Tuesday 11th of December 2018   

«

»

Azmoone Melli

Print this نوشته

إمام ابو عبید قاسم بن سلام هروی

Garig 1

 

ارسالی دانشمند گرامی جناب آقای عبدالکریم غریق / هالند

 

إمام ابو عبید قاسم بن سلام هروی : قاسم بن سلام بن عبدالله هروی بوده، و بعضی از مؤرخین نسب او را قاسم بن سلام بن مسکین بن زید هروی بغدادی مکنی به ابوعبید گفته اند، و او مشهور به ابن سلام میباشد، واو را قاسم بن سلام هروی، خراسانی، بغدادی، خزاعی و ازدی نیز گفته اند. هروی گفته اند چون اصالتاً هراتی بوده ، و در شهر هرات زاده شده است، خراسانی میگویند، چون هرات جزئی از سر زمین وسیع خراسان است، بغدادی میگویند، چون مدتی در بغدادی تحصیل کرده، و در مراکز بزرگ علمی بغداد بعنوان آموزگار مهمی مصروف تدریس بوده است، خزاعی میگویند، چون مدت هژده سال قاضی شهر طرسوس و به همراه ثابت بن نصر بن مالک خزاعی حاکم و نماینده خلیفه عباسی و اولاد او بوده است. و أزدی میگویند، زیرا بعضی ها گفته اند که پدرانش جزء موالی قبیله أزد بوده اند.

قاسم بن سلام هروی إمام، قاضی، مفسر، محدث، فقیه، ادیب، لغوی، قاری و شاعر بوده ، و در اکثر علوم متداوله عصر خود تبحر داشت. وی طبق گفته خطیب بغدادی مولف تاریخ بغداد، شیرازی صاحب کتاب طبقات الفقهاء، عبدالرحمن بن محمد أنباری صاحب کتاب نزهه الالباء و شهاب الدین ابو عبدالله یاقوت بن عبدالله حموی مولف کتاب معجم الادباء در سال ۱۵۷ هجری قمری و بنا بر نوشته زبیدی در طبقاتش و قفطی که از علی بن عبدالعزیز بغوی شاگرد مخصوص و کاتب ابو عبید نقل کرده اند در سال ۱۵۲ هجری قمری و بنا به گفته ابن جوزی و ابن خلکان صاحب کتاب وفیات الاعیان در سال ۱۵۰ و بنا به گفته تعدادی دیگر از مورخان در سال ۱۵۴ هجری قمری در عصر خلفای عباسی درشهر هرات متولد گردید، در عصریکه نهضت علمی در جهان اسلام رو به گسترش بود، و کتب زیادی از لسان های مختلف از قبیل فارسی، هندی، یونانی، عبرانی و سریانی به عربی ترجمه می شد. و در همین عصر شگوفائی علمی شهر هرات زادگاه ابو عبید نیز یکی از شهر های بزرگ خراسان بوده، که در آن عده أی کثیری از علماء، فقهاء و دانشمندان اسلامی زنده گی می کردند، پدر ابو عبید غلامی رومی و غلام مردی از اهالی هرات بود، و ابو عبید در خانه همان بادار پدرش متولد و در آنجا نشو نما کرد، صاحب خانه که مردی فاضل، نجیب و دانسته بود، و به هوش، عقل و ذکاوت قاسم پی برد، و او را به پیش معلمی برجسته برد، و استاد را به تعلیم موصوف سفارش کرد، و استاد نیز به تربیت شاگردش کمر همت را بسته کرد، قاسم نیز که از نبوغی فوق العاده بر خور دار بود، در اندک زمانی لیاقت خود را بروز داد، و در فراگیری علوم سر آمد هم قطارانش گردید، قاسم بن سلام در شهر هرات که مرکر فرهنگی و علمی در منطقه بود، علوم متداوله را فرا گرفت، در این وقت آل هرثمه یعنی فرزندان ابو حبیب هرثمه بن أعین که از کار گزاران مامون الرشید بودند، در هرات حکومت داشتند، و رافع بن هرثمه نیز از سرداران و وابستگان آل طاهر در خراسان بود، قاسم بن سلام هروی را آل هرثمه اعزاز و اکرام می داشتند، و قاسم بن سلام نیز با ایشان رفت و آمد داشت، اما بعد از مدتی قاسم ابن سلام برای کسب بیشتر علم و دانش رهسپار بغداد گردید، که در مسیر راه از نیشابور نیز دیدار و با علمای آن شهر نیز ملاقات و از آنها نیز بهره جست. قاسم بن سلام بعد از مدتی که در بغداد سپری کرد، و از مراکز مهم علمی آن روز دانش آموخت، دوباره رهسپار هرات شد، و این بار که با اندوخته های بیشتر علمی وارد میدان تدریس گردیده بود ، بیشتر مورد علاقه مردم، علماء و حتی حاکمان قرار گرفت، در این وقت در خراسان طاهر بن حسین موسس و سر سلسله طاهریان حکومت می کرد، و طاهر خودش آدمی دانسته و علم دوستی بود، و طاهر بود که قاسم بن سلام را مورد تفقد قرار داد، و داستان همراهی قاسم بن سلام و طاهر در مرو را همه مورخین نقل کرده اند، بعد از مرگ طاهر پسرش عبدالله بن طاهر نیز قاسم بن سلام را نوازش می کرد، و او را به همراه خود به بغداد و از آنجا نیز به سامراء برد، در این هنگام قاسم بن سلام شهرت جهانی یافته بود، در بغداد ابو دُلَف قاسم بن عیسی بن إدریس عجلی کرجی فرمانده معروف مامون الرشید و معتصم بالله عباسی که خود شخصیتی عالم و شاعر بود، به دیدارش آمد، و خود مامون الرشید که شخص با فرهنگ و با ثقافتی بود، قاسم بن سلام را به حضورش میخواست، و می گفت که آثار و نوشتجاتش را بخواند، و او گوش میداد، قاسم بن سلام بعد از مدتی با ثابت بن نصر بن مالک خزاعی به شهر طرسوس رفت، و آن شهری است که در ساحل دریای مدیترانه و در نزدیکی سیس و مصیصه واقع گردیده، متعلق به شام بوده، و امروز جزء شهرهای ترکیه کنونی است ، و آنرا ابی جعفر مهدی بن منصور بنا کرده است، قاسم بن سلام مدت هژده سال قاضی طرسوس بود، و همیشه با ثابت بن نصر خزاعی و اولادش نیز رفت و آمد داشت، قاسم بن سلام از آنجا به دمشق رفت، و از دمشق نیز به همراه یحیی بن معین محدث معروف رهسپار مصر گردید، در مصر نیز در تفحص علمی بود، و آثاری را از خود بجای گذاشت، بالآخره آهنگ سفر حج کرد، و بعد از اتمام مراسم حج نیز در انجا مانده گار شد، تا بالآخره در سال ۲۲۲ یا ۲۲۳ و به قول اکثر مؤرخین در محرم سال ۲۲۴ هجری قمری وفات یافت. استادان بزرگ قاسم بن سلام هروی عبارت بودند از: شریک بن عبدالله نخعی، یحیی بن سعید قطان، هیثم بن بشیر، عباد بن عوام کلابی، معمر بن سلیمان نخعی، ابوالحسن کسائی، إسماعیل بن جعفر، شجاع بن ابو نصر بلخی، ابو عمرو شیبانی، فراء، ابو زیاد کلابی ابو عبیده معمر بن مثنی، ابو سعید عبدالملک بن قُریب أصمعی ، یزیدی، عمر بن یونس، معاذ بن معاذ عنبری، عبدالله بن مبارک و ابو زید انصاری و شاگردان برجسته او عبارت بودند از: ۱ — علی بن عبدالعزیز بغوی هروی که از بزرگترین شاگردانش بود، و تا زمان وفات ابو عبید او را همراهی نمود، و در نگارش کتب و آثار قاسم بن سلام هروی تلاش زیاد کرد و در سال ۲۸۷ هجری قمری در گذشته است. ۲ – ثابت بن عمرو بن حبیب مولای(برده آزاد کرده شده أی) علی بن رابطه و او تمام کتب أبی عبید قاسم بن سلام را روایت کرده است. ۳ – مشعری که اسم او علی بن محمد وصب(وهب) است. ۴ — عبدالحمید فوشنجی. ابو عبید به بغداد، کوفه ، بصره، رقه، حمص، مصر، حجاز، نیشابور و مرو سفر نموده، و مدتی نیز در بغداد وظیفه تعلیم فرزندان امرای عباسی را به عهده داشته است. تعداد زیادی از علماء از جمله بلوی، قلقشندی، علامه سبکی، سیوطی، زبیدی و دیگران از گفتار و آثار ابو عبید قاسم بن سلام هروی در کتب و مصنفات خود نقل قول کرده اند. عده أی از علماء ابو عبید قاسم بن سلام هروی را در فقه موافق امام شافعی می دانند، اما ابوالقاسم عبدالکریم بن محمد رافعی قزوینی از علمای قرن هفتم هجری او را در مسائل فقهی پیرو مذهب إمام ابو حنیفه گفته است.

إمام محمد ابن حبان بستی خراسانی در کتاب تقریب الثقات مینویسد: قاسم بن سلام هروی معروف به ابو عبید بغدادی از جمله تبع اتباع تابعین بوده، و از جمله موالی بنی امیه و طبق گفتۀ بعضی از مؤرخین از موالی قبیله أزد می باشد، او از اهالی خراسان و یکی از ائمه دین، صاحب حدیث و فقه، شخصیتی دیندار، پرهیزگار، دانشمند و آگاه به ادب عرب و روزگار مردم(تاریخ) بوده است، او از جمله کسانی است که کتبی را جمع، تصنیف و تالیف کرد، از اهل حدیث دفاع و آنها را یاری نمود، و دشمنان شان را پراکنده ساخت، چنانکه از او می گریختند، قاسم بن سلام هروی در سال ۲۲۴ هجری قمری در مکه وفات یافت.

أبی محمد عبدالرحمن بن أبی حاتم رازی در کتاب الجرح والتعدیل چنین آورده است: قاسم بن سلام هروی مکنی به ابو عبید بغدادی از شریک، هشیم و یحیی قطان حدیث روایت نموده است، از پدرم شنیدم که می گفت: او را مردی عابد یافتم، و دورادور او را قومی معلم(تعلیم دهنده) گرفته بودند، و ندیدم در نزدش اهل حدیث را مگر اینکه احادیث او را یاداشت می کردند، و او مردی صادق و راستگو بود.

در کتاب البدایه والنهایه ابن کثیر دمشقی آمده است: ابو عبید قاسم بن سلام هروی بغدادی یکی از ائمه علم لغت، فقه، حدیث، قرآن، اخبار و تاریخ مردمان بود، از برای او مصنفات مشهوری در بین مردم پراگنده است، حتی اینکه میگویند: امام أحمد بن حنبل(رح) کتاب الغریب او را به دست خود به رشتۀ تحریر در آورد.

محمد بن وهب مسعودی میگوید: از ابو عبید شنیدم، که می گفت: او مدت چهل سال برای تالیف کتاب الغریب کار کرده است.

هلال بن معلی رقی میگوید: خداوند(ج) بواسطه چهار کس بر مسلمین منت نهاد: شافعی که تفقه در فقه و حدیث کرد، أحمد بن حنبل که در راه دین محنت کشید، یحیی بن معین که احادیث دروغ را جدا کرد و ابو عبید که احادیث دشوار را تفسیر نمود، و اگر این چهار کس نمی بودند مردم هلاک می شدند. ابو عبید کتاب الغریب را از أبی زید أنصاری، أصمعی، أبی عبیده معمر بن مثنی، أبن أعرابی، فراء، کسائی و دیگران روایت کرده است.

