Thursday 13th of December 2018   

«

»

Print this نوشته

جهنمی که اسرائیل درغزه آفریده است برای هیچ صاحب وجدانی قابلِ قبول نیست

Negargar-1-150x144 6937

جهنمی که اسرائیل درغزه آفریده است برای هیچ صاحب وجدانی قابلِ قبول نیست واما آنانکه تصور می شود بر اسرائیل نفوذ دارند ولی به حسابِ آن لانه های نیرومندصیهونیت که در کشورِ شان وجود دارد واینان را واداشته است که درحقیقتِ امر همانندِ تیرآورانِ اسرائیل عمل کنند بمباران های اورا بخشی از حقِ دفاعِ اسرائیل میدانند وهماواز با اسرائیل که قربانیان تجاوزِ خودرا ارهابیون ودهشت افگنان میخواند اینان نیز همین کار را میکنند. اسرائیلی که تمام فیصله های سازمان ملل را خود شکسته یا امریکا برایش ویتو کرده است هی داد می زند که من غریب ویتیم،بیکس وکوی استم ودر محاصرۀ دشمنان افتاده ام.عراق نیرومند را که همیشه خارِ بغل من خواهد بود بکوبید وضعیفش بسازید. هوای ایران راهم داشته باشید که اگر دست به سلاح اتومی یافت امنیتِ مرا از میان می بَرَد وچون امنیت اسرائیل با امنیت امریکا جوش خورده است بنابراین تا اعراب برضدِ صیهونیست ها استندلقب ارهاب ودهشت افگنی برای شان وبه نامِ شان در تاقِ بالا محفوظ است. این جاست که آدم به یادِ مرحوم نزارقبانی وآن شعرش می افتدکه در پانزدهم اپریل ۱۹۹۷ در لندن یک سال پیش از مرگِ خود زیرِعنوانِ (من با ارهاب ودهشت افگنی استم)سروده بود. طارق علی نویسندۀ پاکستانی تبار برتانیه این سروده را در کتابی که به انگلیسی زیرعنوان(بُش در بابیلون) نوشته نقل نموده است ومن از همانجا برای تان به دری ترجمه کرده ام. شعری بسیار زیباست که معیار های دوگانۀ جهانِ مارا به خوبی آفتابی می کند یعنی همه کشورهای جهان در مللِ متحد حقوق مساوی دارند ولی آنان که حق ویتو را برای خود اختصاص داده اند مساوی تر از دیگران استند. به هر صورت این شعر فریاد دردناک شرق میانه ودرمجموع جهان اسلام است که قبل ازهمه دردست رژیم های فاسدِ خود وبعد دردست به اصطلاح نظم نوین جهانی تا بخواهی خوار وذلیل گردیده اند. این شما واین هم شعر نزار قبانی. امیدوارم خوشِ تان بیاید واین نکته را هم نا گفته نباید بگذرم که تر جمۀ منظومِ آن به دری زیبایی شعر رانابود میکرد به همین جهت آنرا به صورتِ آزادترجمه کرده ام:
واما نکتۀ دیگر اینکه امروز مقولۀ جنبشِ آزادیبخش با مقولۀ ارهاب ودهشت افگنی مخلوط گردیده واز یکدیگر تفکیک نمی شود.از نظرِ من حزبی یا گروهی که خواسته ها واعتقاداتِ خودرا با توسل به زور وسلاح بر ملتِ خود می قبولاند ویا برضدِ یک نظام قانونی کودتا می کند تروریست یا دهشت افگن است ولی آنان که موردِ تجاوز قرار گرفته اند ومیخواهند از شر اشغال ونظامِ محصول اشغال نجات یابند جنگِ شان یک جنگِ آزادی بخش است.
من با ارهــــــاب ودهشت افگنی استم
اگر از گلاب واز زن دفاع می کنیم،
یا از شعری پُر زور ونیرومند،
ویا آسمــــــانِ آبی،
یا قلمروی که هیچ چیز درآن نمانده است:
نه آب ونه هم هوا،
نه خیمـــــــه ونه اُشتــــُر
وحتی قهـــــوۀ تیرۀ اَرَبیکا هم نمانده است.
ما را به ارهاب ودهشت افگنی متهم می کنند.
