خود گردانید.

     أحمد بن سیار می گوید: او به قصد غزا به مرو آمد، و وقتی مامون اراده کرد که بحثی را در بارۀ جهمیه و خلق قرآن بر گزار نماید، بین او و بشر بن غیاث مناظره أی را دائر نمود. می گوید: ابو صلت ردیه های را بر اهل هواء از قبیل جهمیه، مرجئه و قدریه دارد، و چند مرتبه در حضور مأمون با بشر مناظره کرد و بر او توفیق یافت. و بعداً ابن سیار می گوید: من آثار او را دیدم و غلوی از او را مشاهده نکردم و دیدم که حضرت ابوبکر صدیق(رض) را مقدم می شمرد، و هیچ یکی از صحابه را جز به نیکوئی یاد نمی کرد، و می گفت: این مذهب و دین من است. مگر اینکه احادیثی چند از او در مثالب روایت شده است.

     ابن محرز می گوید: از ابن معین در باره ابی صلت سوال کردم. گفت: او از جمله کسانی نیست که دروغ می گویند.

     عباس می گوید: از ابن معین شنیدم که ابو صلت را مؤثق می دانست. برایش حدیث (انا مدینه العلم.) را ذکر کردم. گفت: حدیث مذکور را محمد بن جعفر فَیدِی نیز از ابی معاویه روایت کرده است. گفتم: تشویق کردم کسانی را که او را به نیکوئی یاد می کنند، و این توصیف را همیشه یحیی می کرد، و این را از یحیی می شنیدم…………… اما ابو زرعه حدیث از أبی صلت را ترک کرده، و ابو حاتم می گوید: او در نزدم صدوق نیست. و دارقطنی گفت: گفته شده که ابو صلت گفته است: سگ علویون بهتر از جمیع بنی امیه است.

     حافظ حاتم بن یونس جرجانی می گوید: از ابن معین در بارۀ ابو صلت سوال کردم. گفت: او صدوق اما احمق است. و از صالح بن محمد روایت شده، که گفت: ابن معین را دیدم که به نزد أبی صلت آمد، و او را سلام کرد. از ابی صلت روایت شده، که گفت: از سفیان بن عیینه سی سال اختلاف دارم، وقتی در این باره از او سوال گردید، او گفت: من به نزد او می رفتم در حالی که بچه بودم، و پنجاه حجت را از او آموختم.

     از محمد بن عُصم روایت شده که می گوید: از ابا صلت شنیدم که می گفت: از این ها یعنی حکومت هزار هزار سیصد هزار گرفتم، و هفتصد هزار آنرا بر حرمین نهادم.

       ابو زید ضریر می گوید: ابو صلت از علی بن عبدالرحمن و او از فلان و او از پدرش روایت نموده، که می گوید: وقتی مهدی خروج کند منادی نداء می کند کسی که او را همسایه مرجئی است و بر او دَینی است او را بفروشد و دَین خود را اداء کند، از مشایخی که حاضر بودند شنیدم که می گفتند: وقتی ابو صلت این سخن را گفت: ابوالولید حنفی(هروی آزادانی) گفت: این مهدی نیست بلکه متجاوزی است که آزاده گان را می فروشد، و حاضران از نزدش برخاستند و او را ترک کردند. ابو صلت در ماه شوال سال ۲۳۶ هجری قمری وفات یافت، و از برای او شماری احادیث منکری است که آنها را ابن ماجه آورده است. (۵)

     إمام محمد بن حبان بستی خراسانی در کتاب المجروحین من المحدثین می نویسد: عبدالسلام بن صالح بن سلیمان بن میسره مکنی به ابو صلت هروی بوده، و از حماد بن زید و اهل عراق سخنان عجیبی را در فضائل حضرت علی مرتضی(رض) و اهل بیت آن جناب بیان نموده، اما استدلال به آنها به صورت منفرد جواز ندارد. و او همان است که از ابو معاویه و او از أعمش و او از مجاهد و او از ابن عباس روایت نموده، که گفت: رسول الله(ص) فرمودند: (أَنَّا مَدِینَهُ العِلمِ وَ عَلِیٌ بَابُهَا، فَمَن أَرَادَ المَدِینَهَ فَلیَأتِهَا مِن قِبَلِ البَابِ.) ترجمه: من شهر علم هستم و علی(رض) دروازۀ آن است، کسی که اراده شهر را دارد از دروازه آن وارد شود. می گویند در این حدیث اساسی نیست و روایت آن نه از ابن عباس و نه از مجاهد و نه از أعمش و نه از ابو معاویه درست است، و کسی که این متن را آورده آنرا از ابی صلت دزدیده و اسناد آنرا منقلب ساخته است. (۶)

