Thursday 13th of December 2018   

«

»

Print this نوشته

سخنی با چند هموطن چپی مان

98e10d64307d79c1b701e24d4035b96c_L-150x150

هموطنان گرامی ، ممنون از توجه شما و سؤالات شما از این هیچمدان . بنده در گذشته در دوران جهاد و مقاومت پر افتخار و بزرگ ملت عزیز مان بر ضد اشغال شوروی و دولت دست نشانده کمونستی اش ، بدلیل شرایط خاص آن دوران و تقاضای و ایجابات مبارزه با اشغال و اشغالگر ، عضویت جمعیت إسلامی افغانستان را داشتم . اما بعد از سقوط دولت دست نشانده شوروی برهبری داکتر نجیب و تشکیل دولت مجاهدین ، از همان زمان دیگر از جمعیت و دولت مجاهدین عملا فاصله گرفتم و هرگز حاضر نشدم تا در چوکات أن دولت در داخل یا خارج از افغانستان فعالیت نمایم . بدون مبالغه و غلو ، صادقانه اکنون بعد از ٢٢ سال خدمت شما هموطنان عرض میدارم که در همان روز های نخستین ریاست جمهوری جناب استاد مرحوم استاد ربانی شهید که با أیشان بسیار زیاد از نزدیک أشنا بودم و أرادت و محبت داشتم ، چندین بار تقاضای أن بزرگوار را برای فعالیت در چوکات دفتر مطبوعاتی ریاست جمهوری مستقیما ” از جانب خود ایشان و هم ازسوی جناب داکتر صاحب نجیب الله لفرایی وزیر دولت در امور خارجه ، که از مشاورین بسیار امین و نزدیک استاد شهید بودند و بنده به ایشان و فامیل نجیب و شریف شان سخت محبت و ارادت دارم ، نپذیرفتم واز همکاری با ایشان مودبانه و متواضعانه سر باز زدم . همچنان فرمایش جناب استاد عبدالرب رسول سیاف رهبر قدرتمند جهاد را که ایشان سالیان دراز با پدر مرحومم در یک حویلی و ساختمان در زندان مخوف دهمزنگ کابل در دوران جمهوریت مرحوم محمد داود خان زندانی بودند و جناب استاد سیاف ارادت و اخلاص زیاد به پدر مرحومم داشتند ، از بنده جدی تقاضای ماندن در کابل و شامل شدن در چوکات ادارات دولتی را نمودند ، که بنده نپذیرفتم . در دوران دولت پس از مجاهدین یعنی رژیم جناب کرزی در حالیکه بنده عملا” منخیث ناظر و گزارشگر کنفرانس تاریخی پیترسبورگ شهر بن در سال ( ۲۰۰۱ میلادی ) در آن حضور داشتم و تقریبا” با همه شاملین آن گردهمایی سرنوشت ساز از چهار جناح از نزدیک آشنایی داشتم ، برای من در آن زمان شرکت در اداره موقت عبوری و داخل شدن در حوزه قدرت ، ثروت و شهرت از نوشیدن آب هم کرده واقعا” ساده تر بود و حتی اگر بخواهیم همین لحظه و همین امزوز نیز میباشد . همه شاملین همان کنفرانس تاریخی سال ۲۰۰۱ میلادی در پایان آن اجلاس ، مستقیما” از بن به پله های قدرت دولتی در افغانیستان بلند گردیدند و به نام و نانی رسیدند ، ولی خداوند بزرگ را سپپاسگذارم که به این بنده حقیر این لطف و عنایت را نموده است که تا به أمروز در زندگی ام در هیچ أداره رسمی دولتی کار نه نموده و انشأ الله نخواهم نمود .در حالیکه کار نمودن در دولت ها را نفی نمی نمایم ولی خاطر نشان میگردم که اگر هدف خدمت به مردم و ملت باشد ، بسیار راه های خدمت وجود دارد که بدون اینکه معاشخوار دولت و حکومت باشید ، برای مردم خویش خدمت نمایید . همچنان چون رابطه ای تنگاتنگ میان قدرت و سیاست وجود دارد ، بسیاری ها نطریات فلاسفه غرب را معیار و محک قضاوت هایشان قرار داده و شامل گردیدن در فعالیت های سیاسی را فقط برای کسب قدرت سیاسی تلقی مینمایند که بنده با این نظر و فلسفه عمیقا” مخالف میباشم .