إسحاق بن راهویه میگوید: ما به ابو عبید محتاجیم، و او به ما محتاج نیست، او به بغداد آمد، و مردم از او شنیدند، و از کتب و تصانیف او استفاده بردند.

إبراهیم حربی میگوید: او کوهی بود، که به بهترین صورت بر او روح دمیده شد.

أحمد بن کامل قاضی گفته است: ابو عبید مردی فاضل، عالم، خدا دوست، ثابت قدم، آگاه به علوم اهل إیمان و مسلمانی پرهیزگار بود، او در قرآن، فقه، عربی و حدیث دانسته بود، او شخصیتی حسن الروایه و صحیح النقل می باشد و کسی را ندیدم که در علم و کتب او طعنه زده باشد، و او راست کتاب الاموال و کتاب فضائل القرآن و معانیه و دیگر کتب مفیده، خداوند او را رحمت کند، او در سال ۲۲۴ هجری قمری طبق گفتۀ بخاری وفات یافت، و بعضی دیگر از مؤرخین وفات او را قبل از آن به مکه گفته اند، و تعدادی هم وفات او را به مدینه آورده اند، او در هنگام وفات ۶۷ ساله بود، و بعضی دیگر عمر او را متجاوز از هفتاد سال گفته اند، و الله اعلم.

ابن اثیر در تاریخ الکامل آورده است: هم در این سال(سال ۲۲۴ هجری قمری) ابو عبید قاسم بن سلام پیشوای علم نحو در شصت و هفت سالگی در مکه ساغر مرگ نوشید.

در کتاب تقریب التهذیب آمده است: قاسم بن سلام هروی مکنی به ابو عبید بغدادی امامی مشهور، ثقه و فاضل بود، او کتبی را تصنیف و احادیث مستندی را روایت کرد، نامبرده در سال ۲۲۴ هجری قمری وفات یافته است.

ابن عماد حنبلی در کتاب شذرات الذهب مینویسد: علامه علم ابو عبید قاسم بن سلام بغدادی(هروی) در سال ۲۲۴ هجری قمری وفات نمود، او صاحب تصانیفی است، موصوف از عبدالله بن مبارک، شریک و هم ردیفان ایشان حدیث روایت نموده است.

إسحاق بن راهویه میگوید: الحق او را خداوند(ج) دوست می دارد، و او از من فقیه تر و عالم تر است.

ابن ناصرالدین گفته است: ابو عبید قاسم بن سلام ثقه، امام، فقیه، مجتهد، عالمی بر جسته، امام در علم قرائت، حافظ حدیث، دانا در علل و تاریکی های علوم، آگاه در تعریفات فقه، سر آمد در علم لغت و صاحب مصنفات بوده است.

ابن أهدل میگوید: گفته شده است اولین کسی که در بارۀ غریب الحدیث کتاب تألیف کرد قاسم بن سلام بود و او بیست و چند کتاب تصنیف نموده است. و نیز ابن أهدل گفته است: او کتاب(الغریب) را بمدت چهل سال تألیف نمود، و آنرا به عبدالله بن طاهر تقدیم نمود، و او نامبرده را تحسین نمود، و گفت: شخصی را که عقلش او را به سوی تالیف چنین اثری رهنمائی کرد، سزاوار نیست که برای طلب معاش محتاج کسی باشد، و برای او ده هزار درهم مقرری ماهانه تعین نمود، او هژده سال قاضی شهر طرسوس بود. ابو عبید قاسم بن سلام شب را سه قسمت می کرد، در یک قسمت نماز می خواند، در قسمتی دیگر خواب می کرد، و در قسمت سوم تصنیف می نمود. موصوف سر و ریش خود را با حنا سرخ می کرد، و او مردی با هیبت بود، وی بعد از ادای مراسم حج وقتی با مردم اراده برگشت به عراق را داشت در مکه وفات یافت. میگوید: رسول الله(ص) را بخواب دیدم، و هنگامیکه میخواستم به نزد شان بروم، مانع دخول من شدند، و برایم گفته شد: داخل نشو، و سلام نکن، تو رونده بسوی عراق هستی. گفتم: نمی روم، از من پیمان گرفته شد، و بعد از آن ورود من به نزد رسول الله(ص) جلوگیری نشد، رفتم و سلام کردم، و با آنحضرت(ص) مصافحه نمودم، و به مکه ماندم، و موصوف در مکه باقیماند، تا در آنجا وفات یافت. و از او روایت کرده اند، که گفت: در مسجدالحرام مرا خواب نیمروزی برده بود، عائشه مکیه که یکی از زنان عارفه بود، به نزدم آمد، و گفت: یا ابا عبید! در این جا با ادب بنشین، و خود را از علماء و صالحین دور مگردان.

هلال بن علاء رقی میگوید: خداوند سبحانه تعالی بر این امت بر چهار کس منت نهاد: شافعی که اگر او نمی بود، مردم تفقه بر حدیث رسول الله (ص) نمی کردند، أحمد اگر او نمی بود مردم به طرف بدعت می رفتند، یحیی بن معین که نفی دروغ از حدیث رسول الله(ص) کرد و أبی عبید که احادیث دشوار را تفسیر نمود، و اگر او نمی بود مردم به خطاء می رفتند. ابو عبید مردی دیندار، نیکو مذهب، پسندیده سیرت، پرهیزگار، عابد، و در زمانه خود شخصیتی بی نظیر بود، و پدرش غلام رومی از برای مردی از اهالی هرات بود.

ابن حجر عسقلانی در کتاب تهذیب التهذیب مینویسد: قاسم بن سلام بغدادی هروی مکنی به ابو عبید فقیه، قاضی و صاحب تصانیفی بوده، و از هشیم بن بشیر، إسماعیل بن عیاش، إسماعیل بن جعفر، جریر بن عبدالحمید، حفص بن غیاث، أبی زید انصاری، اصمعی، یحیی بن سعید قطان، عبدالله بن مبارک، وکیع، ابن مهدی، ابن عیینه، عمر بن یونس یمامی، یزید بن هارون، أبی زیاد کلابی و مردمان زیادی دیگر از هم عصریان خود و دیگران حدیث روایت نموده، و از او سعید بن أبی مریم مصری، عباس عنبری، عباس دوزی، عبدالله دارمی، محمد بن إسحاق صاغانی، حارث بن أبی أسامه، علی بن عبدالعزیز، ابن أبی الدنیا، أحمد بن یوسف تغلبی، محمد بن یحیی مروزی و دیگران روایت کرده اند.

علی بن عبدالعزیز(بغوی هروی شاگرد ابو عبید هروی) میگوید: ابوعبید قاسم بن سلام در شهر هرات متولد گردید و پدرش غلام کسی از اهالی هرات بود. ابو عبید قاسم بن سلام هروی شخصیتی ادیب، نحوی، محدث و فقیه بود، و مدتها وظیفه قضاوت شهر طرسوس را به عهده داشت، نامبرده کتب مفیدی نیز تالیف کرده، و بالآخره در سال ۲۲۴ هجری قمری در حالیکه عمر او به ۶۷ سالگی رسیده بود، در شهر مکه وفات یافت.

ابن یونس میگوید: قاسم بن سلام در سال ۲۱۳ هجری قمری به مصر نیز سفر نموده، و در آنجا نوشته های نیز داشته، و از آنجا حکایت نیز می کرده است.

إبراهیم بن أبی طالب میگوید: از أبا قدامه راجع به شافعی، أحمد، إسحاق و أبی عبید سوال نمودم، گفت: شافعی فهیم ترین شان بوده، اما قلیل الحدیث است، أحمد پرهیز گار ترین شان، إسحاق حافظ ترین شان و ابو عبید دانا ترین شان به لغت عرب بوده است.

أحمد بن سلمه نیشابوری میگوید: از إسحاق بن راهویه شنیدم، که می گفت: الحق که خداوند ابو عبید را دوست داشته، و او از من فقیه تر و دانا تر است. و حسن بن سفیان نیز این مطلب را به نقل از إسحاق بن راهویه بیان نموده، و بر آن افزوده است، که ما به ابو عبید محتاج هستیم، و او به ما محتاج نیست.

ابو قدامه به نقل از أحمد میگوید: ابو عبید استاذ است.

عبدالخالق بن منصور به نقل از ابن معین گفته است: ابو عبید قاسم بن سلام ثقه است.

آجری به نقل از أبی داؤد آورده است: او ثقه و قابل اعتماد است.

سلمی به نقل از دارقطنی میگوید: او ثقه بوده، و در علم و دانش مانند کوهی است.

حاکم گفته است: او إمامی قابل قبول برای عموم بود.

إبراهیم حربی میگوید: من بزرگانی را درک کردم، اما هرگز مثل ابو عبید ندیدم، و او مثل کوهی بود، که به او روح دمیده شده است. ابو عبید را ثابت بن نضر بن مالک خزاعی قاضی شهر طرسوس ساخت، و او هژده سال قاضی آن شهر بود.

أحمد بن کامل قاضی میگوید: ابو عبید شخصی دیندار و فاضل بود، و در اکثر علوم اسلامی دسترس کامل داشت، او در حدیث حسن الروایت و صحیح النقل بود، و هیچ کس را ندیدم که او را طعن کند.

أحمد بن یوسف تغلبی میگوید: وقتی که ابو عبید کتاب غریب الحدیث خود را تالیف نمود، و آنرا بر عبدالله بن طاهر فوشنجی عرضه داشت، او ابو عبید را تحسین کرد، و گفت: عقلی که صاحب خود را بر نوشتن چنین کتابی بر انگیخته باشد، سزاوار نیست که برای امرار معاش محتاج کسی باشد، و برای او معاشی مستمر تعین نمود.

هلال بن علاء رقی میگوید: خداوند(ج) چهار کس را بر این امت بر گزید: ۱ – شافعی را در تفقه حدیث. ۲ — أحمد را در محنت برای دین. ۳ – ابن معین که دروغ را از حدیث نفی کرد. ۴ – ابو عبید که لغات و جملات دشوار را تشریح نمود.

عبدالله بن جعفر بن درستویه میگوید: قاسم بن سلام هروی شخصیتی متدین، فاضل، با حیاء و نیکو مذهب بود، مردم مشتاق کتب و مصنفات او بودند، که در موضوع تفسیر قرآن، فقه، امثال و لغات پیچیده و دشوار تالیف کرده بود، او صاحب بیست و چند تصنیف و کتاب است، و کتب او قابل قبول، مورد تحسین و مطلوب در همۀ شهر ها در زمانه خود بوده است، ابو عبید قاسم بن سلام باری کتب خویش را جمع آوری نمود، آنها را منظم و مرتب ساخت، و بر آنها چیز های نیز افزود.

ابوبکر انباری میگوید: ابو عبید شب را به سه تقسیم می کرد، یک ثلث را می خوابید، یک ثلث نماز می خواند و یک ثلث کتاب تصنیف می نمود. مناقب و فضائل او نهایتاً زیاد است. بخاری احادیث او را در کتابش در جزء قرائت خلف الامام، کتاب الادب و کتاب افعال العباد آورده است، و ابو داؤد حدیث او را در سنن اش در کتاب زکوه در قسمت دندانهای شتر نقل کرده است.

أزهری در کتاب التهذیب آورده است: ابو عبید مردی دیندار، فاضل، عالم، فقیه و صاحب سنت بود.

ثعلب میگوید: قاسم بن سلام هروی مردی عاقل بود، و مردم بر او گرد می آمدند، از او می شنیدند، و آنها را تعلیم می داد، و محتاج هدیه أی نبود.