     در کتاب تلخیص الموضوعات ابن جوزی تالیف امام محمد بن أحمد شمس الدین ذهبی آمده است: مطین از جعفر بن محمد بغدادی فقیه و او از ابو معاویه و او از أعمش و او از مجاهد و او از ابن عباس مرفوعاً حدیث (أنا مدینهُ العلمِ و علیٌ بابُها، فمن أراد العلم فلیأت الباب.) را روایت نموده است. هم چنین از رجاأ بن مسلمه و او از ابو معاویه مثل آن روایت گردیده است، و نیز أحمد بن عبدالله بن شابور و کسانی دیگر از عمر بن إسماعیل بن مجالد و او از أبی معاویه آنرا روایت کرده اند. و تعدادی از أبی صلت عبدالسلام هروی و او از أبی معاویه روایت نموده، و هم چنین ابن عدی از أحمد بن حفص و او از أبی الفتح سعید بن عقبه و او از أعمش روایت نموده، و ابو سعید عدوی از حسین بن علی بن راشد و او از أبی معاویه روایت نموده، و ابو حاتم بن حبان از حسین بن إسحاق اصفهانی و او از إسماعیل بن محمد بن یوسف جبرینی و او از ابو عبید(قاسم بن سلام هروی) و او از أبی معاویه رویت کرده، اما در بعضی از راویان این روایت طعن می زنند، و جماعتی از أبی جعفر أحمد بن عبدالله مکتب(او را متهم می دانند) و او از عبدالرزاق و او از سفیان و او از عبدالله بن عثمان بن خثیم و او از عبدالرحمن بن بهمان و او از جابر روایت کرده اند.

     أحمد بن محمد محرز می گوید: یحیی بن معین را در بارۀ أبی صلت سوال کردم؟ گفت: او از جملۀ کسانی نیست که دروغ می گویند. و از او در بارۀ حدیث أبی معاویه یعنی (أنا مدینه العلم.) پرسان شد؟ گفت: آن از احادیث أبی معاویه است. و ابن نمیر مرا خبر داد، و گفت: أبی معاویه این حدیث را در گذشته روایت می کرد، اما از آن منصرف گردید، و أبی صلت مردی موشگاف است، این چنین احادیث را جستجو می کند، و به مشایخ آن اکرام می نماید. (۷)

     ابی صلت از حماد بن زید و او از ثابت بنانی و او از انس بن مالک روایت نموده، که گفت: رسول الله(ص) فرمودند: (یَدُاللهِ عَلَی المُؤَذِّنِ حَتَّی یَفرُغَ مِن أَذَانِهِ.) ترجمه: دست خداوند به همراه مؤذن است تا زمانی که از اذان خود فارغ می گردد. می گویند: این حدیثی منکر است که آنرا ابو صلت روایت کرده است، و آنرا هرگر حماد روایت نه نموده، و نه هم ثابت در بارۀ آن چیزی گفته است، و نه هم در احادیث انس شناختی از آن است، و کسی غیر از یزید رقاشی آنرا روایت نکرده است که او هم چیزی نیست.

     عباد بن عوام از جمیل بن مره و او از ابن عمر روایت نموده، که رسول الله(ص) فرمودند: (أَحبِب حَبِیبَکَ هَوناً مَا عَسی أَن یَکُونَ بِغَیضَکَ یَوماً مَا، وَابغِض بَغِیضَکَ هَوناً مَا عَسَی أَن یَکُونَ حَبِیبَکَ یوَماً مَا.) ترجمه: دوست خود را دوست می داشته باش و با احتیاط با او رفتار کن که نشود روزی دشمن تو گردد، و دشمن خود را دشمن می داشته باش و با او چنان رفتار کن که شاید روزی دوست تو گردد. حدیث فوق را جعفر بن إدریس قزوینی در مکه از محمد بن هشام مستملی و او از ابو صلت و او از عباد بن عوام روایت نموده است. (۶)

   در کتاب تقریب التهذیب آمده است: عبدالسلام بن صالح بن سلیمان هروی مکنی به ابو صلت از موالی قریش بوده، و در نیشابور سکونت داشته است. او را شخصیتی صدوق گفته اند، اما می گویند: در روایاتش احادیثی منکر دیده شده، و او را متهم به تشیع نموده اند، و عقیلی در باره اش افراط نموده، او را کذاب گفته است. (۸)

     امام حافظ أبی محمد عبدالرحمن بن أبی حاتم رازی در کتاب الجرج والتعدیل می نویسد: عبدالسلام بن صالح هروی مکنی به ابو صلت از حماد بن زید، عبدالوارث، جعفر بن سلیمان، شریک، عباد بن عوام، عطاء بن مسلم، معتمر، عبدالسلام بن حرب، خلف بن خلیفه، أبی خالد أحمر و ابن إدریس حدیث روایت نموده است. عبدالرحمن بن أبی حاتم می گوید: از پدرم در باره عبدالسلام بن صالح سوال نمودم. گفت: در نزدم او صدوق نیست و ضعیف است و از او روایت نمی کنم، و اما ابو زرعه(رازی) روایت حدیث را از عبدالسلام بن صالح ترک نموده، و گفته است: نه از او حدیث روایت می کنم و نه هم از او راضی هستم. (۹)