بنا” این حقیقت را همه دوستان و دشمنانم واضح و روشن میدانند که اگر بنده تمایل به گرفتن کدام کرسی دولتی در داخل یا خارج افغانستان میداشتم ، در این مدت طولانی بعد از سقوط دولت کمونستی همیش این چانس برایم مساعد بوده و همین لحظه نیز میباشد . برای من بسیار ساده بود که در کابل یا خارج افغانستان در چوکات وزارت فرهنگ یا خارجه کسب مقام و منصب نمایم . اما بدلیل نارضائیتی شدید از تحولات سال ١٣٧١ خورشیدی و ائتلاف های ناکام و مضر با جناح های بدنام و فتنه گر خلق و پرچم و عفو عمومی جنایتکاران ظالم و مزدور شوروی ، بنده را عمیقا در جایگاه منتقد جدی این روند ناکام و زیانبار قرار داد . بنده به همان اندازه ایکه با شعار های پوچ و میان تهی حزب إسلامی و أقای حکمتیار در رویداد های غمبار سال ۱۳۷۱ خورشیدی ( ۱۹۹۲ میلادی ) ( مبنی بر گویا جنگ حزب با ملیشه ها و کمونستها و غیره بهانه های واهی مانند بوش خواندن آقای مجددی و غیره که همه بعد از تشکیل ایتلاف شورای هماهنگی با همان کمونستها و ملیشه ها ، دقیقا” تداوم ایتلاف سال ۱۹۹۰ جناب حکمتیار با وزیر دفاع بدنام رژیم کمونستی یعنی جنرال شهنواز تنی در براه اندازی کودتا حزب اسلامی با خلقی ها ، همه این شعار ها و ترفند ها نقش بر آب گردیدند ) مخالفت نمودم ، به عین شکل در درون جمعیت شدیدا مخالف ائتلاف با کمونست ها و اعلان عفو عمومی أنها و غیره بودم و هستم ، چرا که همین سازش ها و زد وبند ها را عامل اصلی و اساسی شکست آرمان های جهاد ملت مجاهد و فداکار افغانستان میدانم . فلهذا به همین دلیل ( حضور جنرالان کمونست در اردوی ملی و اسلامی دولت مجاهدین ) با فرمانده شهیر و قهرمان جهاد و مقاومت شهید امر صاحب احمد شاه مسعود که عمیقا” به شخصیت بزرگ جهادی و مبارزاتی اش سر تعظیم فرود آورده و هنوز هم میاورم و با ایشان از نزدیک آشنا بوده و همسنگر و هم عقیده بودیم ، در اولین و آخرین سفر ایشان به پاریس در اّپریل سال ۲۰۰۱ میلادی ( چند ماه قبل از شهادت مظلومانه اش ) شدیدا” برخورد زبانی نمودم که ویدوی أن در یوتوپ موجود میباشد . بنده عملا و رسما بعد از أشغال رسوا و بدنام افغانستان توسط أمریکا و متعهدینش در سال ٢٠٠١ میلادی بدلیل همکاری علنی و آشکار این حزب با اشغالگران نوین ، با جمعیت اسلامی وداع گفتم و دیگر عضویت هیچ حزب و گروه سیاسی را نداشته و انشاالله نخواهم داشت . بنده اکنون آزاد و مستقل و غیر وابسته ام . قضایای وطن و مردمم را با عینک ملی مینگرم نه حزبی ، قومی ، تنظیمی ، مذهبی ، سمتی ، زبانی و یا غیره . بنده شدیدا مخالف أشغال و اشغالگر و تجاوز بر ملک و و طنم میباشم . خواه این تجاوز توسط رؤسها بأشد زیر شعار کمونیزم و سوسیالیزم یا توسط پاکستان زیر شعار دین و شریعت و با توسط أمریکا زیر ندائ دیموکراسی و بازار أزاد و مبارزه با تروربزم . أشغال أشغال است و مزدوری و وابستگی هم همان شکل . نزد من فرق میان شاه شجاع درانی انگریزی ، ببرک کارمل روسی و یا حامد کرزی آمریکایی هیچ وجود ندارد . من منحیث عضو سابق جمعیت عمیقا بدین عقیده هستم و میباشم که جمعیت إسلامی با وجود قربانی ها ، إیثار و فدا کاری های عظیم مجاهدینش و دست أورد های بزرگ و فراموش ناشدنی در دوران جهاد و مقاومت ، به عین شکل در رویداد های سالیان دهه نود و بعدا أشغال افغانستان توسط أمریکا مقصر و مسؤول است . وأما أیا شما هم می پیرید که حزب شما و دولتمردان وابسته شوروی در ویرانی و بربادی افغانستان و خوش خدمتی به اشغالگران روس ملامت میباشند واگر نگوهیم مجرم و خائن ! ، حد اقل مسؤول و مقصرهستند ؟! با تقدیم أرادت هموطن شما ویس ناصری Mehr anzeigen

Permanent link to this article: http://my.azmoone-melli.com/go/4543