أبی العباس شمس الدین أحمد بن محمد بن أبی بکرابن خلکان در کتاب وفیات الاعیان آورده است: پدر ابو عبید قاسم بن سلام هروی غلام رومی از برای مردی از اهالی هرات بوده است، او به آموختن حدیث، ادبیات و فقه پرداخت، و مردی صاحب دین، سیرت جمیله، مذهب نکو، فضل و پرهیزگاری بود.

قاضی أحمد بن کامل میگوید: ابو عبید در دین و علمش فاضل و درستکار بود، او مردی ربانی بوده، در تمام فنون و اصناف علوم اسلامی از فقه، ادبیات عرب و اخبار مهارت داشت، او مردی حس الروایه و صحیح النقل بود، و کسی را سراغ ندارم، که او را بر چیزی در امر دینش طعن زده باشد.

ابراهیم حربی میگوید: ابو عبید کوهی بود، که در او روح دمیده شده بود، و همه چیز را خوب می دانست، و مدت هژده سال وظیفه قضاء شهر طَرَسُوس را به عهده داشت، و از أبی زید انصاری، أصمعی، أبی عبیده، ابن الأعرابی، کسائی، فراء و گروه کثیری دیگر روایت نموده است، و مردمی زیاد از او روایت کرده اند، موصوف بیست و چند کتاب در موضوع قرآن کریم، حدیث، مسائل غریبه و فقه تألیف نموده، و از جمله کتابهای وی غریب المصنف، الأمثال، معانی الشعر و دیگر کتب مفیده می باشد. میگویند: ابو عبید قاسم بن سلام هروی اولین کسی است، که در باره غریب الحدیث کتابی تصنیف نموده است، و وقتی که مصروف تالیف کتاب بود، ارتباطش را با عبدالله بن طاهر قطع کرد، و وقتی تالیف کتاب کامل شد، آنرا بر عبدالله بن طاهر عرضه داشت، و او کتابش را تحسین نمود، و گفت: عقلی که صاحبش را وادارد که چنین کتابی را تالیف نماید، سزاوار نیست، که به طلب معاش محتاج کسی باشد، و برایش ماهانه ده هزار درهم مقرری تعین نمود.

محمد بن وهب مسعری(مشعری) میگوید: از ابو عبید شنیدم، که می گفت: برای تالیف این کتاب(غریب المصنف) مدت چهل سال مصروف بودم، و گاهی شده که از گفته های مردم استفاده می کردم، و آنرا در کتاب جابجا نموده، و می نوشتم، و از اینکه از این مطالب استفاده نموده بودم، از خوشی شب خواب نمی کردم، و باعث فرح و شادمانی من می گردید. و او به شاگردانش می گفت: شمایان که جهت فراگیری دانشی به نزدم می آید، و چهار یا پنج ماه طول می کشد، میگوئید: وقت زیادی گذشت.

هلال بن علاء(معلی) رقی میگوید: خداوند تبارک و تعالی این امت را به واسطه چهار کس و در چهار زمان منت نهاد: شافعی که احادیث نبوی(ص) را تفقه نمود، أحمد بن حنبل که در راه خدا منت کشید، و اگر ثبات و استقامت او در راه پاسداری دین خدا نمی بود مردمان به کفر می گرائیدند، یحیی بن معین که احادیث دروغ را از راست جدا کرد، و ابو عبید قاسم بن سلام که واژه گان دشوار حدیث را تفسیر و توضیح نمود، و اگر تفسیر و تشریح او نمی بود، مردم در راه خطاء و اشتباه می رفتند.

ابوبکر بن أنباری میگوید: ابو عبید شب را به سه قسمت تقسیم می کرد، یک سوم را خواب می کرد، در یک سوم نماز می خواند و در یک سوم دیگر کتاب تصنیف می نمود.

إسحاق بن راهویه میگوید: ابو عبید قاسم بن سلام علمش از ما وسیع تر، ادبش از ما بیشتر و در آخر پیشرو و پیشوای ما بود، و ما به او احتیاج بودیم و او به ما احتیاج نبود.

ثعلب میگوید: لوکان ابو عبید فی بنی إسرائیل کان عجبا. ترجمه: اگر ابو عبید از بنی اسرائیل می بود، از عجائب روزگار خود بود. ابو عبید سر و ریش خود را با حناء رنگ می کرد، و سر و ریش او سرخ رنگ بود، او دارای وقار و هیبتی عجیب بود، وقتی به بغداد آمد، مردم به گرد او جمع شدند، و داشته های علمی او را یاداشت نموده، و از او دانش فرا می گرفتند، و کتابهای او را قرائت می کردند، نامبرده از بغداد برای ادای فریضه حج رهسپار مکه شد، و پس از ادای مراسم حج در آنجا وفات کرد. بعضی از مؤرخین میگویند: او بعد از ادای مراسم حج به مدینه رفت، و در آن شهر به سال ۲۲۲ یا ۲۲۳ هجری قمری وفات نمود، اما بخاری وفات او را درسال ۲۲۴ هجری قمری گفته است، و بعضی از مؤرخین وفات او را در ماه محرم سال ۲۲۴ هجری قمری گفته اند.

حاجی خلیفه در کتاب کشف الظنون آورده است: قاسم بن سلام أزدی بغدادی هروی در سال ۱۵۴ متولد گردید، و در سال ۲۲۴ هجری قمری در مکه وفات یافت.

علامه تاج الدین سبکی در کتاب طبقات الشافعیه مینویسد: قاسم بن سلام ابو عبید هروی شخصیتی ادیب، فقیه، محدث، لغوی و شاعر بوده، و تصانیف زیادی را از خود بجای گذاشته است. او قران را در نزد کسائی، إسماعیل بن عیاش، إسماعیل بن جعفر و شجاع بن أبی نصر فرا گرفت، و از إسماعیل بن عیاش، إسماعیل بن جعفر، هُشَیم بن بشیر، شریک بن عبدالله که شیخ بزرگ او بوده، عبدالله بن مبارک، أبی بکر بن عیاش، جریر بن عبدالله، سفیان بن عیینه و خلایقی دیگر حدیث روایت نموده، و از او عبدالله بن عبدالرحمن دارمی، وکیع، ابوبکر بن أبی الدنیا، عباس دوری، حارث بن أبی أسامه، علی بن عبدالعزیز بغوی، أحمد بن یحیی بلاذری کاتب و دیگران روایت نموده اند.

خطیب در تاریخ بغداد مینویسد: شنیده ام که او ۶۷ سال عمر نموده است. حافظ ابن جوزی تولد او را در سال ۱۵۰ هجری قمری گفته است. و ابوبکر زبیدی در کتاب التقریظ تولد او را در سال ۱۵۴ هجری قمری آورده، و میگوید: آنگاه که ابو عبید مراسم حج را اداء کرد، و قصد بر گشت بسوی عراق را داشت، مرکبی برای سفر خود کرایه کرد، و در آن شبی که فردا قصد خروج را داشت رسول الله(ص) را بخواب دید، که آنحضرت(ص) به سر حلقه أی از مردمان نشسته بودند، و مردم می آمدند، و بر پیامبر اسلام(ص) سلام می دادند، و مصافحه می کردند، و چون من اراده کردم که به نزد رسول الله(ص) بروم، مرا از داخل شدن منع کردند، برای ایشان گفتم: چرا مرا منع می کنید، و نمی گذارید، و به حضور رسول الله(ص) راه نمی دهید؟ گفتند: به خداوند سوگند! تو داخل نمی شوی. و بر ایشان سلام نمی دهی! و تو فردا به طرف عراق رونده هستی. گفتم: نه، من فردا به عراق نمی روم، آنها از من تعهد گرفتند، و بعد راه بین من و رسول الله(ص) را باز گذاشتند. داخل شدم و به رسول الله(ص) سلام دادم، و با آنحضرت(ص) مصافحه نمودم، صبح شد، مرکب کرائی را مسترد کردم، و به مکه ساکن شدم، و از آن شهر بیرون نشدم. و پس از آن خواب ابو عبید در مکه بود، تا اینکه وفات یافت، و در دور جعفر دفن گردید. بعضی از مؤرخین گفته اند، خواب ابو عبید در مدینه بوده است، و او در آن شهر وفات یافته است، و وفات او را پس از سه روز از رفتن حجاج از آن شهر گفته اند، خداوند(ج) او را بیامرزد، و محل تولد او شهر هرات بوده است.

حافظ شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان ذهبی در کتاب سیر أعلام النبلاء آورده است: ابو عبید قاسم بن سلام بن عبدالله هروی إمام، حافظ، مجتهد، و عالم به فنون مختلفه بود، پدرش سلام غلام رومی و مملوک مردی از اهالی هرات بوده، و قاسم بن سلام در سال ۱۵۷ هجری قمری در شهر هرات متولد گردید. می گویند: شخص هروی که سلام را آزاد کرده بود، روزی با سلام و پسرش قاسم به نزد استادی در مکتب خانه رفت، و برای معلم گفت: قاسم را تعلیم بده، که او طفل زیرکی است. قاسم بن سلام از إسماعیل بن جعفر، شریک بن عبدالله نخعی، هشیم، إسماعیل بن عیاش، سفیان بن عیینه، ابوبکر بن عیاش، عبدالله بن مبارک، سعید بن عبدالرحمن جُمحی، عبیدالله أشجعی، محمد بن جعفر غُندَر، حفص بن غیاث، وکیع بن جراح، عبدالله بن إدریس، عباد بن عباد مهلبی، مروان بن معاویه، عباد بن عوام کلابی، جریر بن عبدالحمید، ابو معاویه ضُرَیر، یحیی قطان، إسحاق ازرق، ابن مهدی، یزید بن هارون، هشام بن عمار، و خلق کثیری دیگر حدیث روایت نموده است. قاسم بن سلام قرائت قرآن را در نزد أبی الحسن علی کِسائی، إسماعیل بن جعفر، شجاع بن أبی نصر بلخی و طائفه أی دیگر آموخت، و علم لغت را از أبی عبیده، أبی زید و جماعتی دیگر فرا گرفت. ابو عبید مؤلفات مفیدی را نگاشته است، و او از ائمه اجتهاد است، و کتاب الاموال را در چند مجلد تدوین کرده، کتاب الغریب، کتاب فضائل القرآن، کتاب الطهور، کتاب الناسخ والمنسوخ، کتاب المواعظ، کتاب غریب المصنف در زبان شناسی، کتابی در علم قرائت و دیگر تصنیفات او که به بیست و چند کتاب می رسد. از او نصر بن داؤد، ابوبکر صاغانی، أحمد بن یوسف تغلبی، حارث بن أبی أسامه، علی بن عبدالعزیز بغوی، محمد بن یحیی مروزی، عبدالله بن عبدالرحمن دارمی، عباس دوری، أحمد بن یحیی بلاذُری، و دیگران روایت نموده اند.

ابو سعید بن یونس در تاریخش آورده است: ابو عبید به همراه یحیی بن معین در سال ۲۱۳ هجری قمری به مصر رفته و در آنجا نیز آثاری را به نگارش در آورده است.

علی بن عبدالعزیز می گوید: قاسم بن سلام در شهر هرات متولد گردید، و پدرش در اول غلام مردی از اهالی هرات بود، و او قبلاً با افرادی از قبیله أزد بوده است. میگویند: اولین کسی که کتاب الغریب قاسم بن سلام را شنید، یحیی بن معین بوده است.

ابو قدامه میگوید: از أحمد بن حنبل شنیدم، که می گفت: ابو عبید استاذ است.

دارقطنی میگوید: ابو عبیده ثقه بوده، و امامی است مانند کوه.

حاکم میگوید: ابن قتیبه در بسیاری از علوم سر آمد همگان بود، اما باز هم عده أی از اهل علم از او راضی نمی شدند، اما ابو عبید امامی می باشد که مقبول همگان است.