     أبی جعفر محمد بن عمرو عقیلی مکی در کتاب الضعفاء الکبیر می نویسد: عبدالسلام بن صالح مکنی به ابو صلت هروی بوده، و او رافضی خبیثی است. عبدالله بن أحمد بن حنبل از عبدالسلام بن صالح ابو صلت هروی و او از شریک و او از عکرمه و او از ابن عباس روایت نموده، که رسول الله(ص) فرمودند: (إذا خرج العبد من دار الشرک قبل سیده فهو حرٌ، و إن خرج بعد سَیِّدِهِ ردّه الیه، فإذا خرجت المراه قبل زوجها تزوجت من شاء ت، و إن خرجت بعده رُدَّت إلیه.) ترجمه: وقتی غلام از دار شرک قبل از بادار خود بیرون شود آزاد است و اگر بعد از بادار خود بیرون شد به نزد بادارش برگردانیده می شود، و اگر زن قبل از شوهرش از دار شرک بیرون گردید با هر کسی که می خواهد ازدواج کند و اگر بعد از شوهرش بیرون گردید به نزد شوهرش بر گردانیده می شود. عبدالله بن أحمد گفت: عبدالسلام بن صالح برای ما گفته است: علی بن حکیم برایم گفت: من این حدیث را از شریک چنین شنیده ام. اما عبدالله بن أحمد می گوید: من این حدیث را در نزد علی بن حکیم ندیدم و نه هم در نزد غیرش دیدم، و نه هم از شریک آنرا به حفظ دارم. و ابو صلت امرش غیر مستقیم است. (۱۰)

     دکتور عبدالمعطی امین قلعجی در حاشیه کتاب الضعفاء الکبیر می نویسد: عبدالسلام بن صالح بن سلیمان بن ایوب بن میسره قریشی مکنی به ابو صلت هروی مردی صالحی بوده است.

     عباس دوری می گوید: از یحیی بن معین شنیدم که ابو صلت را مؤثق می دانست. و نیز گفته است که یحیی بن معین می گفت: ابوصلت از اهل کذب نیست.

       أحمد بن سیار در تاریخ مرو آورده است: ابو صلت از جمله خاصان مأمون بود که او را در مناظره با مرجئه، جهمیه و قدریه می گماشت. و بعد ابن سیار گفته است: من شاهد استخراج تمام روایاتش بودم و ندیدم که در تشیع افراط کند، و دیدم که ابوبکر و عمر رضی الله تعالی عنهما را مقدم می شمرد، و بر علی و عثمان رضی الله تعالی عنهما رحمت می فرستاد، و صحابه را جز به نیکوئی یاد نمی کرد، و برایم گفت: این مذهب من است که خداوند(ج) مرا به آن گماشته است. و او در طلب حدیث بر آمد، و خدمت حضرت علی بن موسی الرضاء(رض) را می کرد. مگر چند موضوع در بارۀ او آمده است: ۱ – ابن عدی می گوید: او متهم است که احادیثی منکر را در فضیلت اهل بیت رضی الله تعالی عنهم روایت نموده است. ۲ – دارقطنی می گوید: او رافضی خبیثی است. ۳ – متهم به وضع حدیثی است که آنرا ابن ماجه در سنن اش نقل کرده و آن است: (الإیمان اقرار بالقول.) و او اولین کسی است که این حدیث را آورده است. ۴ – از او نقل کرده اند که گفته است: سگ علوی ها از جمیع بنی امیه بهتر است. برایش گفته شد: اگر عثمان(رض) هم شامل آنها باشد. گفت: اگر عثمان(رض) هم شامل آنها باشد. و او را ابو حاتم، ابو زرعه، ابن حبان، نسائی و دیگران ضعیف گفته اند. (۱۱)

       اما محدثان و مورخان امامیه شأن و منزلتی عظیم برای عبدالسلام بن صالح ابو صلت هروی قائل بودند، و او را از مشهور ترین یاران، خادمان و محارم امام رضا(رض) می دانند، و روایات زیادی را در باب توحید، امامت، تفسیر قرآن و مطالب دیگر در آداب و سنن از امام رضا(رض) و به روایت از او نقل می کنند، و او را به صرحت لهجه، شجاعت و حق گوئی می ستایند. و به غیر از ابو جعفر محمد بن حسن طوسی متکلم و محدث شیعی و شیخ امامی متوفی سال ۴۶۰ هجری قمری که در کتاب رجال خود عبدالسلام بن صالح ابوصلت هروی را از جمله اصحاب امام رضاء گفته، و باز او را مربوط به اهل سنت و جماعت دانسته و می گوید: عبدالسلام بن صالح ابا صلت هروی از عامه (اهل سنت و جماعت) است، و بکر بن صالح از وی روایت می کند، دیگران او را از اسطوانه های حدیثی و کلامی تشیع گفته اند.

