Tuesday 11th of December 2018   

«

»

Azmoone Melli

Print this نوشته

سیرت عطر آگین پیامبر (ص) ؛ سرمشق نیکوی مسلمان است

نویسنده : دانشمند ګرامی جناب  پوهاند غلام صفدر پنجشیری

تقلید از دیگران در انکشاف و تحول رفتار آدمی زاده نقش بس مهمی را ایفا میکند .آدمی زاده از همان آغاز مراحل کودکی از کلان سالان در درون خانواده محدود خود می آموزد ،بعد ها از کسانی که در جامعه وسیع او طرف تعامل وی واقع می شوند چیز ها یاد میگیرد . مخصوصآ وقتی که اندیشه های مجرد را درسلوک بزرگ سالان مجسم می بیند تقلیدش از آنها خیلی مطبوع می افتد .بنابرین یک محیط سالم برای چنین تحولی ضروری میباشد و از همین جاست که خداوند متعال به مسلمانان توصیه می نماید که در پندار و گفتار و رفتار خود رسول خدا را سرمشق قرار دهند البته به مسلمانانیکه بخدا امید و بروز آخرت ایمان دارند و خدا را بسیار یاد میکند و این بخاطری است که سیرت عطر آگین او صلی الله علیه وسلم تجلیگاه تعالیم کتاب الله و تجسم مبادی آن بوده است .اگراین نبود قران کریم بعنوان یک سلسله مبادی علم نظری باقی میماند اما برعکس اگر اخلاق پیامبر علیه اسلام را در نظر بگیرید قرآن در پیشروی شما مجسم میشود و اگر بقرآن نظر کنید اخلاق پیامبر علیه الصلاه و السلام در قبال شما جلوه میکند و این از شهادت ام المومنین عایشه (رض) هنگامیکه از اخلاق پیامبر (ص) از او پرسیدند گفت اخلاق او قران بود .

این نکته مسلم است که زندگانی افراد و جوامع باگذشت زمان تحول میکند و اگر این تحول در تحت کنترول آورده نشود وافسار گسیخته باقی بماند در حیات افراد و جوامع هرج مرج حکمفرما میگردد .این نکته هم مسلم است که انسان نمیخواهد رابطه خود را باگذشته بیک باره گی قطع کند و لوح زندگانی خویش را از نقش ماضی بکلی پاک سازد . این کار به مصلحت او هم نیست پس بهترین احوال آن است که انسان از گذشته خود برای آینده الهام بگیرد و براساس حال ووضع حاضر سمت حرکت را بسوی استقبال و آینده تعیین نماید و همین است معنی عبرت گرفتن از تاریخ یعنی عبور از یک حالت موجود بیک حالتی که هنوز به روی صحنه نیامده است. برای اینکه گذشته و حال و آینده در یک رشته ناگسستنی منسلک گردد باید نمونه گذشته در ضمن حال تداوم داشته باشد ،مانند تداوم طفولیت در ضمن جوانی و تداوم جوانی در ضمن پیری نه اینکه مرحله بعدی مرحله قبلی را نفی کند و در زندگانی مسلمان چیزیکه این تداوم را ببار می آورد همانا سیرت عطر آگین پیغمبراسلام است یا به تعبیر دیگر قرآن مجید .

کسانی که شیفته نسبیت در زمینه اخلاق هستند بعد از خواندن این سخن خواهند گفت که مبادی اخلاقی یک امر نسبی است که نظر بزمان تفاوت میکند پس سرمشقی که مدتها پیش بوده و در گذشته چگونه می تواند الگو و کمال مطلوب مردمی باشد که مدتها بعد از وی می آیند . جواب این اشکال از دو راه داده می شود یکی اینکه در برابر مشرب نسبیت یک مشرب دیگر فلسفی هم وجود دارد که ارباب آن قایل بمطلق بودن مبادی اخلاقی میباشند ،پس راستی در هر وقت فضلیت است و دروغ در هر وقت رذیلت است ،دیگر انکه سرمشقی که در قرآن مجید آمده است برای مسلمان است زیرا خطاب متوجه کسانی است که آرزوی خدا و روز آخرت را دارند و خداوند را بسیاریاد میکنند .