عباس دوری میگوید: از ابو عبید شنیدم، که می گفت: با مردم معاشرت نمودم و با متکلمین صحبت کردم، قومی را چرکین دل تر و از نظر حجت و دلیل ضعیف تر از جهمیه ندیدم، چنان ایشان را احمق یافتم که وقتی متولی قضای ثغر( ثغر جمع آن ثغور است، و به معنای حدود مرزی مسلمانان با کشور غیر مسلمان است، و منظور قاسم بن سلام شاید همان شهر طرسوس باشد، که در آن وقت در مرز حکومت بیزانطین روم شرقی واقع گردیده بود و آن قبل از فتح قستنطنیه بوده است.) شدم، سه نفر از جهمیان را مسترد نمودم.

گفته شده است که ابو عبید مردی سرخ چهره بود، و ریش خود را حناء می کرد، و او شخصیتی با هبیت و با وقار داشت. ابو عبید را ابو عمرو دانی در کتاب طبقات القراء ذکر کرده، و میگوید: ابو عبید قرائت را از ابوالحسن کسائی، شجاع بن ابی نصر بلخی، إسماعیل بن جعفر، حجاج بن محمد، أبی مسهر و دیگران آموخت، و او امام زمانه خود بود، و نامبرده شخصیتی ثقه، قابل اعتماد و صاحب سنت بود، و قرائت را از او أحمد بن إبراهیم، أحمد بن یوسف، علی بن عبدالعزیز، نصر بن داؤد، ثابت بن أبی ثابت و دیگران روایت نموده اند.

أحمد بن علی بن ثابت معروف به خطیب بغدادی در تاریخ بغداد می نویسد: پدر قاسم بن سلام هروی غلام رومی مردی از اهالی هرات بود، و حکایت می کنند، که روزی سلام به همراه پسرش و مولایش از خانه بیرون شد، و به مکتب خانه رفت، و برای معلم گفت: قاسم را تعلیم بده، زیرا او طفلی زیرک و هوشیار است. او در نزد معلم آموش زبان و ادبیات عرب را چنان آموخت، که اکثر غیر عربان در زبان عربی لکنت زبان می کنند، و او هم چنان حرف می زد، که از او لکنتی در زبانش مشاهده نمی شد، و بعد از آن درس در نزد معلم درس حدیث و فقه آموخت.

ابو عبید از إسماعیل بن جعفر، شریک بن عبدالله، إسماعیل بن عیاش، هُشَیم بن بشیر، سفیان بن عیینه، إسماعیل بن عُلَیَّه، یزید بن هارون، یحیی بن سعید قَطَّان، حجاج بن محمد، ابو معاویه ضَرِیر، صفوان بن عیسی، عبدالرحمن بن مهدی، حماد بن مَسعَدَه، مروان بن معاویه، ابابکر بن عیاش، عمر بن یونس، إسحاق أرزق و دیگران حدیث شنید. و از او نصر بن داؤد بن طَوق صاغانی، محمد بن إسحاق صاغانی، حسن بن مُکَرَّم، أحمد بن یوسف تَغلبی، ابوبکر بن أبی الدنیا، حارث بن أبی أسامه، محمد بن یحیی مَروَزی، علی بن عبدالعزیز بغوی و عده أی دیگر روایت کرده اند.

ابو عبید قاسم بن سلام مدتی را در بغداد گذرانید، و بعد متولی قضای شهر طرسوس گردید، و از آنجا عازم مکه شد، در آنجا سکونت کرد، تا اینکه وفات یافت.

در کتاب أبی الحسن بن فرات به خط خودش خواندم، که محمد بن عباس بن أحمد ذهلی گفته است: أحمد بن محمد بن یاسین هروی گفت: از علی بن عبدالعزیز(بغوی هروی شاگرد قاسم بن سلام) شنیدم، که می گفت: ابو عبید در شهر هرات متولد گردیده است، و پدرش سلام غلام کسی از مردمان هرات بود، و بعضی گویند، که او را کسی از قبیله أزد آزاد گردانیده بود.

جوهری گفت: محمد بن عباس گفته است: ابو حسین ابن مُنادی می گفت: ابو عبید قاسم بن سلام مدتی در درب الریحان در منطقه أی در شهر دمشق منزل کرد، و بعد از آنجا در سال ۲۲۴ هجری قمری بطرف مکه رفت.

علی بن أحمد بن حسین مُحَسِّب به نقل از محمد بن عمران بن موسی مَرزُبانی میگوید: عبدالله بن جعفر بن دَرَستُویه فارسی نحوی گفته است: ابو عبید بن سلام هروی از جمله علمای بزرگ بغداد و از دانشمندان ، محدث و نحوی و بر روش کوفیان بوده، و در لغت و شرح واژه گان پیچیده حدیث از بصریین و کوفیون هر دو روایت می کرده است. و او در رشته های مختلف علوم دسترسی کامل داشت، و در همۀ رشته های علوم و ادب کتبی را به رشتۀ تحریر در آورده است، که زیاد و مشهور اند. ابو عبید قاسم بن سلام ادیب آل هرثمه بوده، و با عبدالله بن طاهر(فوشنجی هروی حاکم وقت خراسان) رفت و آمد داشته است. نامبرده مردی دیندار و صاحب فضل بود، و روش پاک و مذهبی نکو داشت، ابو عبید قاسم بن سلام از أبی زید أنصاری، أبی عبیده، أصمعی، یزیدی و از دیگران و از بصریان و نیز از ابن الأعرابی، أبی زیاد کلابی، أموی، أبی عمرو شیبانی، کسائی، أحمر و فراء حدیث روایت نموده است. و مردم از کتب مصنفه او روایت می کرده اند، که بیست و چند کتاب بوده، که در موضوع قرآن، فقه، غریب الحدیث، غریب المصنف، أمثال، معانی الشعر و بقیه موضوعات تالیف کرده است، و کتابی نیز از او در مواریث طاهریان یافتم که در باره مسائل مختلف فقهی در همۀ اصناف رشته های آن تالیف گردیده بود. میگویند: وقتی کتابی را تالیف می کرد، آنرا به عبدالله بن طاهر می فرستاد، و او مال زیادی را در قبال ان به او پاداش می داد، و کتابهایش در همۀ شهر ها مورد استقبال عموم بود، و رواتی که در کتابش از آنها روایت کرده بود، اشخاصی ثقه، مشهور، صاحب نام و اندیشمند بودند. خطیب بغدادی میگوید: کتابهای او را مرور کردم، از جمله کتاب غَرِیبُ المُصَنَّف و آن از بزرگترین تالیفات او در لغت است، و آن کتاب به شکلی خلاصه أی کتاب نَضر بن شُمَیل مازنی است، که بنام کتاب الصَّفات است، و او در آن موضوعات را از خلق انسان شروع نموده، بعد خلق اسپ، خلق شتر و بقیه پرداخته است، و کتاب نضر بن شمیل مازنی از کتاب ابو عبید بزرگتر و مفید تر است. یکی دیگر از کتابهای وی کتاب(الأمثال) است که قبل از او نیز تعدادی از علمای بصره و کوفه از اصمعی، ابو زید، ابو عبیده، نضر بن شمیل، مفضل ضبی و ابن أعرابی دست به تالیف چنین اثری زدند، مگر اینکه قاسم بن سلام تمام روایات آنها را در کتابش جمع نموده، و ابوابی نیز بر آن افزوده است، و آن از بهترین تالیفات قاسم بن سلام است. و کتاب (غریب الحدیث) او است، که قبل از او در این مورد ابو عبیده معمر بن مثنی، قُطرَب، أخفش، نضر بن شمیل نیز آثاری را تالیف کرده اند، اما در آن آثار اسانید را نیاورده اند، و ابو عدنان نحوی بصری نیز کتابی در بارۀ غریب الحدیث تالیف کرده، و اسانید را نیز ذکر کرده است، و ابوابی را در سنن و فقه نگاشته، اما کتاب بزرگی نیست، اما ابو عبید تمام مسائلی که در کتب ونوشته جات افراد فوق الذکر بوده، همه را جمع آوری نموده، آنها را تفسیر کرده، اسانید آنرا آورده، و به اندازۀ آن مسندی را تنظیم نموده، و احادیث تمام اشخاص از صحابه و تابعین را نیز ذکر کرده است، از آن سبب تالیف او پر بار تر بوده، و اهل علم برای رسیدن به خواسته های علمی شان در مورد حدیث، فقه و لغت به آن مراجعه می کنند و به آن کتاب محتاج اند. و کتاب (معانی القرآن) وی، قبل از او در این باره اولین کسی که کتابی تصنیف نمود، ابو عبیده معمر بن مثنی و بعد از او قُطرُب بن مستنیر و بعد از وی أخفش بود، هم چنین از کوفیان کسائی و فراء در این باره کتبی تصنیف کرده اند، و ابو عبید تمام آنها را جمع آوری کرده و آثار و اسانید آنها را مرتب ساخته و نیز آنها را به روایات صحابه، تابعین و فقهاء مستند نمود، و نصف آن را منظم ساخت، اما مرگ فرصتش نداد، و قبل از اینکه به تنظیم نصفی دیگر هم برسد، وفات یافت، و کتب وی در موضوع فقه بیشتر بر مبنای مذهب مالک و شافعی مرتب گردیده است، و اکثر به تقلید از آنان پرداخته، و از آثار، احادیث و روایات نقل شده از ایشان دست یازیده و نیز آنها را به دلائل لغوی و نحوی برابر کرده است. و ابو عبید را در علم قرائت کتاب مفیدی است، که قبل از او چنین کتابی هیچ یک از کوفیان به رشته تحریر نیاورده اند. و کتابش در باره أی اموال از بهترین و مفید ترین کتب در فقه می باشد.

قاضی ابو علاء محمد بن علی واسطی میگوید: ابوالحسن محمد بن جعفر بن هارون تمیمی نحوی گفته است: طاهر بن حسین وقتی از خراسان می گذشت، به مرو رفت، و مردی را طلب کرد، که شب با او صحبت نماید، برایش گفته شد: در این جا مردی دانسته تر از ابو عبید قاسم بن سلام نیست. طاهر بن حسین فوشنجی با او هم صحبت شد، و او را دانشمند ترین کس در شناخت و احوال مردم، نحو، لغت و فقه یافت، و گفت: این ظلم بزرگی است که ترا در این شهر بیکار و بی استفاده بگذارم، و برایش هزار دینار داد، و گفت: من به یکی از این مناطق به جنگ می روم، و دوست ندارم، که تو محتاج و نیاز مند باشی، این را برای خود نفقه کن، تا بسویت باز گردم، و ابو عبید تا باز گشت او کتاب (غریب المصنف) را تصنیف نمود، و او را طاهر بن حسین به همراه خود از خراسان به سُرَّمن رأی(سامرای کنونی در عراق) برد. ابو عبید شخصیتی دیندار، پرهیزگار و سخاوتمند بود.

ابو علاء قاضی از محمد بن جعفر تمیمی و او از ابو علی نحوی و او از فُسطاطی روایت نموده، که گفت: ابو عبید به همراه عبدالله بن طاهر بود، ابو دلف قاسم بن عیسی بن إدریس عجلی کرجی که خود شخصیتی عالم و شاعر بود، و از فرماندهان معروف مامون الرشید و معتصم بالله عباسی می باشد، به نزدش آمد، و ابو عبید مدت دو ماه برای ابو دلف آموزش و مشاوره علمی می داد، ابو دُلَف مبلغ سی هزار درهم برایش بطور تحفه پیش کرد، اما ابو عبید آنرا نپذیرفت، و گفت: او در کنار مردی دیگر است، و احتیاجی به گرفتن بخشش از او را ندارد، و او در بر آوردن احتیاجاتش فرو گذار نمی کند، وقتی دو باره به نزد عبدالله بن طاهر بر گشت، امیر عبدالله بن طاهر فوشنجی در بدل تحفه ابو دلف برایش سی هزار دینار تحفه داد، ابو عبید برای ابن طاهر گفت: به تحقیقی که تحفه ویرا من قبول می کردم، اما تو به بخشش خود مرا بی نیاز ساختی، و خداوند تو را برکت دهد، و بی نیاز گرداند، در صورتی که می تواند به این بخشش لشکری را مجهز سازی، و سلاح و ابزاری را آماده سازی، و من به آن کاری را انجام می دهم، که ثوابی همیشه گی برای امیر باشد، و او در تصنیف و تالیف کتب پرداخت.