       أبی جعفر صدوق محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی متوفی سال ۳۸۱ هجری قمری در کتاب عیون اخبار الرضاء از ابوصلت عبدالسلام هروی روایاتی چند را نقل نموده، که تعدادی از آنها به این شرح است: ابو سعید محمد بن فضل بن إسحاق المذکر نیشابوری در نیشابور از ابو علی حسن بن علی خزرجی انصاری سعدی روایت نموده، که گفت: عبدالسلام بن صالح ابو صلت هروی گفته است: من به همراه علی بن موسی الرضا(ع) بودم، وقتی که آن جناب از نیشابور می گذشتند، و ایشان بر شتری سوار بودند، در این هنگام محمد بن رافع، أحمد بن حرث، یحیی بن یحیی، إسحاق بن راهویه و عده أی دیگری از اهل علم به نزد امام رضا(ع) آمدند و لجام اسب آن حضرت را گرفتند، و گفتند: تو را به حق پدران طاهرینت قسم می دهیم، که حدیثی را که از پدرانت شنیده أی برای ما نقل کن. امام سرش را از هودج شترش بیرون آورد، در حالی که ردائی از پوست خز را پوشیده بود، و گفت: از پدرم بنده صالح موسی بن جعفر شنیدم، که می گفت: از پدرش صادق جعفر بن محمد و او از پدرش ابو جعفر ابن علی باقر علوم الانبیاء روایت نموده، که گفت: از پدرش علی بن حسین سید العابدین و او از پدرش سردار جوانان اهل بهشت حسین روایت نموده، که گفت: او از پدرش علی بن أبی طالب(ع) شنیده است که گفت: از رسول الله(ص) شنیدم، که می فرمودند: برایم جبرئیل گفت: خداوند(ج) گفته است: (إنی انا الله لا إله إلا أنا فاعبدونی من جاء منکم بشهاده أن لا إله إلا الله بالإخلاص دخل فی حصنی و من دخل فی حصنی أمن من عذابی.) ترجمه: من الله هستم، خدای جز من نیست، مرا عبادت کنید و هر کدام از شما که شهادت لا اله اله الله را به اخلاص بدهد، داخل حصن من می شود، و کسی که داخل حصن من شود، از عذاب من در امان می باشد.

       محمد بن علی ماجیلوله از علی بن إبراهیم بن هاشم و او از پدرش و او از عبدالسلام بن صالح هروی روایت نموده، که می گوید: از امام رضا(ع) شنیده ام، که می گفت: توسط زهر به قتل می رسم، و در کنار هارون به قبر می شوم، خداوند(ج) قبر مرا زیارتگاه شیعیان و دوستانم می گرداند، و هر کسی مرا در غربت زیارت کند، دیدار او برایم در روز قیامت واجب می گردد، و سوگند به کسی که محمد(ص) را مکرم گردانید به نبوت و او را برای جمیع خلق خود بر گزید، نمی بوده باشد مگر اینکه کسی که در نزد قبرم دو رکعت نماز بخواند مستحق مغفرت خداوند عز و جل در روز قیامت می گردد، و قسم به کسی که ما را بعد از محمد(ص) به امامت مکرم گردانید، و مخصوص وصیت او ساخت، کسی که قبر مرا زیارت کند او را وفود خداوند در روز قیامت اکرام می نمایند، و مؤمنی نمی بوده باشد که مرا زیارت کند، که می رسد به او قطرۀ از آبی که حرام می گرداند خداوند آتش را بر جسم او.

       أحمد بن زیاد بن جعفر همدانی از علی بن إبراهیم بن هاشم و او از أبی صلت هروی روایت نموده، که گفت: امام رضا(ع) با مردم به زبان خود شان صحبت می کرد، و به خدا قسم! که از فصیح ترین و دانا ترین مردم به تمام زبانها و لغت ها بود. روزی برایش گفتم: ای پسر رسول خدا! به شناخت و معرفت شما به این زبانها و لغت های مختلف تعجب می کنم. گفت: ای ابا صلت! من حجت خداوند بر خلق او می باشم، و بر خداوند(ج) نمی بوده باشد که حجتی را بر قومی بگیرد که لغت و زبان آن قوم را نفهمد، یا این گفتۀ امیرالمؤمنین به تو نرسیده است: ما برای فصل الخطاب آمدیم؟! و فصل الخطاب ما نمی بوده باشد مگر دانستن لغات! (۱۲)