******************
اگر دربارۀ سرزمینِ ویران، توته توته شده وضعیف می نویسیم ــ
سر زمینی بدون هویت وآدرس،
ملتی بدونِ نام؛
سر زمینی که مارا از خریدنِ روزنامه یا شنیدن خبرها باز می دارد،
در قلمروی که پرندگان از چهچه زدن منع شده اند؛
سر زمینی که نویسندگانش از ترس دربارۀ هیچ چیز نمی نویسند،
سرزمینی که دُرُست مانندِ شعر های خود از سخنانِ بیهـــــوده پُر شده است؛
شعری که فاقدِ وزن است وظاهری کج ومعوج دارد.
نه با نگرانی های اهلِ زمین ونه با بحران های انسانیت وابستگی دارد،
ونه حتی پایانِ آن هویداست.
******************
سرزمینی که برای مذاکراتِ صلح می رود ولی بدون آبرو وعزت وبدونِ پاپوش!
سر زمینی که مــــردان در تنبـــــان های خود می شاشند…..
وتنها زنان برای دفاع از آبرو وعــــــزتِ آن مانده اند
نمک در چشمانِ مان،
نمک درلب های مان،
نمک در کلمــــاتِ مان؛
آیا خودی ما می تواند بارِ این همه خشکی را بِبَرَد؟
با میراثی که از دشت های خشکِ قحطان داریم!
در میــــانِ ملتِ ما نه معــــــاویه هست ونه ابوسفیــــان،
هیچ کس نیست تا (نـــــــــــه) بگوید وبا تندروانِ عصــــر روبرو شَوَد؛
اینان خانه های مارا، نانِ مارا وروغنِ زیتونِ مارا برده اند!
اینان تاریخِ مارا به انبـــــارِ مبتذلات بدل کرده اند!
*********************
در زندگی های ما شعرنمانده است،
زیرا ما عفت وپاکی را دربستــــر های سلاطین از دست داده ایم
آینان با ما خو کردگــــانِ ذلت عادت کرده اند،
اگر تمامِ آنچه که مانده است، تنها رسوایی وبی آبرویی باشد؛
برای انسان چه چیز باز مانده است؟
******************
من در کتاب های تاریخ جست وجو می کنم،
اُسامه بن المنقیث را،
عُـــقبه بن نافع را؛
عُــــــمر وحمـــــزه را،
خــــــالد را که سپاهیــــانِ خودرا برای فتح شام می راند،
معتصم بالله را می جویم که زنان را از قساوت های جنسی وآتش نجات میداد.
من مــــردانِ روزهای اخــــیر را می جویم
تمامِ آنچه را که می بینم گـــــُربه های ترس خورده استند ــ
گربه های ترس خورده از روحِ خود واز سلطنتِ موشان،
آیا این نوعی کوریی ملی است که همه را فرا گرفته است؟
آیا ما گرفتار رنگ کوری شده ایم؟
******************
اگر نمی خواهیم که بمیریم،
اگر نمی خواهیم که بولدوزر های اسرائیل سرزمین های مارا پاره پاره کند،
اگر نمی خواهیم که انجیــــل های مارا پاره پاره کند،
اگر نمی خواهیم که قرآن های مارا پاره پاره کند؛
واگر نمی خواهیم که گورهــــای پیامبرانِ مارا لگد مال کند،
مارا به ارهـــــاب ودهشت افگنی متهــــــم می کنند.
اگر گنـــــاهِ ما همین است،
بنا براین ارهــــاب ودهشت افگنی چیزی بسیار زیبا می باشد.
**************************
اگر ما نمی خواهیم که قیافــــه های مان را به دست های مغولان، یهودیان وبربری ها
مسخ کنند،
اگر ما به سوی شیشه های سازمانِ امنیت، بعد از آنکه قیصرِ قیصران آن را دراختیارِ
گرفت،
سنگ پرتاب می کنیم،
اگر ما نمی خواهـــیم که با گرگ مذاکره کنیم ویا دستِ دوستی به روسپی بدهیم؛
مارا به ارهــــاب ودهشت افگنی متهم می کنند.