ابوالقاسم ازهری از أحمد بن إبراهیم و او از عبیدالله بن عبدالرحمن سُکَّرِی و او از أحمد بن یوسف روایت نموده، که گفته یا شنیده است، که میگوید: وقتی که ابو عبید کتاب قریب القرآن را تصنیف نمود، آنرا به عبدالله بن طاهر عرضه داشت، عبدالله بن طاهر او را تحسین کرد، و گفت: عقل حکم می کند که کسی مثل مؤلف این کتاب را به حالش نگذارند، که برای امرار معاش محتاج دیگران باشد، برای او در جا ده هزار درهم بخشش داد، و ماهانه نیز مستمری به مبلغ ده هزار درهم تعین نمود.

قاضی ابو محمد حسن بن حسین بن رامین إسترآبادی از ابوالحسن محمد بن محمد بن هارون تمیمی مرو رودی از پدرش و او از حسن بن موسی هروی و او از حارث بن محمد بن أبی أسامه روایت نموده، که گفت: وقتی که کتاب غریب الحدیث ابو عبید هروی به نزد عبدالله بن طاهر برده شد، عبدالله بن طاهر کتابش را دید، و گفت: این مردی عاقل و دقیق النظر است، و برای إسحاق بن إبراهیم نوشت، تا برای ابو عبید ماهانه پنجصد درهم مستمری تعین و بپردازد، و وقتی هم که عبدالله بن طاهر وفات کرد، این مستمری را إسحاق بن إبراهیم از مال خودش می پرداخت، و زمانی که ابو عبید هم در مکه وفات یافت، این پول را إسحاق بن إبراهیم به پسر ابو عبید می پرداخت، اما خطیب بغدادی گفته فوق را اشتباه دانسته، و میگوید: ابو عبید دو سال قبل از عبدالله بن طاهر وفات یافت.

ابن رامین از محمد و او از پدرش روایت نموده، که میگوید: از محمد بن وهب مِسعَرِی شنیدم، که می گفت: ابو عبید گفته است که من در تصنیف این کتاب چهل سال مشغول بودم، و هر وقت مطلب مفیدی را از کسی می شنیدم، آنرا در جائی از این کتاب جابجا می ساختم، و از آن خوشحال می شدم، و برایم از درج این مطلب مفید فرحت و تازه گی بوجود می آمد، و حالا هر کدام شما که می آئید، چهار و یا پنج ماه که برای دانشی توقف می کنید، میگوئید: وقتی زیادی را گذشتانیدیم.

ابو علی میگوید: اولین کسی که از ابو عبید کتاب غریب الحدیث را شنید، یحیی بن معین بود. حافظ ابو نعیم میگوید: از سلیمان بن أحمد طبرانی شنیدم، که می گفت: از عبدالله بن أحمد بن حنبل شنیدم، که گفت: کتاب غریب الحدیث ابو عبید را به پدرم عرضه داشتم، او آنرا تحسین کرد، و گفت: خداوند برای او پاداش خیر دهد.

هلال بن محسن کاتب از أحمد بن محمد بن جَرَّاح خَزَّاز و او از ابوبکر بن أنباری و او از موسی بن محمد روایت نموده، که گفت: از عبدالله بن أحمد بن حنبل شنیدم، که می گفت: اولتر از همه پدرم کتاب غریب الحدیث را که ابو عبید تصنیف کرده بود، نوشت.

برقانی از ابوبکر إسماعیلی و او از عبدالله بن محمد بن سَیَّار روایت نموده، که گفت: از ابن عرعره شنیدم، که می گفت: طاهر بن عبدالله( درست آن عبدالله بن طاهر است) در بغداد بود، میخواست که از ابو عبید درسی بیاموزد، و از ابو عبید خواست تا در خانه اش بیاید، و او را درس دهد، اما ابو عبید قبول نکرد، تا آنکه عبدالله بن طاهر خودش جهت فراگیری به نزد ابو عبید می آمد، و علی بن مدینی و عباس عنبری نیز اراده کردند، که به نزد ابو عبید بیایند، و کتاب غریب الحدیث را از او فرا گیرند، آنها همگی هم روزه کتابهای خود را بر می داشتند، به منزل ابو عبید می آمدند، و از او دانش فرا می گرفتند.

علی بن محسن تنوخی و عباس بن أحمد بن فضل هاشمی از ابوالولید حسن بن محمد بن علی دربندی و ابوالقاسم عبدالله بن محمد بن أحمد تَوَّزی در بصره شنیده اند، که میگویند: ابو إسحاق إبراهیم بن علی هُجَیمِی از جعفر بن محمد بن علی بن مدینی روایت نموده، که گفت: از پدرم شنیدم که می گفت: پدرم جهت عیادت به نزد أحمد بن حنبل رفت، و من هم همراهش بودم، داخل شدیم و یحیی بن معین نیز در کنار أحمد بن حنبل بود، جماعتی از محدثین نیز آمدند، در این هنگام ابو عبید قاسم بن سلام آمد، یحیی بن معین برایش گفت: کتاب خود را برای ما بخوان، همان کتاب غریب الحدیث را، همان که آنرا برای مامون تعلیم دادی، ابو عبید گفت: بیائید و کتاب را برای ایشان آوردند، آنرا ابو عبید گرفت، و شروع به خواندن اسانید کتاب کرد، و نکات پیچیده را تفسیر می نمود. راوی میگوید: پدرم برای ابو عبید گفت: ای ابو عبید! برای ما از اسانید آن بخوان، و توضیح بده، ما از تو به دانستن آن علاقمندتریم. یحیی بن معین برای علی بن مدینی گفت: او را صدا کن که از روی بخواند، و حالا پسرت محمد به همراه تو است، و ما احتیاج داریم که آنرا از روی بخواند، و بشنویم، ابو عبید گفت: من کتاب را به غیر از مأمون به کس دیگری نخواندم، و اگر دوست دارید که آنرا بخوانید بخوانید. راوی میگوید: علی بن مدینی برای ابو عبید گفت: اگر خودت آنرا برای ما میخوانی بخوان، و در غیر آن برای خواندش احتیاجی نداریم، و ابو عبید، علی بن مدینی را نمی شناخت، برای یحیی بن معین گفت: این شخص کیست؟ یحیی بن معین گفت: او علی بن مدینی است. پس او بر خود لازم دانست و آنرا در حضور اهل مجلس قرائت کرد ……….

علی أحمد بن علی بن تَوَّزی از ابو عبیدالله مَرزُبانی و او از محمد بن عبدالواحد و او از ابو عمرو بن طوسی روایت نموده، که گفت: پدرم برایم گفته است: روزی به همراه پدرم همراه شدم، که به نزد ابو عبید بروم، در بین راه یعقوب بن سِکَّیت را دیدیم، برای ما گفت: به کجا می روید؟ گفتیم: به نزد ابو عبید می رویم. گفت: تو از او عالم تری. میگوید: به نزد ابو عبید رفتیم، و قصه را برایش گفتم. ابو عبید گفت: او با من قهر است. راوی میگوید: گفتم: به علت چه چیزی از شما قهر است؟ ابو عبید گفت: روزی به نزدم آمد، و برایم گفت: کتاب غریب المصنف خود را برایم تدریس کن، گفتم: نمیتوانم، مگر اینکه به همراه جماعت آنرا از من فراگیری، و او به آن علت از من قهر کرد.

هلال بن محسن از أحمد بن جراح خزاز و او از ابوبکر بن أنباری روایت نموده، که گفت: ابو عبید شب را به سه قسمت تقسیم می کرد، در یک سوم نماز می خواند، در یک سوم دیگر خواب می کرد، و در یک سوم آخر کتاب می نوشت.

ابوبکر أحمد بن محمد بن إسماعیل سَقَّاء حربی از محمد بن عبدالله بن إبراهیم شافعی و او از محمد بن عمرو باهلی در مصر روایت نموده، که گفت: از ابا عبدالله بن أبی مقاتل بلخی در مصر شنیدم، که می گفت: ابو عبید قاسم بن سلام گفته است: به بصره آمدم، تا از حماد بن زید حدیث بشنوم، تا آمدم او وفات یافته بود، و از این امر در نزد عبدالرحمن بن مهدی شکوه کردم، او گفت: تو در این کار تلاش کردی، و خداوند(ج) ترا توفیق برای تلاش در راه تقوی و پرهیزگاری دهد.

ابوبکر أحمد بن سلیمان بن علی مقری از محمد بن بکران رازی و او از محمد بن مخلد و او از محمد بن حفص بن عمر دوری روایت نموده، که گفت: از ابو عبید شنیدم، که می گفت: از عبدالله بن إدریس که بر بعضی از شیوخ خرده می گرفت، و برایم گفت: مبارزه در جهت شناخت درست از علم، انسان را در عمل به فتنه نمی اندازد.

محمد بن أحمد بن یعقوب از محمد بن نُعیم ضبی و او از ابوالحسن کازرونی نقل می کند، که علی بن عبدالعزیز از گفته ابو عبید قاسم بن سلام می گفت: پیروی از سنت مثل گرفتن ظرف آتش می باشد، و امروزه تمسک به سنت از شمشیر زدن در راه خدای عزوجل بهتر است.

محمد بن حسین قطان از محمد بن حسن بن زیاد نقاش از محمد بن هارون و او از ابو حاتم نقل کرده، که ابو عبید قاسم بن سلام می گفت: الفاظ خوب و دلپسند و معانی ظریف و کمیاب مثل ستاره خوشنما در سرزمین واضح، نمایان و روشن است.

قاضی ابوبکر أحمد بن حسن بن أحمد حرشی و ابو سعید محمد بن موسی بن فضیل صیرفی در نیشابور از ابوالعباس محمد بن یعقوب أصم نقل کرده اند، که گفت: از ابوالفضل عباس بن محمد دوری شنیدم، که از قول ابو عبید می گفت: من در عقل مردی تبین نمی کنم، که آفتاب را بگذارد، و در سایه راه برود.

ابوالحسن أحمد بن علی بادا از عبدالله بن إبراهیم بن جعفر بن بیان زبیبی و او از عبدالله بن عباس طیالسی و او از هلال بن علاء رقی روایت نموده، که می گفت: خداوند به واسطه چهار کس در زمان شان بر این امت منت نهاده است: به شافعی به واسطه فقاهت وی در حدیث رسول الله(ص)، به أحمد بن حنبل به واسطه مقاومت وی در مقابل محنت که اگر او فشار و رنج را تحمل نمی کرد، مردم کافر می شدند، به یحیی بن معین که احادیث دروغ را از مجموعه احادیث بیرون کرد و به ابو عبید قاسم بن سلام که لغات و واژه های دشوار حدیث رسول الله(ص) را تفسیر نمود، که اگر او آن کار را انجام نمی داد، مردم به خطاء می رفتند.

محمد بن أحمد بن یعقوب از محمد بن نعیم و او از ابو زکریا یحیی بن محمد عنبری و او از إبراهیم بن أبی طالب نقل می کند، که گفت: از ابو قدامه در باره شافعی، أحمد بن حنبل، إسحاق و ابو عبید سوال کردم، گفت: فهیم ترین ایشان شافعی بود، اما قلیل الحدیث است، پرهیز گارترین شان أحمد بن حنبل، حافظ ترین آنها إسحاق اما دانا ترین آنها در لغت عرب ابو عبید می باشد.