     از عبدالسلام بن صالح الهروی مروی است، که گفت: من به علی بن موسی الرضا(ع) عرض کردم: یا ابن رسول الله! چه می فرمائید در این حدیث که اهل حدیث روایت کرده اند، که مؤمنین در بهشت از منزل های خود خداوند را می بینند؟ فرمود: ای اباصلت! خدای تبارک و تعالی تفضیل داد پیغمبر گرامی خود محمد(ص) را بر جمیع خلق از پیغمبران و ملائکه و اطاعت او را اطاعت خود قرار داده، و پیروی او را پیروی خود قرار داد، و زیارت او را در دنیا و آخرت زیارت خود قرار داد، و فرمود: هر کس رسول را اطاعت کند، خداوند را اطاعت کرده است. و فرمود: کسانی که بیعت کنند ترا ای رسول محترم، خدا را بیعت کرده اند، و دست خدا بالای دست خلق است. یعنی چون دست خلق نیست. و پیغمبر مکرم فرمود: هر کس مرا زیارت کند، در حیات و زنده گی من، یا بعد از موت من، خداوند را زیارت کرده است. و درجه پیغمبر در بهشت بلند ترین درجات است. و کسی که از منزل خود در بهشت آن جناب را در درجه او زیارت کند، خداوند تبارک و تعالی را زیارت کرده است. ابا صلت عبدالسلام گوید: عرض کردم: یا ابن رسول الله! چه چیز است، معنی آن خبری را که روایت کرده اند، که ثواب لا إله إلا الله نظر کردن به روی خداوند است؟ فرمود: ای ابا صلت! کسی که وصف کند حق تعالی را بر روی مثل صورت و روی های مردم، به این معنی، که بگوید: خداوند روی دارد، کافر است، و لا کن روی خداوند انبیاء و رسل و حجج او صلوات الله علیهم هستند، و ایشان اند کسانی که خلق به سبب این ها روی به خداوند و دین خدا و معرفت او می نمایند، و حق تعالی فرمود: (کُلُّ مَن عَلَیهَا فَانٍ وَ یَبقَی وَجهُ رَبِّکَ.) ترجمه: هر کس بر روی زمین است فانی خواهد شد، و روی پروردگار باقی و بر قرار است. و نیز حق تعالی فرمود: (کُلُّ شَئٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجهَهُ.) ترجمه: هر چیزی هلاک خواهد شد، مگر روی پرورده گار. پس نظر به سوی انبیاء خدا و رسل و حجج او، در درجات ایشان در روز قیامت ثواب عظیم دارد از برای مؤمنین، و پیغمبر اکرم(ص) فرمودند: کسی که دشمن دارد اهل بیت و عترت مرا، نخواهد دید مرا، و من هم نخواهم دید او را در روز قیامت. و فرمود: در شما کسی است که مرا نخواهم دید، بعد از آنکه از من مفارقت کند. ای اباصلت! خداوند تبارک و تعالی نه موصوف خواهد شد به مکان و نه ابصار. ابا صلت گوید: عرض کردم: یا ابن رسول الله! خبر بده مرا از جهنم و بهشت، که آیا حق تعالی آنها را خلق فرموده است، یا بعد از این خلق می کند. فرمود: خلق فرموده است. و یپغمبر خدا(ص) در شب معراج چون عروج کرد به آسمان، داخل بهشت شد، و جهنم را هم رؤیت نمود. ابا صلت گوید: من عرض کردم که طائفه أی قائل اند به این که بهشت و جهنم مقدر اند، و هنوز خلق نشده اند. حضرت فرمود: نه این طائفه از ما هستند، و نه ما از ایشان، کسی که انکار کند خلقت بهشت و جهنم را، تکذیب نموده است ما را، و چیزی از ولایت ما را ندارد، و مخلد خواهد بود در آتش جهنم. حق تعالی فرموده: (جَهَنَّمُ الَّتِی یُکَذِّبُ بِهَالمُجرِمُونَ، یَطُوفُونَ بَینَهَا وَ بَیَنَ حَمِیمٍ آنٍ.) ترجمه: این است دوزخی که تکذیب کنند آن را گناهکاران، طواف کنند میان آن و میان آب جوشان بسیار گرم. و پیغمبر معظم فرمودند: چون عروج دادند مرا بسوی آسمان، جبرئیل دست مرا گرفت و مرا داخل بهشت نمود، و از رطب بهشتی به من داد، من تناول نمودم، پس تغیر یافت به نطفه در صلب من، چون هبوط کردم به زمین و با خدیجه نزدیکی کردم، حامله شد به فاطمه، پس فاطمه حوراء و انیسه شد، و هر زمان که مشتاق بوی بهشت می شدم، بوی فاطمه(ع) را استشمام می نمودم. (۱۳)

       ابوالعباس أحمد بن علی بن عباس أسدی نجاشی بغدادی کوفی متولد سال ۳۷۲ هجری قمری و متوفی سال۴۵۰ هجری قمری از علمای بزرگ امامیه در رجال خود می نویسد: عبدالسلام بن صالح ابا صلت هروی از راویان إمام رضا(ع) است، وی از ثقات بشمار می رود، و کتابی هم در وفات امام رضا تالیف کرده است.

         جمال الدین حسن بن یوسف بن علی بن مطهر حلی فقیه، محدث و متکلم شیعی متوفی سال ۷۲۶ هجری قمری نیز ذکر عبدالسلام بن صالح ابوصلت هروی را آورده و او را از ثقات شمرده است، و می گوید: او راوی امام رضا می باشد، و اخبار و روایاتش مورد عمل قرار می گیرد.

         ابو عمرو محمد بن عمر بن عبدالعزیز کشی رجال شناس معروف شیعی متوفی سال ۳۳۰ هجری قمری در کتاب رجال خود می نویسد: یحیی بن نعیم می گفت: اباصلت حدیثش منقح و صحیح است، و ما دیدیم او حدیث استماع می کرد، ولی او سخت به تشیع علاقه داشت، و دروغی از وی مشاهده نشده و باز می گوید: طاهر بن علی بن أحمد می گفت: ابا صلت در مدینه متولد شده است.

         أحمد بن سعید رازی می گفت: ابا صلت ثقه و امین می باشد، و آل رسول(ص) را دوست می داشت و دین و مذهب وی محبت محمد و آل او بود.