*************************
امــــریکای بر ضدِ فرهنگِ دیگران ولی بی فــــرهنگ،
بر ضدِ تمدنِ متمدنان ولی بی تمـــــدُن،
امریکا یک ساختمانِ بزرگ ونیرومنـــــد وفاقدِ دیـــــوار…..
***********************
اگر ما از سرزمینِ خود دفاع می کنیم،
وآبروی خود را نگاه می داریم،
وبرضـــــد تجاوز های جنسی شورش می کنیم
اگر آخــــرین ستاره های آسمانِ خودرا نگاه می داریم؛
اگر از آخــــرین هجا های نام های خود پاسداری می کنیم،
مارا به ارهـــــاب ودهشت افگنی متهم می کنند.
واگر از آخرین قطـــــراتِ شیر درپستانِ مادر نگاهداری می کنیم؛
واین گناهِ ماست، ارهــــاب ودهشت افگنی چه اندازه زیباست!
****************************
من با ارهـــاب ودهشت افگنی استم،
هرگاه بتواند مارا از مهـــــاجرانِ روسی، رومانی،مجاری وپولندی نجات بدهد.
آنان در فلسطین اقامت اختیار کرده اند،
وپای بر شانه های ما نهــــاده اند،
آنان منــــاره های القُدس ودروازه های الاقصی را دزدیده اند،
آنان گنبـــــد های عـــــربی را مالِ خود کـــــرده اند،
پارسال کوچه های نیشنلیزم مانندِ اسپی وحشی سرشار از شور وگرمی بود،
دریاهـــــا لبریز از شورِ جوانی بود.
**********************
امـــــا بعد از اوسلو،
ما دیگر دندان نداریم،
ما دیگر مردمی کور وگُم کرده راه استیم،
اگـــــر از میراث های شاعــــرانۀ خود،
از دیوار های ملیی خود،
از تمدنِ شگوفانِ خود،
با تمـــــامِ نیرو دفاع می کنیـــــم،
اگر از فرهنگِ عود ونَی وکوهسارانِ خود،
واز آیینه های که چشمان را سیــــاه جلوه می دهـــند،
با تمام نیرو دفاع می کنیم،
مارا به ارهـــــاب ودهشت افگنی متهـــــم می کنند.
********************
اگر ارهــــاب ودهشت افگنی بتواند که مردم را،
از مستبدان واستبدادِ شان نجات بدهــــد،
اگر بتواند که انسان را از بیدادِ انسان برهــــاند،
اگر بتواند درختان لیمو وزیتونِ مارا برگردانَد،
اگر بتواند پرندگانِ جنوبِ لبنان را،
وتبسم های گم شدۀ گولان را برگرداند،
من با ارهــــاب ودهشت افگنی استم.
**********************
من با تمامِ شعر های خود،
با تمامِ کلماتِ خود،
با تمامیی دندان های خود،
تا وقتی که نظمِ نوینِ جهـــانی نصفا نصف میان امریکا واسرائیل تقسیم می شود،
وتا آن گاه که این جهانِ نو دردستِ قصاب است،
من با ارهـــــاب ودهشت افگنی استم.
***********************
تا وقتی که سنای امریکا به جای قاضی نشسته فرمان صادر می کند،
و ظُــــــلم وبیداد را پاداش می دهد،
تا آن گاه که نظمِ نوینِ جهــــانی از بوی عــــرب احساسِ انزجار می کند،
من با ارهـــــاب ودهشت افگنی استم.
*********************
تا ان گاه که نظمِ نوینِ جهــــانی فرزندانِ مرا به کُشتارگاه می بَرَد،
ونزدِ سگان می اندازد،
من صـــــدای خود را بلند وبلند تر می کنم:
من با ارهـــــاب ودهشت افگنی استم
من با ارهـــــاب ودهشت افگنی استم
من با ارهــــــاب ودهشت افگنی استم.
(نــــزار قبانی ۱۵ اپریل ۱۹۹۷ لندن)
( مترجمِ دری اسحاق نگارگر۲۲ جولای ۲۰۱۴ برمنگهــــم)

Permanent link to this article: http://my.azmoone-melli.com/go/4410