ابو یعقوب از محمد بن نعیم و او از ابوالولید فقیه و او از حسن بن سفیان و او از إسحاق بن إبراهیم حنظلی نقل می کند، که گفت: ابو عبید عالمترین، ادیب ترین و دانسته ترین ماست، ما به ابو عبید محتاج هستیم، و او به ما احتیاجی ندارد.

ابوبکر أحمد بن محمد بن جعفر یزدی در اصفهان از ابو جعفر أحمد بن عبدالله بن شجاع أدیب و او از أحمد بن خشام بن معدان و او از أحمد بن سلمه نیشابوری نقل می کند، که گفت: از إسحاق بن راهویه شنیدم، که می گفت: حق را خدای عزوجل دوست می دارد! ابو عبید قاسم بن سلام از من فقیه تر و دانا تر است.

مسعود بن ناصر سجستانی از علی بن بشری سجستانی و او از محمد بن حسین أبُری و او از ابوبکر بن نصر مقری و او از إسحاق بن إبراهیم نقل می کند، که گفت: خداوند از اظهار حق حیاء نمی کند! ابو عبید از من دانا تر است، هم چنین از شافعی و ابن حنبل.

ابی عمر محمد بن عبدالواحد لغوی از عباس ثعلب نقل می کند، که گفت: اگر ابو عبید در بنی اسرائیل می بود از عجائب بود.

خطیب بغدادی میگوید: نوشته أی را بر أحمد بن علی توزی خواندم، که به نقل از أبی عبیدالله مرزبانی از أحمد بن کامل قاضی آمده بود، که ابو عبید قاسم بن سلام شخصیتی دیندار بوده، و عالمی ربانی و وارد در اصناف علوم اسلامی از قبیل قرآن، فقه، عربی و اخبار می باشد، و او در حدیث حسن الروایه و صحیح النقل است، و کسی را سراغ ندارم که نامبرده را در دین و علمش طعنی زده باشد.

ابن یعقوب از محمد بن نعیم و او از ابوالعباس سیاری و او از عیسی بن محمد بن عیسی و او از عباس بن مصعب و او از عبدالمجید قاضی و او از أبو علی محمد بن عیسی که بنا به گفته سیاری عموی عیسی بن محمد بن عیسی بوده، نقل می کند، که عبدالله بن طاهر می گفت: در بین مردم چهار نفر بر جسته و شاخص بودند: عبدالله بن عباس در زمانۀ خود، شعبی در زمانه خود، قاسم بن معن در زمانه خود و ابو عبید قاسم بن سلام نیز در زمانه خود.

خطیب بغدادی میگوید: بر برقانی خواندم، که أبی إسحاق مُزَکَّی از محمد بن إسحاق ثقفی و او از محمد بن أبی العباس و او از محمد بن عیسی کاتب نقل می کند، که عبدالله بن طاهر در رثای أبا عبید این شعر را سروده است:

مرثیه عربیه                                                        ترجمه

یَا طالبَ العلم قَد اودَی ابن سلام.                               ای طالب علم به تحقیقی که ابن سلام وفات یافت.

قد کان فارس علم غیر مِحجَام                                   او قهرمان عرصه علم بود بدون ترس

أودَی الذی کان فینا رُبع أربعهٍ                                   وفات یافت کسی که یک چهارم از چهار کس بود در بین ما

لم یُلفَ مثلَهُم إسناد احکام                                         ندیده است کسی مثل ایشان را با سند و با دلیل

خیرالبریه عبدالله عالُمها                                  بهترین افراد زمانه خود و عالم ایشان عبدالله

و عامِرٌ و لَنِعم التلو یا عامِ                               و عامر و بهترین فرزندان زمانه خود

هما أنا فانعلم فی زمانهما                                 و آن دو که در علم در زمانه خود از همه بلند تر بودند

والقاسمان: ابن معن و ابن سلام                         هر دو قاسم: ابن معن و ابن سلام

حافظ ابو نعیم میگوید: سلیمان بن أحمد طبرانی از عبدان بن محمد مروزی از ابو سعید ضریر نقل کرده، که گفت: در نزد عبدالله بن طاهر بودم، که خبر مرگ ابو عبید را آوردند، عبدالله بن طاهر برایم گفت: ابو عبید وفات یافت، و این مرثیه را برای او انشاء کرد:

یا طالب العلم قد مات ابن سلام               و کان فارس علم غیر محجام

مات الذی کان فیکن ربعه اربعه             لم یلق مثلهم إسناد احکام

خیر البریه عبدالله أولهم                       و عامر و لنعم التلو یا عام

هما اللذان انا فافوق غیرهما                 والقاسمان: ابن معن و ابن سلام

و عبدالله بن طاهر می گفت: علماء مردم در زمانه خود چهار کس بودند: عبدالله بن عباس در زمانه خود، شعبی در زمانه خود، قاسم بن معن در زمانه خود و ابو عبید قاسم بن سلام در زمانه خود.

ابو عقیل أحمد بن عیسی قزار از عبدالعزیز بن حارث تمیمی و او از ابراهیم بن محمد کبشی نساج و او از إبراهیم حربی نقل می کند، که می گفت: سه شخص را در یافتم که کسی مانند آنها را ابداً ندیده است، و زنان از اینکه مثل آنها را متولد گردانند عاجز هستند، ابو عبید قاسم بن سلام را دیدم که مثل کوهی بود، که در آن روح دمیده شده بود، و بشر بن حارث را دیدم که شباهت به مردی داشت، که از سر تا بپایش از عقل عجین شده بود، و أحمد بن محمد بن حنبل را دیدم، که خداوند(ج) تمام علم اولین را از هر صنفی در او جمع گردانیده بود، و هر آنچه را می گفت به آن عمل می کرد.

علی بن حسین صاحب العباسی از عبدالرحمن بن عمر خلّال و او از محمد بن إسماعیل فارسی و او از بکر بن سهل و او از عبدالخالق بن منصور نقل کرده، که گفت: از یحیی بن معین در باره ابو عبید سوال گردید. او گفت: ثقه است.

عبیدالله بن عمر بن أحمد واعظ از پدرش و او از محمد بن مخلد و او از عباس بن محمد نقل کرده، که گفت: از أحمد بن حنبل شنیدم، که می گفت: ابو عبید قاسم بن سلام در نزد ما از جمله کسانی است که هر روز خیری بر او زیاد می شود.

محمد بن أبی علی اصفهانی از ابوالحسین بن محمد شافعی در اهواز و او از ابو عبید محمد بن علی آجری نقل کرده، که گفت: از ابو داؤد سلیمان بن أشعث در باره قاسم بن سلام سوال گردید، او گفت: قاسم بن سلام فردی ثقه و قابل اطمینان است.

ابن فضل قطان از ابوبکر محمد بن حسن بن زیاد نقاش نقل کرده، که ابو عبید قاسم بن سلام از فرزندان اهالی خراسان و شخصی دانسته در علوم نحو و عربی بوده، و به طلب فراگیری حدیث و فقه بر آمده، و مدتی متولی قضای شهر طرسوس در زمان حکومت ثابت بن نضر بن مالک خزاعی بود، و همیشه با او و فرزندش همراه بوده، نامبرده به بغداد آمد، و کتاب غریب الحدیث را تصنیف نمود، و برای مردم تدریس می کرد، و تعداد کثیری از مردمان از او بهره برده و علم آموختند، او برای ادای مراسم حج به مکه رفت، و در آنجا ماند، تا در سال ۲۲۲ یا ۲۲۳ هجری قمری در ایام خلافت المعتصم بالله عباسی وفات یافت.

ابوالفرج حسین بن علی طناجیری از عمر بن أحمد واعظ و او از أحمد بن محمد بن خلیل بن عمر عنبری در بصره و او از حسن بن علی نقل می کند، که گفت: ابو عبید یعنی قاسم بن سلام در سال ۲۱۷ هجری قمری بطرف مکه رفت، و در سال ۲۲۳ هجری قمری وفات یافت.

ازهری از محمد بن عباس و او از أحمد بن معروف خَشَّاب و او از حسین بن فهم و او از محمد بن سعد نقل می کند، که گفت: قاسم بن سلام مکنی به ابو عبید در روزگار ثابت بن نضر بن مالک خزاعی عهده دار قضای شهر طرسوس گردید، و همیشه به همراه او و پسرش بود، و باز به بغداد آمد، و در آنجا کتاب غریب الحدیث را تصنیف کرد، و مردم از او علم آموختند، و به حج رفت، و در سال ۲۲۴ هجری قمری در مکه وفات یافت.

ابن فضل از علی بن إبراهیم مستملی و او از محمد بن سلیمان بن فارس و او از بخاری ( که در کتاب تاریخ کبیر جلد هفتم صفحه ۷۷۸ آورده است.) نقل می کند، که می گفت: ابو عبید قاسم بن سلام بغدادی در سال ۲۲۴ هجری قمری وفات یافت.

ازهری از علی بن عمر حافظ و او از عبدالله بن إسحاق بن إبراهیم و او از حارث بن محمد بن أسامه نقل می کند، که ابو عبید قاسم بن سلام صاحب کتاب الغریب در سال ۲۲۴ هجری قمری وفات یافته است.

برقانی از علی بن ابی حامد حسنوی و او از ابو جعفر سامی نقل می کند، که ابو عبید در سال ۲۲۴ هجری قمری وفات یافت، و عمر او به ۶۷ سال می رسید.