اگر هنرمندی نودستی از یک هنرمند چیره دستی تقلید کند اگر نویسنده نوکاری از سبک یک نویسنده کهنه کاری پیروی نماید اگر فرزندی در زندگانی خود رفتار پدر خویش را تقلید کند یا برادر بزرگتر خود را مرجع تقلید قرار بدهد پس چرا شخص مسلمان از کسیکه در دبستان الهی پرورش یافته است در پندار و گفتار و رفتار متابعت نکند از ذاتیکه سعی بلیغ میفرمود که مفاهیم اسمای حسنای الهی را بقدر توان یک رسول اولوالعزم در عمل تطبیق کند پیروی ننماید خوشابحال آنکه از ذاتی پیروی کند که متصف به خلق عظیم بود چنانچه سپاهی از قاید خود یا تابع از متبوع خود یا شاگرد از استاد خود اطاعت میکند .بدین ترتیب گذشته پرافتخار اسلامی ما دوباره جان میگیرد و در زندگانی کنونی ما تداوم پیدا می کند و ما درک خواهیم کرد که آینده درچه مسیری جریان خواهد یافت. هنگامیکه سخن از سرمشق گرفتن گذشته بمیان می آوریم خود را با نظر قایل بحرکت تاریخ بجهت پیشرفت و جلو مواجه می یابیم و چگونه می توان آنرا با این تلفیق کرد و آشتی داد . براساس این نظر سیر زمان مانند یک خط هندسی تصور نمی شود که هرگاه دو قطعه آنرا از هر جا که بگیرید در گوهر خود از هم تفاوت ندارند ،بلکه زمان را بگونه مخروطی تصور میکنند که عرض قسمت های راس آن کمتر از عرض قسمتهای قاعده میباشد .یعنی راس وقاعده دارای عین عرض نمی باشند .

اگراین تمثیل را در مورد تجارب بشری تطبیق نمایم این معنی دستیاب می شود که تجارب و دانش انسانی درطول زمان تراکم کرده ،رفته رفته افزایش میابد یعنی قسمت های قاعده را عریض تر و بردار تر میسازد .پیش از آنکه تقدم پیشرفت را شرح دهیم باید این نکته را بخاطر داشت که هنگامیکه از این مفهوم سخن میگویم ما چنین فرض کرده ایم که حالت اولی عقب مانده تر از حالت دومی است ،یعنی انتقال از یک حالت بدتر بیک حالت بهتر است نه انتقال از یک حالت خوب بیک حالت خوب دیگری چه جای آنکه انتقال از یک حالت بهتر بیک حالت بدتر باشد .لذا تقدم و پیشرفت باین معنی در زمینه علوم طبیعی و در مورد تکنالوجی که در حقیقت تطبیق علم طبیعی است تحقق می یابد و از همین جاست که در علوم طبیعی ،نو جای کهنه را میگیرد و کتاب جدید ما را از کتاب قدیم در عین موضوع مستغنی می سازد .اما این سخن در مورد عقاید و هنر و ادب که مولود احساس و عاطفه هستند صدق نمیکند .بطور مثال شاهنامه فردوسی ،مثنوی مولانا و میناتوریهای بهزاد هر کدام بخودی خودبی نظیر بوده هیچ اثری در این رشته ها تاکنون نتوانسته جای آنها را بگیرد و نخواهد توانست .اگر این سخن راست باشد معنی آن این است که تقدم و پیشرفت در مجال وجدانیات و عواطف و احساسات گنجایش ندارد . کدام کس خیال میکند که یک مادر عصری بالای طفل فقید خود به نحو کاملتری نسبت به یک مادر دیروزی نوحه سرائی کند یا عاشقی در عشق محبوبه خود بیشتر ازمجنون برای لیلی از خود تفانی بروز دهد .بارز ترین مشخصه انسان متمدن گوش دادن باواز عقل است در پذیرفتن آنچه که می پذیرد و در رد کردن آنچه که رد می کند خوشبختانه قرآن کریم بیشتر از هر کتاب دیگر تحکیم عقل را مورد تمجید و تعریف قرار داده است .روی همین بود که پیغمبر اسلام که ما مسلمانان بمتابعت او (صلی الله علیه وسلم ) ازجانب خداوند عزه وجل مکلف شده ایم به حکمیت عقل توسل جست هنگامی که یگانه پسر دلبندش ابراهیم وفات نمود ،درحالیکه مسلمانان مشغول تجهیز و تکفین او بودند آفتاب گرفته شد و درمیان مسلمانان همهمه ای برپاشد که آفتاب هم در این مصبیبت غم شریکی می کند رسول اکرم چون از این جریان اطلاع یافت برای تصحیح این نظر نادرست باصحاب خود گفت که این از نوامیس خداوند است که نه با شادی کسی شاد ونه با غم کسی غمگین می شوند.آکنون که سخن از تعقل آورده ایم باید دید که تعقل چیست و خصایص آن کدام است و در زندگانی ما مسلمانان چه نقشی را ایفا میکند:تعقل باختصار شدید نوعی از سلوک است که آغاز میشود وقتی که برای رسم کردن راه وصول بهدف مطلوب کوشش میکنیم و نقطه که ما سیر خود را از آن شروع میکنیم عقل نیست بلکه یک مبدا مفروض است و عقل درراه رسیدن بهدف منظور نظر که آنرا غریزه تعیین میکند تجلی می نماید و این را نباید فراموش کرد که هدف را غریزه تعیین میکند نه عقل .