         عزیزالله عطاردی در کتاب راویان امام رضا در مسند الرضا در باره عبدالسلام بن صالح ابو صلت هروی نوشته است: هنگام ورود امام رضا به نیشابور ابا صلت در این شهر بوده است، زیرا در حدیث معروف سلسله الذهب که امام آنرا در نیشابور القاء و املاء فرمودند ابا صلت حاضر بوده، و یکی از راویان این حدیث می باشد. هنگام ورود امام رضا به سناباد و ناحیه توس نیز اباصلت در حضور آن حضرت بوده است. در روایت شیخ صدوق آمده است، که ابا صلت گفت: هنگامی که امام رضا به نزدیک سناباد رسیدند، متوجه شدند که مردم از کوهی سنگی برای طبخ غذا دیگ می تراشند، امام رضا به کوه تکیه دادند و دستور دادند برای آن حضرت نیز دیگی از آن سنگ بتراشند و برای ایشان در آن غذا طبخ کنند. بعد از آن امام رضا(ع) وارد مرو شدند، ابا صلت همواره با آن حضرت بوده است، به طوریکه ابن حجر هم نقل کرده است که مانند خادمی برای آن جناب بوده، و آن حضرت را ترک نمی کرده است، ابا صلت در همۀ مجالس و محافل با امام شرکت داشته، و در مناظرات و احتجاجات امام رضا(ع) با رؤسای ادیان و متکلمان و دانشمندان حاضر بوده است. او از امام رضا روایات زیادی نقل کرده است، که در کتاب مسند الرضا احایث ۱۵ – ۱۸ در کتاب توحید احادیث ۱۲ – ۴۰ در کتاب نبوت احادیث ۴ ، ۹ ، ۱۲ ، ۱۴ ، ۵۴ و ۶۶ در کتاب امامت احادیث ۱۹۵ ، ۲۷۰ ، ۳۱۵ ، ۳۸۲ ، ۳۹۱ ، ۳۹۲ ، ۳۹۴ ، ۴۰۴ ، ۴۱۶ ، ۴۴۶ و ۴۵۰ در کتاب ایمان و کفر احادیث ۱۰ ، ۱۱ ، ۱۲ ، ۲۴ ، ۲۵ ، ۹۱ و ۹۲ در کتاب تفسیر احادیث ۳۲ ، ۱۱۰ و ۱۵۵ در کتاب دعا حدیث ۲۴ در کتاب احتجاجات احادیث ۴ و ۱۳ در کتاب صلوه حدیث ۱۱ در کتاب صوم حدیث ۲۵ در کتاب نوادر احادیث ۳۲ و ۱۰۶ ذکر شده است. (۱۵)

       حجت الاسلام جعفریان نیز در وبسایت تابناک مضمونی را بدین شرح در باره ابو صلت عبدالسلام بن صالح هروی نگاشته است: ورود امام رضا به خراسان مژدۀ حضور تشیع امامی به صورت گسترده در این ناحیه بود، این کار با تربیت برخی از شاگردان، تماس با برخی از اصحاب قبلی و هدایت آنان و ترویج اهل بیت صورت گرفت. یکی از بر ترین این چهره ها که نام آشنای شیعیان است عبدالسلام بن صالح معروف به ابو صلت هروی است، وی محدثی بر جسته و مؤلفی از مؤلفات شیعه بوده، و نجاشی ضمن ستایش او به عنوان شخصیتی مؤثق و مورد اعتماد، گوید: وی کتاب وفاه الرضا علیه السلام را نوشته است. وی در محافل مخالفان نیز مورد اعتماد بود، چنانکه یحیی بن نعیم(معین) در بارۀ وی گفته است: ابو صلت نقی الحدیث بود، و ما دیدیم که حدیث از مشایخ می شنود، اما او شدید التشیع است، با این حال ما از او دروغی ندیدیم. این که اخبار امام رضا علیه السلام غالباً از ابو صلت روایت شده نشان از آن دارد که کتاب وی در این موضوع دست کم تا قرن پنجم و حتی ششم باقی مانده است، شیخ صدوق باب خاصی را در عیون به روایات ابو صلت در باره وفات امام رضا علیه السلام اختصاص داده که یقیناً از همین کتاب گرفته شده است. وی شاگرد خاص امام رضا(ع) بود و احادیثی از وی به نقل از آباء گرامی اش در اخبار مربوط به امام علی(ع) روایت می کرد. اخبار زنده گی امام رضا(ع) نیز بعضاً از طریق ابوصلت روایت شده است. وی گوید: در وقت حرکت امام از نیشابور همراه آن حضرت بوده است. وی سپس از آمدن برخی از محدثان معروف نزد امام رضا و شنیدن روایت از آن حضرت را نقل کرده است. ابو صلت یک شیعه معتدل بود و از این که کسانی مطالبی از اهل بیت را شایع کرده بودند که آنان مردم را عبد خویش می انگارند، ناراحت می شد. یکبار در این باره از امام رضا پرسش کرد. حضرت فرمودند: این ها دروغ های است که به نام آنها میان مردم شایع می شود. حضرت فرمودند: اگر مردم عبد ما هستند، آنها را از چه کسی خریده ایم؟ ابو صلت فقه خویش را از علی بن موسی الرضا می گرفت، و هموست که از امام رضا(ع) نقل می کند، که حضرت فرمود: کسی که یوم الشک را روزه بگیرد، گوئی هزار روز از بهترین روز های آخرت را که هیچ شباهتی به روز های دنیا ندارد روزه گرفته است. ابو صلت روایت معروف: (الإیمان قول باللسان، و معرفه بالقلب و عمل بالارکان.) را از امام رضا و او از اجدادش تا رسول خدا(ص) نقل کرده، و می افزاید: اگر این سند را که در طریق آن امامان هستند بر مجنون بخوانند، عقلش باز می گردد. ابو صلت این حدیث را در مجلس طاهر بن عبدالله بن طاهر امیر خراسان در حضور عالمان و فقیهان از جمله إسحاق بن راهویه نقل کرد، و آن جمله را گفت. این روایت به صورت دیگری هم از ابو صلت و البته با همان سند که سلسله الذهبش می نامند نقل شده است، که رسول خدا(ص) فرمودند: (الإیمان قول معقول و عمل معمول و عرفان العقول.) ابو صلت در جریان نقل حرکت امام رضا از نیشابور و آمدن محدثان بزرگ نزد امام روایت مشهوری را که ضمن آن توحید، نبوت و ولایت در کنار هم ضامن سعادت یک مسلمان است را نقل کرد.