دکتور مریم خیر الدرع در مقدمه کتاب النسب ابو عبید قاسم بن سلام هروی در شرح حال او چنین مینگارد: ابو عبید قاسم بن سلام در شهر هرات که از بزرگترین شهر ها در اقلیم خراسان(افغانستان کنونی) است، در سال ۱۵۴ هجری قمری در یک فامیل نادار و بی بضاعت متولد گردید، بنا بر بعضی از مصادر پدرش غلام رومی مردی از قبیلۀ أزد و از اهالی خراسان بود، و همان مرد هراتی وقتی استعداد فراگیری تعلیم را برای قاسم دید، متعهد شد، که او را برای این امر مهم کمک کند، و همراه طفل و پدرش به نزد معلم رفت، و برایش گفت: قاسم را تعلیم بده، که او طفلی هوشیار و زیرکی است. و وقتی قاسم در زادگاهش شهر هرات قرآن کریم و مبادی علوم را فرا گرفت، و سنش به بلوغ رسید، از هرات به قصد بصره و کوفه بر آمد، تا اینکه در آن دو شهر بدست علمای بزرگ دولت اسلامی لغت، فقه، حدیث و کلام را بیاموزد، چنانکه در شأن هر طالب العلم مخلص و پژوهشگر است، و در آن وقت بصره و کوفه دو مرکز بزرگ علمی بود، که علمای بزرگی از گوشه و کنار خلافت اسلامی در آن دو شهر جمع شده بودند، ابو عبید نیز به جمع آن دانشجویان پیوست، و از دروس شفاهی و کتبی آن اساتیذ استفاده نمود، و هنوز سنش به سی سالگی نرسیده بود، که از جمله اشخاص مشهور و نام آور بشمار می رفت، که چه بسا در مباحث علمی، سیاسی و دینی شرکت می کرد، و نظر می داد، مثل مقام و منزلت حضرات عثمان ذی النورین و علی مرتضی رضی الله تعالی عنهما. و بعد از اینکه به مرتبه أی عالی از مقام علمی رسید، به قصد خروج از کوفه و بصره و مراجعت به خراسان بر آمد، در آن وقت هرثمه بن أعین از طرف دارالخلافه والی خراسان و مقرش در شهر نیشابور بود، و مدتی ابو عبید قاسم بن سلام وظیفه تعلیم و تربیت اولاد هرثمه بن اعین را به عهده گرفت، و بعد از مدتی عازم مرو یکی دیگر از شهر های بزرگ خراسان گردید، و در آنجا طاهر بن حسین فوشنجی هروی موسس خاندان آل طاهر از او استقبال شایانی نمود، که این امر باعث روابط دوستانه او و خاندان آل طاهر شد، و در آن وقت طاهر مصروف مبارزه با رافع بن لیث کنانی بود. میگویند: شبی طاهر شخصی را خواست که با او صحبت نماید، گفتند: در مرو چنین شخصی غیر از ابوعبید نیست، و ابو عبید را به نزدش آوردند، و طاهر او را از دانا ترین اشخاص در احوال مردم، تاریخ، نحو، لغت و فقه یافت، و برایش گفت: این از مظالم است که من تو را ترک کنم، برایش هزار دینار داد، و گفت: من در گوشه أی از خراسان به جنگ می روم، و او به جنگ به ضد رافع بن لیث کنانی می رفت، که بر خلفای عباسی خروج کرد بود، و گفت: نمی خواهم که تو را ترسی از معیشت باشد، این را برایت نفقه کن تا بر گردم، و ابو عبید در این وقت کتاب غریب المصنف را تالیف نمود، و بعد از برگشت طاهر از جنگ به همراهش به بغداد رفت، و در آنجا مشغول جمع آوری حدیث و تالیف کتب گردید، و در زمان اقامتش در بغداد با ثابت بن نصر بن مالک خزاعی آشنائی پیدا کرد، و نامبرده از او خواست که اولادش را تعلیم دهد، و وقتی ثابت والی شهر طرسوس و نواحی آن شد، ابو عبید را قاضی آن شهر ساخت، و ابو عبید مدت هژده سال قاضی شهر طرسوس بود، و بین طاهر بن حسین و خانواده او به همراه ثابت و خاندانش علائق و روابط خاصی وجود داشت، و ثابت خواست که ابو عبید جهت تربیت فرزندانش با او باشد، و در خلال همین جدائی بین ابو عبید و طاهر و خانواده اش ارتباط گرمی برقرار بود، و ابو عبید آموزگار و ناصحی مؤثر برای خاندان آل طاهر باقی ماند، خصوصاً عبدالله بن طاهر به دروس و نصایح ابو عبید گوش می داد، و از او می آموخت، و او و فرزندانش با ابو عبید روابط گرم و صمیمانه أی داشتند، و از مصادر بر می آید که زمان درازی نیز ابو عبید در مصاحبت با عبدالله بن طاهر والی خراسان بود، و این شاید قبل از قضاوت ابو عبید در ثغور(طرسوس) بوده باشد. و اشتغال ابو عبید مدت طولانی در امر قضاوت او را از تالیف و تصنیف باز می داشت، تا اینکه در سال ۲۰۸ هجری قمری قضاوت را ترک کرد، و به حلقات تدریس و تصنیف روی آورد، و در سال ۲۱۳ هجری قمری به همراه یحیی بن معین به مصر سفر کرد، و از علماء آنجا مسائلی را شنید، و از کتب موجود در آن سرزمین استفاده کرد، که دلالت بر نشاط علمی او دارد، در دوران قضاء نیز از تجارب و اندوخته هایش استفاده نمود، و تبحر او در امر قضاء و آگاهی و دانش او برایش امکان داد، که در زمینه فقه و افتاء دست به تالیفات مهمی بزند، مانند کتاب الأموال، کتاب الإیمان و النذور، کتاب ادب القاضی و غیره. و این طور که معلوم می شود، ابو عبید بعد از سفر مصر دوباره به بغداد مرکز خلافت اسلامی مراجعت نمود، و در منطقۀ درب الریحان منزل گرفت، و در این وقت بود که کتاب غریب الحدیث را تالیف کرد، و آنرا بر عبدالله بن طاهر نیز عرضه داشت، عبدالله بن طاهر نیز آنرا پسندید، و گفت: عقلی که صاحبش را وادارد کرد دست به تحقیق و تالیف چنین اثری بزند، نباید در طلب معاش محتاج کسی باشد، و برایش ده هزار درهم حقوق تعین نمود، و تنها کتاب غریب الحدیث نبود، که آنرا ابو عبید به عبدالله بن طاهر بن حسین تقدیم نمود، بلکه دلائل می رساند، که هر وقتی ابو عبید کتابی را تالیف می کرد، آنرا به امیر عبدالله بن طاهر تقدیم می نمود، و او برایش مالی را تقدیم می کرد. بغدادی به نقل از ابن درستویه میگوید: کتابی نبود که آنرا ابو عبید تالیف نمود، مگر اینکه آنرا در میراث طاهریان یافتم، خصوصاً که در تمامی اصناف فقه از او اثری موجود بوده است. و این عمل ابو عبید که او به صفت تربیه کننده و معلم امراء و فرماندهان بزرگ بود، تأثیر بسزائی در حیات اجتماعی او داشت، و برای او این فرصت را فراهم کرد، که با بزرگان علماء و مردم عصر خود در گوشه و کنار خلافت اسلامی در تماس باشد، و ظرفیت علمی او را بالا ببرد، و بر آگاهی و دانش او بیفزاید، و به همراه این او از برجسته ترین علمای عصر خود بود، و همگی در حلقه های ثقافتی و فرهنگی بر کفایت و شخصیت علمی او اعتراف داشتند، علاوتاً او به واسطه پرهیزگاری، بی نیازی، ثبات و ابهتی که داشت، مورد تحسین حلقات بلند علمی بود. چنانکه میگویند، ابو دلف عجلی همان که امیر کرج بود، به عبدالله بن طاهر سفارش کرد، که ابو عبید را جهت مشاوره علمی و هم نشینی با او بفرستد، و ابو عبید مدت دو ماه با ابو دلف عجلی کرجی بود، و وقتی میخواست بر گردد، ابو دلف صله أی که محتوی سی هزار درهم بود، برایش تقدیم نمود، و او از گرفتن آن صله خود داری کرد، و گفت: حاجتم مربوط به کسی است، که به کنارش قرار دارم. و زمانیکه به نزد عبدالله بن طاهر بر گشت، عبدالله بن طاهر به ابو عبید گفت: چرا صلۀ او را قبول نکردی. ابو عبید گفت: من از برکت تو از صله او بی نیاز بودم، و خواستم به واسطه آن سلاحی تهیه کند، و لشکری را آماده نماید، و به طرف حدود کشور اسلامی حرکت نماید، که ثوابش همیشه گی بر امیر باشد، و او چنان کرد، و همین پرهیز گاری و زهد وی بر امرای عصرش خصوصاً بر عبدالله بن طاهر تأثیر بسزائی داشت، و از تأثیر او بود که عبدالله بن طاهر یکی از برجسته ترین والیان و امرای فرهنگ دوست و دلاور عصر عباسی بود، که در شام، مصر و خراسان ولایت کرد، و اثرات فضل و دانش او در خراسان مشهور است، و او همیشه بزرگترین علماء و دانشمندان را در کنار خود مجتمع داشت، و از آنها با اعزاز و اکرام استقبال می کرد. و این واضح و مبرهن است که ابو عبید هیچ وقت ازدواج نکرده، و کسی برایش عائله و ذریه أی سراغ ندارد، و تمام عمر او در تحصیل، نشر و پخش علوم گذشته است. با مرگ ابو عبید مردم یکی از اقطاب بزرگ علم را از دست دادند، که امامی برای اهل دنیا و دین بود، و هیچ چیز جای خالی آنرا پر کرده نمیتواند.

خیرالدین زرکلی در کتاب الاعلام مینویسد: ابو عبید قاسم بن سلام در سال ۱۵۷ هجری قمری مطابق سال ۷۷۴ میلادی در شهر هرات متولد گردید، و او را قاسم بن سلام هروی ، أزدی، خراسانی و بغدادی گفته اند. موصوف از بزرگان علمای حدیث، ادب و فقه بوده است، وی در هرات زاده شد، و در آنجا به تحصیل علوم پرداخت، و یکی از ادباء زمانۀ خود شد، از هرات به بغداد آمد، و مدت هژده سال قاضی شهر طرسوس بود، نامبرده در سال ۲۱۳ هجری قمری به مصر رفت، و باز به بغداد آمد، در بغداد خلق زیادی از کتب او بهره بردند، و در آخر به حج رفت، و در سال ۲۲۴ هجری قمری مطابق سال ۸۳۸ میلادی وفات یافت. قاسم بن سلام از مشاوران و رهنمایان امیر عبدالله بن طاهر بود، و هر وقت کتابی را تالیف می کرد، آن را به امیر عبدالله تقدیم می نمود، و امیر عبدالله برایش هدیه أی را می داد.

ابو عثمان عمرو بن بحر لیثی کنانی بصری مشهور به جاحظ متوفی سال ۲۵۵ هجری قمری میگوید: صحیح تر و مفید تر از کتب ابو عبید تا به حال نوشته نشده است.

عبدالواحد بن علی حلبی مشهور به ابو طیب لغوی می گوید: ابو عبید مصنفی نیکو تألیف اما قلیل الحدیث است.

ابن سعد در کتاب طبقات مینویسد: قاسم بن سلام هروی کنیه اش ابو عبید و از آزاد شده گان خراسانی و معلم ادب و نحو و به قواعد عربی آشنا بود، او به کسب حدیث و فقه پرداخت، و به روزگار حکمرانی ثابت بن نصر بن مالک در شهر طرطوس سر پرست قضای آن شهر بوده، پس از آنهم همواره با ثابت و فرزندان او بود، به بغداد آمد، کتابی در باره واژه گان دشوار حدیث و کتابهای دیگری تالیف کرد، و مردم از او حدیث شنیدند، ابو عبید حج گزارد، و در مکه به سال ۲۲۴ هجری قمری در گذشت.

ابن ندیم در کتاب الفهرست آورده است: ابو عبید قاسم بن سلام و بقولی قاسم بن سلام بن مسکین بن زید(و زید حمالی می کرد.) بود. ابو عبید سر و ریش خود را حناء می بست، و بسیار با وقار و با هیبت بود، در ابتداء ادب آموزی فرزندان هرثمه را داشت، سپس در دوره ثابت بن نصر بن مالک قضاوت طرسوس را پیدا کرد، و همیشه با ثابت و فرزندان او بود، بعد بسوی عبدالله بن طاهر رفت، و بسیار فاضل،متدین و با شرم و حیاء بود، از ابن اعرابی، ابو زیاد کلابی، اموی، ابو عمرو شیبانی، کسائی و فراء و از بصریان از أصمعی، ابو عبیده و ابو زید روایت کرده، و اگر کتابی تالیف می کرد، آنرا به عبدالله بن طاهر اهداء می نمود، و او هم مال فراوانی برایش می فرستاد. در سال دویست و بیست و چهار پس از آنکه هر چه را که میخواست تصنیف کرد، به قصد حج از بغداد به مکه رفت، و همانجا وفات یافت. به خط ابن نحوی خواندم که نوشته است: علی بن محمد بن صدقۀ کوفی از حماد بن اسحاق بن إبراهیم حکایت کرده است، که ابو عبید به من گفت: آیا کتاب غریب المصنف مرا بپدرت نشان داده أی؟ گفتم: آری. و او به من گفت: در آن دویست حرف تصحیف گردیده است. ابو عبید گفت: در یک چنین کتابی دویست حرف تصحیف شده زیاد نیست. ابن ندیم میگوید: او از روات کسائی است و در بعضی حروف با کسائی مخالف است، و در جائی دیگر کتاب المجاز فی القرآن را به ابو عبید نامی نسبت کرده، و ظاهراً مراد ابو عبید قاسم بن سلام هروی است.