خصایص تعقل از قرار ذیل است :

۱)                          در تصوری که از اشیا حاصل می کنیم باید تناسب آنها را در نظر بگیریم یعنی امور ارجمند ،با ارزش و مسائل و قضایای ناچیز ،بی ارزش معلوم شود پس کسیکه برعمامه و دستار بستن تاکید می ورزد ودربرابر اخلاق نظام مثلا ساکت می ماند از این مبدا بهره ندارد .

۲)                          اجل را یا طرح دیر رس را بر عقل یا طرح زود رس ترجیع دهد در صورتیکه در عقب اجل یا طرح دیر رس ،خیر کثیر و در عقب عاجل طرح زود رس خیر قلیل باشد بعبارت دیگر طرح زود رس را قربان طرح دیر رس میکند در صورتی که خیر آن بیشتر از خیر طرح زود رس باشد پروژه ای در آینده مفید بحال مردم ثابت شود آنرا در عمل پیاده میکند وجود اذیت و آزاری که در ابتدای کار برای مردم ببار می آورد.

۳)                          پدیده های طبیعی را به اسباب طبیعی آنها نسبت میدهد اگر بخواهند محصول غله را بالا ببرند ازاسباب طبیعی جستجو میکنند اقدام به جنگ نمایند باسلاح ومشق و تمرین وارد کار زار خواهند شد .

۴)                          نظر عقلانی بواقعیت چنانکه هست نگاه میکند تا آنرا بواقعیت مبدل سازد اگر انسان ابتدایی خرافه ای را بوجود می آورد و از آن بوقایع دنیا می نگریست انسان متمدن باچشم عاری و جمر مستقیمآ رویداد های طبیعت نظر میکند تا آنها را بزیر کنترول خود در آورد .

۵)                          بالاخره بارزترین مشخصه نظر عقلانی حب استطلاع یا حس کنجکاوی است از اسرار جهان هستی که در آن حیات بسر می برد جستجو نمیکند معلومات خود نمی افزاید حس کنجکاوی خود را طور شاید و باید بکار نگرفته و اگر حس کنجکاوی خود را بکار بندد باز در برابر خود هیچ منطقی نمی شناسد .

حالانکه دیدیم تقدم وپیشرفت چه معنی دارد و در کدام زمینه ها می یابد مسیر بشر در مجال اخلاق و معنویات آنقدر ناچیز بوده تقریبا بدرجه صفر تقرب میکند می توان گفت که حرص و آز بنی آدم است که بود و حس تسلط وتفوق جویی در نزد وی همان است که بود وزور همان است که بود بهشتی که دستگاهای تبلیغاتی در جهان پیشرفته از نگاه علوم طبیعی تطبیقاتی آن از تکنالوجی برای بشریت نوید میداد هنوز در و است واثری آن هویدا نیست .در این دنیایی که تهداب آن بر زور گذاشته شده از فاقه مستی چیزی آخته نمیشود شیر حصه خود را می برد و روباه نصیب خود را وبرای مسلمانان از یک جامعه مستهلک مستمند بیک جامعه مولد مستغنی تحول کنند و برای اینکه شخصیت متمایز داشته باعزت و ابرو بسر برند مانند یک شاگرد یا تابع یا سپاهی از رسول خدا پیروی کنند خود راخوب بشناسند و علم وتکنالوجی آنرا خوب بیآموزند تا مانند رقبای خود از مرکز قوت گپ بزنند و خود را سازند واگر خود از بین رفتند دیگران هم جان بسلامت نبرند انکه سلیی زند برویت حوالت کنند روی دیگر راپیش کند ، این مسلمان نیست .

وقت خلوت نسیت اندر جمع آی

هدی چون کوه قاف وتوهمای

خیز در دیم تو صور سهمناک

تاهزاران مرده بربوید زخاک

چون تو اسرافیل وقتی راست خیز

رست خیزی سارپیش از رستخیز

Permanent link to this article: http://my.azmoone-melli.com/go/4223