       شیخ طوسی نقل کرده است که ابو نصر لیث بن محمد بن لیث عنبری از عبدالصمد بن مزاحم هروی در سال ۲۶۱ روایت کرده است: که از ابو صلت شنید که گفت: من در وقت ورود امام رضا در نیشابور بودم. جمعی از علمای نیشابور به استقبال وی شتافتند، وقتی به مرتعه رسید، لگام مرکب آن حضرت را گرفتند، و گفتند: ای فرزند رسول خدا! تو را به حق آباء طاهرینت حدیثی از پدرانت برای ما نقل کن. در این وقت حضرت سرش را از هودج در آورد، در حالی که ردائی از پوست داشت و از پدرش موسی بن جعفر و او از امام صادق و او از امام باقر و او از امام سجاد و او از امام حسین و او از امیرالمؤمنین و او از رسول خدا(ص) نقل کرد، که فرمودند: جبرئیل مرا خبر داد از خدای متعال که فرمود: (إنی أنا الله، لا إله إلا وحدی، عبادی فاعبدونی، و لیعلم من لقینی منکم بشهاده أن لا إله إلا الله مخلصاً بها، إنه قد دخل حصنی، و من دخل حصنی أمن عذابی.) ترجمه: من الله هستم، خدای جز من نیست، بنده گانم مرا عبادت کنید و بدانید هر کدام که شهادت به وحدانیت مرا دیدار کنید و اخلاص داشته باشید، داخل حصن من خواهید شد و کسی که به حصن داخل شود از عذاب ایمن خواهد بود. پرسیدند: ای فرزند رسول خدا! اخلاص در شهادت به وحدانیت چطور است؟ فرمودند: (طاعه الله و رسوله و ولایه اهل بیته.) ترجمه: اطاعت از خدا، رسول او و ولایت اهل بیت او. (۱۶)

       مؤرخان شیعه می گویند: اباصلت عبدالسلام بن صالح هروی محضر امام رضا را درک کرده، یکی از یاران امام رضا بوده، و از آن حضرت روایت نموده، و در نزد وی از جایگاه ویژه أی برخوردار بوده است، چنانکه گفته شده در نیشابور در خدمت آن امام حاضر بوده، و در سرخس نیز به دیدار وی رسیده است. و او پس از ورود امام رضا به خراسان به این ناحیه آمده وملازم و خدمت کار امام بوده و او راوی چگونگی شهادت حضرت رضا به دست مامون الرشید خلیفه عباسی بوده، و او کتاب وفات الرضا را تالیف نموده و اکثر راویان شیعه نحوه شهادت علی بن موسی الرضا را از ابو صلت روایت کرده اند و او از راویان حدیث سلسله الذهب می باشد، که در آن توحید، نبوت و ولایت در کنار هم تشریح گردیده است.(۱۷) موصوف مردی ثروت مندی بود، و مشایخ حدیث را اکرام می نمود. وی با توجه به رخداد های سیاسی دوران عباسیان تا هنگام وفاتش به دور از انظار زنده گی می کرده، و در هفدهم ماه شوال سال ۲۰۷ هجری قمری چهار سال پس از امام رضا در خراسان در گذشته است.

        با توجه به مطالب فوق و با همراه اینکه در باره شخصیت و وثاقت عبدالسلام بن صالح ابوصلت هروی اختلاف است او شخصیت راوی و تاثیر گذار خصوصا در حوزه حدیثی و کلامی تشیع بوده که سرزمین اصلی او شهر باستانی هرات می باشد ، و آگاهی از زنده گانی شخصیت های فکری و فرهنگی این سر زمین برای دوستان فرهنگی ما دلچسب خواهد بود، لهذا تا سرحد ممکن آنچه را توانستم خدمت شما عزیزان تقدیم می داشتم، امید است که از بنده پذیرفته شود.