آثار و مصنفات ابو عبید قاسم بن سلام هروی عبارت اند از:

۱ – کتاب غریب المصنف فی علم اللسان که در موضوع زبانشناسی تدوین گردیده، و از بزرگترین تصنیفات ابو عبید است، مشعری میگوید: از أبی عبید شنیدم، که می گفت: این کتاب یعنی غریب المصنف را از ده هزار دینار دوست تر دارم، و عدد ابواب این کتاب یعنی غریب المصنف چنانکه گفته اند هزار باب، و هر باب حاوی هزار و دویست بیت شواهد شعریه است، خیرالدین زرکلی میگوید: امیر عبدالله بن طاهر فوشنجی بابت همین کتاب برای ابو عبید ده هزار درهم هدیه داد. ابن حمدویه متوفی سال ۲۵۵ هجری قمری میگوید: در بین عرب کتابی زیبا تر از کتاب غریب المصنف ابو عبید نیست، و معجم و فرهنگی در توضیح، تشریح و معانی لغات عربی است، و نسخه های از آن کتاب در کتابخانه های ایا صوفیه، قاهره، لندبرج، امبرزیانا و اسکوریال موجود است.

۲ – کتاب غریب الحدیث در موضوع توضیح و تشریح واژه گان دشوار حدیث بوده، و آن کتاب بزرگ و ارزشمندی است و نخسین کتابی است که با این حجم و دقت در فن خود تالیف گردیده است. و از کتابهای مورد قبول می باشد، و در هر زمان علماء آن را مورد تائید قرار داده اند، و همین کتاب را یحیی بن معین محدث بزرگ از ابو عبید شنیده است، و همین کتاب ابو عبید را بر امام احمد بن حنبل عرضه کردند، و او آنرا تحسین کرد، و گفت: خداوند برای او پاداش نیک دهد. ابو سلیمان خطابی متوفی سال ۳۸۸ هجری قمری میگوید: کتاب غریب الحدیث رهنمای اهل حدیث است، از آن یاد آوری کرده، و به آن حکم می نمایند. در این کتاب روایاتی را که ابو عبید بر آنها اعتماد کرده، و تصنیفش را بر آن قرار داده، مصادر آن را ذکر نموده است، و مصادر آن بیشتر از کتب ابو عبیده معمر بن مثنی، أصمعی، قطرب، أخفش و نضر بن شمیل می باشند. کتاب مذکور را در چهار مجلد دکتر محمد عبدالمعید خان در سال ۱۹۶۴ میلادی در حیدر آباد به چاپ رسانیده است.

۳ – کتاب غریب القرآن.

۴ – کتاب معانی القرآن ، اولین کسی که در این مورد از اهل لغت کتاب نوشته، ابو عبیده معمر بن مثنی و بعد از او قطرب بن مستنیر و بعد أخفش و از کوفین کسائی و بعد فراء بوده اند، ابو عبید قاسم بن سلام مطالب تمام کتب ایشان را جمع نموده، و آنها را به آثار و اسانید مستند ساخته و تفاسیر صحابه، تابعین و فقها را بر آن افزوده، و نصف آنرا منظم ساخته و قبل از آنکه باقیه را مرتب کند وفات یافته است. ازهری(هروی) میگوید: ابو عبید را کتابی است در بارۀ معانی قرآن که تا سوره طه می رسد اما تمام نیست، و منذری(هروی) آنرا از علی بن عبدالعزیز(بغوی هروی شاگر ابو عبید) شنیده، و او آنرا برایش خوانده است..

۵ – کتاب الشعراء.

۶ – کتاب المقصور والممدود در علم قرائت.

۷ – کتاب المذکر والمؤنث.

۸ – کتاب القراآت ، قفطی میگوید: از برای ابو عبید قاسم بن سلام هروی در موضوع علم قرائت کتاب زیبائی است که از برای هیچ یک از کوفیین قبل از او مثل آن نبوده است. و ابن جزری میگوید: ابو عبید قاسم بن سلام اولین امام معتبری است که روش های مختلف قراء را جمع آوری نموده، و شرح حال بیست و پنج قاری دیگر را هم در کنار قراء هفت گانه آورده است..

۹ – کتاب الاموال که در چندین مجلد تدوین گردیده است و مشتمل بر احکام زکات و خراج بر دلائل حدیثی و بر مبنای مذاهب فقهی مختلف بوده، و آنرا محمد حامد فقی در سال ۱۳۵۳ هجری قمری در قاهره به چاپ رسانیده، و نسخه خطی آن در کتابخانه عامه دمشق موجود است، و باز بار دوم در سال ۱۳۸۸ در قاهره به تحقیق و تصحیح دکتر محمد خلیل هراس چاب شده، و این کتاب از امهات کتب اموال در اسلام بوده است. ابوالحسن علی بن یوسف بن ابراهیم قِفطی میگوید: کتاب الاموال اثر ابو عبید قاسم بن سلام هروی از بهترین و زیباترین کتب در فقه است..

۱۰ – کتاب النسب، که مشتمل است بر انساب العرب، انساب الخیل و غیره که آنرا دکتور مریم خیر الدرع تصحیح و ویرایش نموده، و دکتور سهیل زکار در مرکز بحوث والدرسات در دارالفکر دمشق پایتخت کشور سوریه در ماه رمضان سال ۱۴۰۹ هجری قمری چاپ نموده است..

۱۱ – کتاب الاحداث.

۱۲ – کتاب الأمثال السائره ، که در باره آن شروح زیادی نوشته اند، از جمله فصل المقال فی شرح کتاب الامثال، و الامثال العربیه القدیمه که در بیروت آنرا دکتر رمضان عبدالتواب در سال ۱۹۸۴ میلادی ویرایش و چاپ کرده، و در کتابخانه رامپور نیز موجود است، و هم چنین کتاب مذکور را دکتر عبدالحمید قطامش در سال ۱۹۸۰ در دمشق در مؤسسه دار المامون للتراث آن را ویرایش و به چاپ رسانیده است.

۱۳ – کتاب عدد آی القرآن.

۱۴ – کتاب ادب القاضی علی مذهب الشافعی.

۱۵ – کتاب الناسخ القرآن والمنسوخه.

۱۶ – کتاب الإیمان والنذور.

۱۷ – کتاب الحیض.

۱۸ – کتاب فضائل القرآن و آدابه، و آن مشتمل بر چندین باب است از جمله: باب فضل القرآن و تعلیمه للناس، باب فضل القرآن والاستماع الیه، ابواب القرآن و نعوتهم و اخلاقهم، ابواب سور القرآن و آیاته و ما فیها من الفضائل ………………… و غیره، بروکلمان چندین نسخه خطی کتاب مذکور را یاد آور گردیده، از جمله در کتابخانه برلین و تونجن و در مجله اسلامیکا نیز به نشر رسیده است.

۱۹ – کتاب الحجر والتفلیس.

۲۰ – کتاب الطهارت.

۲۱ – کتاب المواعظ.

۲۲ – کتاب المجاز فی القرآن.

۲۳ – کتاب الاجناس من کلام العرب.

۲۴ – کتاب الإیمان و معالمه و استکماله و درجاته، که آنرا شیخ محمد ناصر البانی تصحیح نموده و مطبعه عمومیه دمشق آنرا چاپ کرده، و نسخه أی نیز از آن در کتابخانه ظاهریه دمشق موجود است.

۲۵ – کتاب ما ورد فی القرآن الکریم.

۲۶ – کتاب النعم والبهائم. و آن تحت عنوان النعم والبهائم والوحش والسباع والطیور والهوام و حشرات الارض در سال ۱۹۰۸ در اروپا به چاپ رسیده است.

۲۷ – کتاب الرحیل والمنزل.

۲۸ – کتاب الأمالی ، کتاب الامالی را سیوطی در آثارش از آن زیاد نقل کرده است.

۲۹ – کتاب استدراک الخطاء.

۳۰ – کتاب الایضاح، که نسخه خطی آن در کتابخانه قرویین شهر فاس کشور مراکش موجود است.

۳۱ – کتاب الاضداد والضد در علم لغت، که نسخه از آن در کتابخانه عاشر افندی موجود است.

۳۲ – کتاب الحظ والمواعظ ، که در کتابخانه لیبرخ موجود است.

۳۳ – کتاب فعل و أفعل که در کتابخانه دوم قاهره موجود است.

۳۴ – رساله فیما اشبه فی اللفظ و اختلف فی المعنی که در کتابخانه رامبورا موجود است.

و نیز بعضی از مولفان در کتب خود از کتابهای از ابو عبید قاسم بن سلام هروی نام برده اند که فعلا کتب مذکور در دسترس نیست.

۱ — کتاب آداب الإسلام که نصوصی از آنرا بلوی در کتابش ذکر کرده است.

۲ – کتاب فضائل الفرس که قلقشندی در کتابش صبح الأعشی از آن نام برده است.

۳ – کتاب معانی الشعر که علامه سبکی در کتاب طبقات الشافعیه از آن نام برده است.

۴ – کتاب مقاتل الفرسان که سیوطی در کتاب مزهر از آن نام برده است.

۵ – کتاب ما خالف فیه العامه لغه العرب که از آن محمد بن مکرم معروف به ابن منظور انصاری رویفعی افریقی در کتاب معجم لسان العرب نام برده است.

گر چه در بعضی منابع تالیفات ابوعبید قاسم بن سلام هروی را بیست و چند اثر گفته اند، اما مجموعه آثار آن دانشمند را منابع مختلفه بیشر از آن ذکر کرده اند، که چند احتمال موجود است: اول — اینکه شاید کسی که بیست و چند اثر گفته به تمام آثار او دست نیافته باشد. دوم – شاید یک کتاب را تحت دو عنوان آورده باشند. سوم – اینکه شاید بعضی از رسائل او را به حساب کتاب نیاورده باشند. چهارم – شاید جزء یک کتاب را تحت عنوانی دیگر به عنوان کتابی مستقل ذکر کرده باشند.

————————–

منابع و کتبی که این نوشته از آن بر گرفته شده است:

تقریب الثقات صفحه ۹۸۳

الجرح والتعدیل جلد هفتم صفحه ۱۴۸

البدایه والنهایه جلد پنجم صفحه ۳۰۹ و ۳۰۸

تقریب التهذیب جزء دوم صفحه ۱۲۴

شذرات الذهب جلد دوم صفحه ۱۵۷ و ۱۵۸

تهذیب التهذیب جلد چهارم صفحه ۴۹۶ و ۴۹۷

وفیات الاعیان جلد سوم از صفحه ۴۸۹ الی صفحه ۴۹۱

کشف الظنون حاجی خلیفه جلد پنجم صفحه ۶۵۷

سیر اعلام النبلاء جزء سوم از صفحه ۳۰۵۷ الی صفحه ۳۰۶۲

تاریخ بغداد جلد چهاردهم از صفحه ۳۹۲ الی صفحه ۴۰۷

طبقات الشافعیه جزء دوم طبقه اول شماره ۳۶ از صفحه ۱۵۳ الی صفحه ۱۶۰

مقدمه کتاب النسب از صفحه ۱۶۸ الی صفحه ۱۹۵

اعلام زرکلی جزء پنجم صفحه ۱۷۶

طبقات ابن سعد جلد هفتم صفحه ۳۶۵

تاریخ الکامل جلد نهم صفحه ۴۰۴۲

الفهرست ابن الندیم صفحه ۱۲۰ و ۱۲۱

لغت نامه دهخدا جلد اول صفحه ۷۷۷ و ۷۷۸

 

Permanent link to this article: http://my.azmoone-melli.com/go/4658