 

منابع و مآخد:

 

۱ – الکاشف جزء دوم صفحه ۱۸۹ تالیف حافظ أبی عبدالله محمد بن أحمد ذهبی — چاپ دارالفکر بیروت – لبنان – سال چاپ ۱۴۱۸ هجری قمری مطابق سال ۱۹۹۷ میلادی.

۲ – تهذیب التهذیب جلد سوم صفحه ۴۲۷ ،۴۲۸ و ۴۲۹ تالیف أحمد بن علی مشهور به ابن حجر عسقلانی – چاپ دارالمعرفه بیروت – لبنان – سال چاپ ۱۴۱۷ هجری قمری مطابق ۱۹۹۶ میلادی.

۳ – تاریخ بغداد جلد دوازدهم از صفحه ۳۱۵ تا صفحه ۳۲۲ تالیف امام أبی بکر أحمد بن علی معروف به خطیب بغدادی – چاپ دارالغرب الاسلامی – چاپ اول – سال ۱۴۲۲ هجری قمری مطابق سال ۲۰۰۱ میلادی و دارالکتب العربی بیروت – لبنان.

۴ – انساب سمعانی جزء پنجم حرف هاء صفحه ۶۳۷ ، ۶۳۸ و ۶۳۹ تالیف أبی سعد عبدالکریم بن محمد تمیمی سمعانی – چاپ دار الجنان بیروت – لبنان – چاپ اول – سال ۱۴۰۸ هجری قمری مطابق سال ۱۹۸۸ میلادی.

۵ – سیر أعلام النبلاء جزء دوم حرف عین صفحه ۲۲۷۱ و ۲۲۷۲ تالیف امام شمس الدین محمد بن أحمد ذهبی – چاپ بیت الافکار الدولیه لبنان.

۶ – کتاب المجروحین من المحدثین جلد دوم صفحه ۱۳۵ و ۱۳۶ شماره ۷۶۲ تالیف امام محمد بن حبان بستی خراسانی – چاپ دارالصمیعی للنشر والتوزیع – مملکت عربستان سعودی – چاپ اول – سال ۱۴۲۰ هجری قمری مطابق سال ۲۰۰۰ میلادی.

۷ – تلخیص کتاب الموضوعات ابن جوزی صفحه ۱۱۶ و ۱۱۷ تالیف امام محمد بن أحمد شمس الدین ذهبی به تحقیق یاسر بن ابراهیم بن محمد – چاپ شرکت الریاض للنشر والتوزیع – مملکه العربیه السعودیه – چاپ اول سال ۱۴۱۹ هجری قمری مطابق سال ۱۹۹۸ میلادی.

۸ – تقریب التهذیب جزء اول صفحه ۴۶۹ تالیف شهاب الدین أحمد بن علی معروف به ابن حجر عسقلانی – چاپ دارالمعرفه بیروت – لبنان — سال چاپ ۱۴۱۷ هجری قمری مطابق سال ۱۹۹۷ میلادی.

۹ – الجرح والتعدیل جلد ششم صفحه ۶۳ تالیف امام حافظ أبی محمد عبدالرحمن بن أبی حاتم تمیمی حنظلی رازی – چاپ دارالکتب العلمیه – بیروت – لبنان – سال چاپ ۱۴۲۲ هجری قمری مطابق ۲۰۰۲ میلادی.

۱۰ – کتاب الضعفاء الکبیر سفر سوم صفحه ۷۰ و ۷۱ تالیف أبی جعفر محمد بن عمرو عقیلی مکی چاپ دارالکتب العلمیه بیروت – لبنان – چاپ اول.

۱۱ – حاشیه کتاب الضعفاء الکبیر سفر سوم صفحه ۷۰ بقلم دکتور عبدالمعطی امین قلعجی – چاپ دارالکتب العلمیه بیروت – لبنان – چاپ اول.

۱۲ – عیون اخبار الرضاء جلد دوم صفحه ۲۵۱ تالیف أبی جعفر صدوق محمد بن علی بن حسین بن بابویه قمی متوفی سال ۳۸۱ – چاپ منشورات الشریف الرضی.

۱۳ – عیون اخبار الرضاء ترجمه فارسی آقا نجفی جلد اول صفحه ۷۴ و ۷۵ .

۱۴ – سایت ویکی شیعه – الموسوعه الکترونیه – ۱۸ اگوست سال ۲۰۱۵ ساعت ۴۹ /۱۷ دقیقه.

۱۵ – راویان امام رضا در کتاب مسند الرضا – نوشته عزیزالله عطاردی – سایت یاران خورشید تاریخ یکشنبه ۲۸ / ۲ / ۱۳۹۲ .

۱۶ – مقاله حجت الاسلام جعفریان در کتابخانه اسلام و ایران – وبسایت تابناک وبسایت رسمی دکتر محمود مقدم – تاریخ انتشار ۵ آذر ۱۳۸۷ هجری شمسی – کد خبر ۲۶۷۸۲ .

۱۷ – ویکی شیعه دانش نامه مجازی اهل بیت – پایگاه اطلاع رسانی حوزه – نگارش دوم اکتوبر ۲۰۱۵ میلادی.

 

Permanent link to this article: http://my.azmoone-melli.com/go/4869